عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه سوم:
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است كه آن را به شريح ابن حارث، كه از جانب آن بزرگوار قاضى بوده، نوشته در زیان دل بستن به دنیا و دارایی آن:
 
(شريح مردى بود كوسج كه مو در رو نداشت، و عمر ابن خطاب او را قاضى كوفه قرار داد، و در آن ديار به قضاء و حكومت شرعيه مشغول بود، اميرالمؤمنين عليه السلام خواست او را عزل نمايد اهل كوفه گفتند: او را عزل مكن، زيرا او از جانب عمر منصوب است، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم كه آنچه ابوبكر و عمر مقرر نموده ‏اند تغيير ندهى، و چون مختار ابن ابى عبيده ثقفى به مقام حكومت و امارت رسيد او را از كوفه بيرون نموده به روستایی كه ساكنين آن يهود بودند فرستاد، و چون حجاج امير كوفه گرديد او را به كوفه باز گردانيده با اينكه پيرمرد سالخورده ‏اى بود امر كرد به قضاء مشغول گردد، او به جهت خوارى كه از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد، حجاج پذيرفت، خلاصه هفتاد و پنج سال قاضى بود فقط دو سال آخر عمر كنار ماند، و در سن يك صد و بيست سالگى از دنيا رفت) روايت شده كه شريح ابن حارث كه از جانب اميرالمؤمنين عليه السلام قاضى بود در زمان خلافت آن حضرت خانه‏ اى را به هشتاد دينار خريد، اين خبر كه به امام رسيد او را طلبيد و فرمود:
 
(1) به من خبر رسيده كه تو خانه ‏اى را به هشتاد دينار خريده و براى آن قباله نوشته و در آن چند تن را گواه گرفته ‏اى، شريح عرض كرد يا اميرالمؤمنين چنين بوده است، (راوى گفت: حضرت به او نگاه خشمگين نموده فرمود:)
 
(2) اى شريح بدان به زودى نزد تو مى ‏آيد كسى (عزرائيل) كه قباله ‏ات را نگاه نكند، و از گواهت نپرسد تا اينكه تو را از آن خانه چشم باز (حيران و سرگردان، يا كوچ كننده) بيرون برد، و از همه چيز جدا به گورت بسپارد،
 
(3) پس اى شريح بنگر مبادا اين خانه را از مال غير خريده باشى، يا بهاى آن را از غير حلال داده باشى كه در اين صورت زيان دنيا و آخرت برده ‏اى!! (زيرا اگر از مال غير و حرام خريده باشى در دنيا بهره‏ اى كه بايد نمى‏ برى و در آخرت هم گرفتار عذاب خواهى بود)
 
(4) آگاه باش اگر وقت خريد خانه پيش من آمده بودى براى تو قباله‏ اى مانند اين قباله (كه در زير بيان می شود) مى ‏نوشتم كه به خريد اين خانه به يك درهم، چه رسد بالاتر از آن (هشتاد دينار)، رغبت نمى ‏كردى و قباله اينست:
 
(5) اين خانه ‏اى است كه آن را بنده ای خوار و پست از مرده ‏اى كه (کسی که حتما خواهد مرد، و از خانه ‏اش) بيرون شده براى كوچ (به خانه آخرت) خريده است، از او خانه ‏اى را در سراى فريب (دنيا) كه جاى نيست شوندگان و نشانه تباه گشتگان است خريده، و اين خانه داراى چهار حد و گوشه است: حد اول به پيشامدهاى ناگوار (خرابى، بيمارى، گرفتارى، دزدى) منتهى می شود، و حد دوم به موجبات اندوه ها (مرگ عزيزان، از دست رفتن خواسته و سرمايه‏ ها) و حد سوم‏ به خواهش و آرزوى تباه كننده، و حد چهارم به شيطان گمراه كننده، و درب اين خانه از حد چهارم باز می شود.
 
(6) اين شخص فريفته به خواهش و آرزو چنين خانه ای را از اين شخص بيرون شده براى مرگ خريد به بهاى خارج شدن از ارجمندى قناعت و داخل شدن در پستى درخواست و خوارى (زيرا قناعت و بى ‏نيازى را از دست دادن گرفتاری ها و سختی هايى در بردارد كه موجب ذلت و خوارى است، پس در واقع بهاى خانه‏ اى كه محل احتياج و نياز نبوده خروج از عز قناعت و شرافت و آبرو و دخول در ذلت خواهش و سختى و گرفتارى است)
 
(7) و بدى و زيانى را كه به اين خريدار در آنچه خريده از فروشنده برسد (و موجب ضمان باشد يعنى زيانى كه فروشنده وادار به دادن عوض باشد) پس بر (ملك الموت كه) تباه سازنده نفس هاى پادشاهان، و گيرنده جان هاى گردن كشان، و از بين برنده پادشاهى فرعون ها مانند كسرى (پادشاهان ايران) و قيصر (پادشاهان روم) و تبع (پادشاهان يمن) و حمير (فرزندان حمير ابن سباء ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان كه صاحب قبيله بودند) و كسانى كه دارایى بر دارایى افزوده و آن را بسيار نموده، و آنان كه (ساختمان ها) بناء كرده و برافراشته و زينت داده و بياراسته، و ذخيره گردانيده، و خانه و باغ و اثاثيه جمع نموده و به گمان خود براى فرزند در نظر گرفته ‏اند است، كه همه آنها (فروشنده و خريدار) را به محل بازپرسى و رسيدگى به حساب و جاى پاداش و كيفر بفرستد، زمانی كه فرمان قطعى (بين حق و باطل و بهشتى و دوزخى از جانب خداى تعالى) صادر شود، و (در قرآن كريم س 40 ى 78 است: و لقد أرسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك‏؛ يعنى چون «روز رستخيز» فرمان خداوند سبحان رسد به حق و راستى حكم شود، و) در آنجا تباهكاران زيان برند،
 
(8) عقلى كه از گرفتارى خواهش (نفس اماره) رها باشد و از وابستگى ‏هاى دنيا سالم ماند بر (درستى) اين قباله گواه است (و اما کسی که به دنيا دل بسته و در دست هواى نفس اسير و گرفتار است اين سخنان را باور نمى ‏كند، و بر طبق آن گواهى نخواهد داد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود نامه 11:‌ نامه ای به هنگام فرستادن لشگر به سوى دشمن