عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۲۳ مرداد
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
36: امام عليه السلام هنگام رفتن به شام كدخدايان و بزرگان انبار (شهرى در عراق) به آن حضرت بر خورده به تعظيم و احترامش از اسب ها پياده شده در پيش ركابش دويدند، فرمود:
 
(1) اين چه كارى بود كه كرديد؟ گفتند: اين خوى ما است كه سرداران و حكمرانان خود را به آن احترام مى ‏نماييم، پس آن بزرگوار (در نكوهش فروتنى براى غير خدا) فرمود:
 
(2) سوگند به خدا حكمرانان شما در اين كار سود نمى ‏برند و شما خود را در دنياتان به رنج و در آخرتتان با اين كار به بدبختى گرفتار مى ‏سازيد (چون فروتنى براى غير خدا گناه و مستلزم عذاب است)
 
(3) و چه بسيار زيان دارد رنجى (فروتنى براى غير خدا) را كه پى آن كيفر باشد، و چه بسيار سود دارد آسودگى (رنج نبردن براى خوش آمدن مخلوق) را كه همراه آن ايمنى از آتش (دوزخ) باشد.
 
 
37: امام عليه السلام (در اندرز) به فرزندش (امام) حسن -عليه السلام- فرموده است‏:
 
(1) اى پسرك من! بخاطر دار از من چهار و چهار چيز را كه با آنها آنچه بجا آورى تو را زيان نرساند (گفته ‏اند: اينكه امام عليه السلام فرموده چهار و چهار براى آنست كه چهار اول مربوط به خود شخص است و چهار دوم درباره رفتار با ديگران مى ‏باشد، پس اول از چهار چيزی كه مربوط به خود شخص است) سرآمد بى ‏نيازی ها خرد است (كه به وسيله آن شخص سعادت و نيك بختى در دنيا و آخرت را به دست مى ‏آورد) و (دوم) بيشترين نيازمندى بى ‏خردى است (كه سبب بدبختى دو سرا است) و (سوم) بالاترين ترس خودپسندى است (كه خودپسند با كسان خود نگيرد و به اين جهت همه با او دشمن شوند و هميشه ترسناك باشد) و (چهارم) گرامی ترین بزرگى نيك‏خویى است (كه نيك‏خو نزد همگان بزرگوار است).
 
(2) اى پسرك من! (اول از چهار چيزی كه درباره رفتار با ديگران است) از دوستى با احمق بپرهيز كه او مى ‏خواهد به تو سود رساند زيان مى ‏رساند (چون احمق موارد سود و زيان را تشخيص نمى ‏دهد)
 
(3) و (دوم) بپرهيز از دوستى با بخيل كه او (بر اثر بخل و زفتى كه دارد) از تو باز مى ‏دارد آنچه را كه بسيار به آن نيازمند باشى،
 
(4) و (سوم) بپرهيز از دوستى با بدكار كه او تو را به اندك چيزى مى‏ فروشد (چون کسی که سعادت خود را بر اثر چيز كمى از دست بدهد البته تو را به بهاى كمترى خواهد فروخت)
 
(5) و (چهارم) بپرهيز از دوستى با کسی که بسيار دروغ مى‏ گويد كه او مانند سراب (آب نمايى كه در زمين هموار به شكل آب ديده می شود) است كه دور را براى تو نزديك و نزديك را دور مى‏ گرداند (براى انجام دادن اغراض نادرست خود كار سخت را آسان و آسان را سخت مى ‏نمايد).
 
 
38: امام عليه السلام (در اهميت دادن به واجبات) فرموده است‏:
 
(1) تقرب و نزديك شدن به رحمت خدا به مستحبات روا نيست در صورتی كه به واجبات زيان رساند (زيرا كسى كه در انجام واجبات كوتاهى كند نافرمانى كرده به كيفر خواهد رسيد، و کسی که نافرمانى كرد در حقيقت به خدا تقرب نجسته چون تقرب با نافرمانى منافات دارد).
 
 
39: امام عليه السلام (در نكوهش احمق) فرموده است‏:
 
(1) زبان خردمند پشت دل او است (عاقل آنچه بگويد نخست نيك و بد آن را به عقل خويش سنجيده و آنگاه مى ‏گويد) و دل احمق پشت زبان او است (بى‏ خرد نفهميده آنچه خواست مى‏ گويد سپس در درستى و نادرستى و سود و زيان آن انديشه می كند. سيد رضى «عليه الرحمة» مى ‏فرمايد:) اين فرمايش از جمله معانى نيكوى دلپذير است، و مقصود از آن آنست كه خردمند زبانش را رها نمى ‏كند (سخنى نمى‏ گويد) مگر پس از مشورت و صلاح ديد با انديشه، و بى ‏خرد بيرون داده ‏هاى زبان و گفتارهاى بى ‏انديشه‏ اش بر مراجعه به انديشه و تدبر و تأمل در پايان كار پيشى مى ‏گيرد، پس به آن ماند كه زبان خردمند پيرو دل او است و دل بى‏ خرد پيرو زبانش مى ‏باشد، و اين معنى به لفظ ديگر هم از آن حضرت عليه السلام روايت شده و آن كلام آن بزرگوار است:
 
(2) دل احمق در دهان او است، و زبان عاقل در دل او، و معنى هر دو فرمايش يكى است.
 
 
40: امام عليه السلام به يكى از اصحابش هنگامی كه او بيمار شده بود (درباره اينكه بيمارى سبب آمرزش گناهان می شود) فرموده است‏:
 
(1) خداوند بيمارى تو را (سبب) برطرف شدن گناهانت قرار داده، پس بيمارى را پاداشى نيست، بلكه (چون شخص را شكسته و ناتوان مى ‏نمايد و انسان در چنين حالتى به سوى پروردگارش توبه و بازگشت كرده از معصيت و نافرمانی اش پشيمان و به ترك آن تصميم مى‏ گيرد سبب شده كه) گناهان را از بين مى ‏برد، و آنها را مانند ريختن برگ ها (از درخت) مى‏ ريزد، و مزد و پاداش در گفتار به زبان و كردار به دست ها و پاها است (و بيمارى نه از گفتار و نه از كردار است)
 
(2) و خداوند سبحان به سبب پاكى نيت و شايستگى باطن هر كه را از بندگانش بخواهد به بهشت داخل مى‏ گرداند (پس اگر كسى در بيمارى شكيبا و داراى باطن نيكو و دل پاك باشد ممكن است خداوند بدون عمل دست و پا او را بيامرزد.
 
سيد رضى «عليه الرحمة» فرمايد:) مى‏ گويم: امام عليه السلام راست فرموده كه بيمارى را پاداشى نيست، زيرا بيمارى از قبيل چيزيست كه سزاوار عوض می شود چون عوض در برابر فعل خداى تعالى از دردها و بيماری ها و مانند آن به بنده است، و مزد و پاداش در برابر فعل بنده مى ‏باشد، پس بين عوض و پاداش امتيازى است كه امام عليه السلام به مقتضى علم نافذ و رأى رساى خود بيان فرموده است.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط حکمت ها: 466 تا 472 حکمت ها: 461 تا 465 حکمت ها: 456 تا 460 حکمت ها: 451 تا 455 حکمت ها: 446 تا 450 حکمت ها: 441 تا 445 حکمت ها: 436 تا 440 حکمت ها: 431 تا 435 حکمت ها: 426 تا 430 حکمت ها: 421 تا 425