عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۰ دوشنبه ۳ آبان
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
106: امام عليه السلام (درباره دوازده امام) فرموده است‏:
 
(1) ما (اهل بيت چون) پشتى هستيم در ميانه (كه از دو جانب به آن تكيه دهند يعنى ما راه راست مى ‏باشيم بر حد اعتدال كه بايد مردم تدبير معاش و معادشان از ما بياموزند) آنكه وامانده (در شناسايى ما كوتاهى نموده) خود را به آن پشتى برساند (تا آسايش و نيكبختى را به دست آرد) و آنكه تجاوز كرده و پيشى گرفته (درباره ما زياده روى نموده از حد بشريت بيرون برده) به جانب آن پشتى بازگشت نمايد (تا از گمراهى برهد).
 
 
107: امام عليه السلام (درباره اجرا كننده حكم) فرموده است‏:
 
(1) حكم و فرمان خداوند سبحان را اجرا نمى ‏كند مگر کسی که (با آنكه مى‏ خواهد حكم خدا را در باره ‏اش اجرا نمايد) مدارا و همراهى نكند (يا از او رشوه نستاند) و (با او) فروتنى ننمايد، و در پى طمع ها و آزها نرود.
 
 
108: امام عليه السلام هنگامی كه سهل ابن حنيف انصارى پس از برگشتن با آن حضرت از (جنگ) صفين در كوفه وفات نمود و آن بزرگوار او را از ديگران بيشتر دوست مى ‏داشت (درباره گرفتارى دوستداران خود) فرموده است: 
 
(1) اگر كوهى مرا دوست داشته باشد تكه تكه شده فرو ريزد (سيد رضى «عليه الرحمة» فرمايد:) و معنى اين فرمايش آنست كه آزمايش با گرفتارى و بيچارگى بر او سخت مى ‏گيرد پس اندوه ها به سوى او مى ‏شتابد، و اين نمى‏ شود مگر با پرهيزكاران نيكوكار و برگزيدگان بزرگوار، و اين گفتار مانند فرمايش آن حضرت عليه السلام است:
 
(2) هر كه ما اهل بيت را دوست دارد بايد براى پوشيدن پيراهن (شكيبایى بر) فقر و پريشانى آماده شود (و اينكه شكيبایى بر بى‏ چيزى را به پيراهن تشبيه نموده براى آنست كه شكيبایى بى‏ چيزى را پنهان مى ‏دارد چنان كه پيراهن تن را مى ‏پوشاند) و فرمايش آن حضرت (: اگر كوهى مرا دوست داشته باشد تكه تكه شده فرو ريزد، يا فقر در فرمايش ديگر آن بزرگوار) بر معنى ديگرى (غير از معنى ظاهرى آن كه بى‏ چيزى و تنگدستى است) تأويل شده كه اينجا جاى بيان آن نيست (و شايد مراد از معنى ديگر براى فقر كه سيد «عليه الرحمة» بيان نفرموده بى ‏اعتنایى به دنيا و قناعت در زندگى باشد، پس معنى آن اينست: هر كه ما را دوست دارد بايد براى دنيا كوشش ننمايد و قناعت پيشه گيرد، و شايد مراد نيازمندى روز رستخيز باشد كه معنى چنين می شود: هر كه ما را دوست دارد براى نيازمندى و پريشانى روز قيامت آماده باشد يعنى توشه طاعت و بندگى بردارد).
 
 
109: امام عليه السلام (در ترغيب به صفات پسنديده و نكوهش خودپسندى) فرموده است‏:
 
(1) هيچ دارایى پرسودتر از خرد نيست (زيرا خرد سعادت دنيا و آخرت را در بر دارد)
 
(2) و هيچ تنهایى ترسناكتر از خودپسندى نيست (زيرا خودپسند مردم را از خود پست ‏تر پنداشته آنها هم از او دورى كنند و تنها ماند)
 
(3) و هيچ عقلى چون تدبير و انديشه نيست (زيرا انديشه راه را آماده و استوار مى ‏سازد)
 
(4) و هيچ جوانمردى مانند پرهيزكارى نيست (زيرا پرهيزكار نزد خالق و خلق عزيز و ارجمند است)
 
(5) و هيچ همنشينى چون خوى نيكو نيست (زيرا خوى نيكو دل ها را به دست آورد)
 
(6) و هيچ ميراثى مانند ادب و آراستگى نيست (زيرا آراستگى شخص را محبوب مى ‏سازد)
 
(7) و هيچ پيشوايى مانند توفيق و دست يافتن به كار نيست (زيرا توفيق شخص را به راه راست و خداپسند مى‏ كشاند)
 
(8) و هيچ تجارت و بازرگانى مانند كردار پسنديده نيست (زيرا نيكبختى هميشگى را در بر دارد)
 
(9) و هيچ سودى مانند پاداش (الهى) نيست (زيرا سودى است هميشگى)
 
(10) و هيچ اجتناب و دورى چون ماندن در جلو شبهه (چيز نامعلوم) نيست (زيرا اقدام در شبهه به حرام مى ‏كشاند)
 
(11) و هيچ پارسایى مانند بى ‏رغبتى در حرام نيست (زيرا بى ‏رغبتى در حرام مستلزم آراستگى و پاكى است)
 
(12) و هيچ دانشى مانند تفكر و پيش ‏بينى نيست (زيرا بر اثر آن به مبدأ و معاد راه برده از گمراهى برهد)
 
(13) و هيچ عبادتى مانند انجام واجبات نيست (زيرا پاداش آن بيشتر از مستحبات و در ترك آن عذاب و كيفر است)
 
(14) و هيچ‏ ايمانى مانند شرم و شكيبایى نيست (زيرا به اين دو ايمان كامل مى ‏گردد)
 
(15) و هيچ بزرگوارى و سرفرازى مانند فروتنى نيست (زيرا فروتن را همه از دل دوست دارند)
 
(16) و هيچ شرافت و بزرگى مانند دانش نيست (زيرا دانش راهنماى شخص است)
 
(17) و هيچ ارجمندى مانند بردبارى نيست (زيرا بردبارى موجب سرفرازى است)
 
(18) و هيچ پشتيبانى استوارتر از كنکاش كردن نيست (زيرا مشورت سبب پى بردن به پايان كار و سود و زيان آنست).
 
 
110: امام عليه السلام (درباره بدبينى و خوش بينى) فرموده است‏:
 
(1) هرگاه نيكوكارى روزگار و اهلش را فرا گرفت پس مردى به مردى كه رسوايى او آشكار نگشته (و در بعضى از نسخ لم تظهر منه حوبة ضبط شده يعنى به مردى كه گناهى از او هويدا نگرديده) بدبين شود ستم نموده،
 
(2) و هرگاه تباهكارى بر روزگار و اهلش دست انداخت پس مردى به مردى خوش بين باشد خود را به خطر و تباهى انداخته (چون از کسی که در زمان فساد تربيت شده و با مردم تباهكار معاشرت و آميزش داشته اميد نيكى نبايد داشت).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط حکمت ها: 466 تا 472 حکمت ها: 461 تا 465 حکمت ها: 456 تا 460 حکمت ها: 451 تا 455 حکمت ها: 446 تا 450 حکمت ها: 441 تا 445 حکمت ها: 436 تا 440 حکمت ها: 431 تا 435 حکمت ها: 426 تا 430 حکمت ها: 421 تا 425