عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۳ مرداد
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
کد : 18334-877     

مدت حكومت حاكم

این فصل در بيان مدت حكومت حاكم اسلامى است. مدت حكومت مادام العمر به گونه اى كه در بعضى از ممالك جهان متداول است، نيست، كه حاكم هر نوع خلاف مصالح عامه هم عمل كند عوض نگردد و تبديل رئيس در اين گونه رژيم ها با مرگ يا با كودتا است. اين قسم حكومت ها بدترين شكل حكومت ها است، زيرا حكام مادام العمر براى حفظ مقام مجبور نيستند به مردم خدمت كنند، بلكه مجبورند دستگاه حكومت را به نفع خود تقويت كنند و كسانى را كه احساس خطر از ناحيه آنها براى مقام خود مى كنند از بين ببرند.
به گفته مونتسكيو همه پادشاهان ميل دارند مستبد و مطلق العنان باشند و به آنها گفته نشود بهترين وسيله براى رسيدن به اين مقصود جلب محبت و علاقه ملت است، ولكن بدبختانه آنها هميشه اين نصايح را مسخره تلقى مى كنند، زيرا نفع شخصى ايشان اين است كه ملّت ضعيف و بيچاره باشد تا هيچوقت نتوانند در مقابل آنها مقاومتى ابراز دارند.1
و نيز حكومت اسلامى محدود به زمان معينى نيست; مانند آنچه در بسيارى از ممالك جهان در عصر ما متداول است و ما به چشم خود مى بينيم كه هر چند سال يك بار در اين ممالك چه خون هايى ريخته مى شود و چه پول هايى مصرف مى گردد و چه مصيبت هايى بر ملل وارد مى شود.
بلكه حاكم مادامى كه عمل به وظائف قانونى خود مى كند و كوشا در برقرار نمودن نظام عادله هست و مصلحت مردم و امت اسلام را در نظر دارد و با خارجى ها زد و بند غيرمشروع نمى كند و كفّار را به هر عنوانى ولو به عنوان مستشار مسلّط بر ملت نمى كند، در مقام حكومت باقى است، ولى يك خلاف عمدى موجب سلب عدالت او مى گردد و حاكم خود به خود از مقام حكومت عزل مى شود و حاكم ديگرى كه واجد شرايط باشد بدون سر و صدا و دست و بندى، بر حسب جعل خداى تعالى جانشين او مى شود.
بدون ترديد اين طريق بهترين طرق است و مفاسد نظام هاى ديگر را ندارد و چنانچه حاكم خلاف كار از منصب كنار نرفت، بر علماى اسلام و ملت مسلمان واجب است كه به هر نحوى كه صلاح بدانند، او را بركنار كنند، همان نحو كه مسلمانان با عثمان خليفه سوم نمودند، زيرا بعد از آنكه عثمان ثروت هاى عمومى ملت را به ميل خود مصرف مى نمود و نزديكان و خويشان خود را به مردم مسلّط ساخت و اموال مسلمين را چپاول كردند و به تجاوز و خودكامگى ادامه دادند و احكام اسلام را كنار نهادند و مردمان نيك و بزرگوار از او خواستند كنار رود و او قبول نكرد و در جواب گفت: لباسى كه خدا به من پوشانده است از تن بيرون نمى كنم! در حالى كه خدا اين لباس را به او نپوشانيده بود، بلكه خليفه دوم و عبدالرحمن بن عوف پوشانده بودند، به علاوه مسلمانان با او بيعت كردند به شرط آنكه به كتاب خدا و سنّت پيغمبر عمل كند و او به اين شرط عمل نكرد و مسلمانان مجبور شدند او را به زور از كار بركنار كنند.
به هرحال حكومت اسلامى محدود است به عمل به كتاب و سنّت.

-------------------------------------------------------------------------------------------
1. روح القوانين، كتاب سوم فصل ششم.

موارد مرتبط لزوم تشكيل حكومت آيا حكومت در اسلام انتصابى است؟ حاكم از نظر اسلام (قسمت اول) حاكم از نظر اسلام (قسمت دوم) طرز حكومت اسلامى (قسمت اول) طرز حكومت اسلامى (قسمت دوم) برنامه حكومت اسلامى (قسمت اول) برنامه حكومت اسلامى (قسمت دوم) حاكم در حكومت اسلامى امتيازى ندارد وجوب اطاعت حاكم
نظر شما :
captcha