عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
نامه ششم:
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است به معاويه‏:
 
(كه آن را به وسيله جرير ابن عبدالله بجلى به شام فرستاده، و در آن صحت و درستى خلافت خود را اثبات و بيزاری اش را از كشتن عثمان اظهار فرموده):
 
(1) كسانی كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند (آنها را به خلافت گماشتند) به همان طريق با من بيعت كرده عهد و پيمان بستند (زمام امور را به دست من دادند) پس (به عقيده شما كه خلافت از جانب خدا و رسول تعيين نشده بلكه به اجماع امت برقرار مى ‏گردد، و مردم اجماع كرده ابوبكر و عمر و عثمان را خليفه قرار دادند، همان اشخاص مرا براى خلافت تعيين نمودند، بنابراين) آن را كه حاضر بوده (مانند طلحه و زبير) نمى‏ رسد كه (جز او را) اختيار كند، و آن را كه حاضر نبوده (مانند تو) نمى ‏رسد كه (آن را) نپذيرد،
 
(2) و مشورت (در امر خلافت به عقيده شما) حق مهاجرين (كسانی كه از مكه به مدينه آمده و به پيغمبر اكرم پيوستند) و انصار (آنان كه در مدينه به آن حضرت ايمان آورده ياری اش نمودند) مى ‏باشد، و چون ايشان گرد آمده مردى را خليفه و پيشوا ناميدند رضاء و خوشنودى خدا در اين كار است، و اگر كسى به سبب عيب جویى (از خليفه مانند نسبت دادن معاويه كشتن عثمان را به او) يا بر اثر بدعتى (وارد ساختن آنچه در دين روا نيست مانند نقض عهد و پيمان شكنى طلحه و زبير و پيروانشان) از فرمان ايشان (كارى كه آنان انجام داده ‏اند) سر پيچيد او را به اطاعت وادار نمايند، و اگر (پند و اندرز سودى نبخشيد، و) فرمان آنها را نپذيرفت (به عقيده شما) با او مى ‏جنگند به جهت آنكه غير راه مؤمنين را پيروى نموده، و خداوند او را واگذارد به آنچه كه به آن رو آورده است.
 
(3) و به جان خودم سوگند -اى معاويه- اگر به عقل خود بنگرى (تأمل و انديشه نمایى) و از خواهش نفس چشم بپوشى (بيجا سخن نگفته نخواهى كشتن عثمان را بهانه پيمان نبستنت با من قرار دهى) مى ‏يابى مرا كه از خون عثمان (كشته شدن او) بيزارترين مردم بودم، و ميدانى كه من از آن دورى كرده گوشه گيرى اختيار نمودم مگر آنكه (پيروى هواى نفس نموده) بهتان زده كشته شدن او را به من نسبت دهى، و پنهان كنى آنچه را كه بر تو آشكار مى ‏باشد، و درود بر آنكه شايسته درود است.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 45: نامه ای به عثمان بن حُنَيف انصارى، كارگزارش در بصره نامه 44: نامه ای به زياد بن ابيه درباره برادرخواندگى او با معاويه نامه 43: نامه ای به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد نامه 42: نامه ای به عمر بن ابى سَلَمه مخزومى، كارگزار حضرت در بحرين نامه 41: نامه ای به يكى از كارگزارانش كه خيانت كرده بود نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان