عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۲۳ مرداد
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
71: امام عليه السلام (در نزديكى مرگ) فرموده است‏:
 
(1) نفس كشيدن مرد گام او است به سوى مرگ خود (زيرا هر نفس از عمر او كم كرده و به مرگ نزديك مى ‏نمايد مانند گام برداشتن كه شخص را به مقصدش نزديك مى ‏گرداند).
 
 
72: امام عليه السلام (در شادى و افسردگى بيجا) فرموده است‏:
 
(1) هر چه به شمار آيد (پايان دارد چون خوشى و افسردگى و سود و زيان و تندرستى و بيمارى) بسر آينده (از بين رونده) است، و هر چه بايد برسد (خير يا شر مقدر گشته) خواهد رسيد (پس خردمند در اين گونه امور شاد و افسرده نشود).
 
 
73: امام عليه السلام (در انديشه پايان كار) فرموده است‏:
 
(1) هرگاه كارها مشتبه شد (نيكى و بدى پايان آنها دانسته نشد) انجام آنها به آغازشان مقايسه و برابرى می شود (پس اگر آغاز كار، نيك يا بد باشد انجام آن نيك يا بد خواهد بود، زيرا سال نيكو از بهارش آشكار است).
 
 
74: از خبر ضرار ابن ضمره ضبابى (كه از خواص و نيكان اصحاب امام عليه السلام) است: 
 
هنگامى كه نزد معاويه آمد و معاويه از اميرالمؤمنين عليه السلام از او پرسيد، گفت: گواهى مى ‏دهم كه در بعضى از جاهايى كه عبادت می كرد ديدم او را هنگامی كه شب پرده ‏هاى تاريكى گسترده و آن حضرت در محراب عبادت ايستاده، ريش خويشتن در دست گرفته، مى ‏پيچيد مانند پيچيدن مار گزيده، و گريه می كرد مانند گريه كردن اندوه رسيده، و (درباره دنيا) مى ‏فرمود: 
 
(1) اى دنيا اى دنيا از من بگذر، آيا (براى فريب) خود را به من عرضه می كنى و مى ‏نمايى؟ يا به من شوق داشته مرا خواهانى؟ نزديك مباد هنگام (فريب) تو، و چه دور است آرزوى تو! ديگرى را بفريب كه مرا به تو نيازى نيست،
 
(2) و تو را سه بار طلاق گفته ‏ام (از تو چشم پوشيده ‏ام) كه در آن بازگشت نيست، پس زندگانى تو كوتاه، و اهميت تو اندك، و آرزوى تو پست است.
 
(3) آه از كمى توشه (عبادت و بندگى) و درازى راه، و دورى سفر (آخرت) و سختى ورودگاه (قبر و برزخ و قيامت. پس از اين معاويه گريست و گفت: خدا اباالحسن را رحمت كند چنين بود، اى ضرار اندوه تو بر آن حضرت چگونه است؟ گفت مانند اندوه زنى كه فرزندش را كنارش سر ببرند).
 
 
75: از سخنان آن حضرت عليه السلام است (درباره قضاء و قدر) به مرد شامی:
 
كه از آن بزرگوار (پس از بازگشت از جنگ صفين) پرسيد: آيا رفتن ما به (جنگ اهل) شام به قضاء و قدر از جانب خدا بود؟ (امام عليه السلام فرمود: سوگند به خدایى كه دانه را زير خاك شكافت و انسان را آفريد گام ننهاديم به جایى و به دره ‏اى سرازير نشديم مگر به قضاء و قدر، شامى گفت: پس رنج ما در اين سفر پاداشى ندارد «چون به اختيار نبوده» امام عليه السلام فرمود: اى شيخ خدا بزرگ گردانيد پاداش شما را در رفتنتان كه مى‏ رفتيد و در بازگشتتان كه بر مى ‏گشتيد و در هيچ حال مجبور نبوديد، شيخ گفت: چگونه است با اينكه قضاء و قدر ما را می راند؟ امام عليه السلام) پس از (اين) سخن دراز كه آنچه را ما از آن اختيار نموده ‏ايم اينست (فرمود):
 
(1) ويحك (خدا به تو رحم كند) شايد تو قضا و قدر لازم و حتمى را (كه بايد انجام گيرد) گمان كردى، اگر چنين بود پاداش و كيفر نادرست بود، و نويد به خير و خوبى (بهشت) و بيم به شر و بدى (دوزخ) ساقط مى‏ گشت (و از جانب خدا براى گناهكار كيفر و براى فرمانبر پاداش تعيين نمى‏ شد، و نيكوكار به ستودن‏ و بدكار به نكوهش سزاوار نبود، اين گفتار بت‏ پرستان و پيروان شيطان و گواهان دروغ و كوران از راه صواب و حق است و ايشان قدريه و مجوس اين امتند. ناگفته نماند كه لفظ قدرى در اخبار ما به جبرى و تفويضى هر دو گفته می شود، و مراد در اينجا جبرى است كه مى‏ گويد: كارى كه هر بنده ‏اى انجام دهد به اراده و اختيار خود نيست بلكه به تقدير و مشيئت خدا مجبور است بر خلاف تفويضى كه قدرت خداى تعالى را منكر است و مى ‏گويد: خداوند بنده را امر و نهى نمود و به خود واگذارد كه بكنند يا نكنند استقلال دارند، خلاصه امام عليه السلام فرمود:)
 
(2) خداوند سبحان بندگانش را امر كرده با اختيار و نهى فرموده با بيم و ترس (از عذاب) و تكليف كرده (به كار) آسان (كه به رغبت انجام دهند) و دستور نداده (به كار) دشوار (تا در انجام آن مجبور نباشند) و كردار اندك را پاداش بسيار عطا فرموده (كه اين خود لازمه اختيار داشتن است) و او را نافرمانى نكرده ‏اند از جهت اينكه مغلوب شده باشد (زيرا بر بندگانش قاهر و غالب مى ‏باشد) و فرمانش را نبرده ‏اند از جهت اينكه مجبور كرده باشد (بلكه همه را اختيار داده و اسباب هر كار را آماده ساخته است)
 
(3) و پيغمبران را از جهت بازى نفرستاده (بلكه آنها را فرستاده تا اطاعت كنندگان را به بهشت مژده داده و نافرمانان را از دوزخ بترسانند) و كتاب ها (مانند تورية و انجيل و قرآن) را براى بندگان بيهوده نفرستاده (بلكه آنها را فرستاده تا به دستور خدا آشنا باشند) و آسمان ها و زمين و آنچه در آنها است را بيجا نيافريده (بلكه همه آنها را به حكمت آفريده، پس چگونه می شود كه حكيم درست كردار كسی را مجبور سازد، در قرآن كريم س 38 ى 27 مى ‏فرمايد: ذلك ظن الذين كفروا، فويل للذين كفروا من النار؛ يعنى) آن گمان كسانى است كه كافر شدند و نگرويدند، پس واى بر آنان كه كافر شدند از آتش (پس شيخ گفت: قضاء و قدر چيست كه ما نرفتيم مگر به سبب آن؟ فرمود: آن دستور و حكم خداوند است پس از آن اين آيه را قرائت نمود س 17 ى 23: و قضى ربك ألا تعبدوا إلا إياه؛‏ يعنى پروردگار تو حكم فرموده كه جز او را نپرستيد.
 
پس شيخ خوشنود از جاى خود برخاسته گفت:
 
أنت الإمام الذى نرجو بطاعته          ‏ *** يوم النشور من الرحمن رضوانا
أوضحت من ديننا ما كان ملتبسا *** جزاك ربك عنا فيه إحسانا
 
يعنى: تو امام و پيشوايى هستى كه با پيروى از تو روز رستخيز رضا و خوشنودى خداوند بخشنده را اميدواريم، آنچه از دين و كيش ما پوشيده بود آشكار ساختى، پروردگارت از جانب ما در اين خدمت به تو پاداش نيكو عطا فرمايد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط حکمت ها: 466 تا 472 حکمت ها: 461 تا 465 حکمت ها: 456 تا 460 حکمت ها: 451 تا 455 حکمت ها: 446 تا 450 حکمت ها: 441 تا 445 حکمت ها: 436 تا 440 حکمت ها: 431 تا 435 حکمت ها: 426 تا 430 حکمت ها: 421 تا 425