عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
نامه اول:
 
از نامه ‏هاى آن حضرت عليه السلام است به اهل كوفه در بين راه هنگامی كه از مدينه (براى جنگ با طلحه و زبير و پيروانشان) به بصره مى‏ رفت:
 
(چون به ماء العذيب رسيد اين نامه را براى اهل كوفه نوشت و آنان را از سبب كشته شدن عثمان آگاه ساخته به كمك و يارى خود طلبيد و آن را به وسيله حضرت امام حسن و عمار ابن ياسر فرستاد):
 
(1) از بنده خدا على اميرالمؤمنين به سوى اهل كوفه كه يارى كنندگان بزرگوار و از مهتران عرب مى ‏باشند.
 
(2) پس از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم، من شما را از كار عثمان (و سبب كشته شدن او) آگاه مى ‏سازم به طوری كه شنيدن آن مانند ديدن باشد (تا كسانى از اهل كوفه كه در آن واقعه نبودند مانند آنان باشند كه بودند و ديدند) مردم به عثمان (بر اثر كارهاى ناشايسته) زشتی هايش‏ را نموده ناسزا گفتند و من مردى از هجرت كنندگان بودم كه (با پيغمبر اكرم از مكه به مدينه براى صلح و آسايش آمده و از فتنه و فساد و خونريزى بيزار بوده دورى مى ‏جستم، و) بسيار خواستار خوشنودى مردم از او بوده، و كمتر او را سرزنش مى ‏نمودم (همواره او را پند و اندرز داده و به تغيير كردار دعوت مى ‏كردم) و (لكن) آسان ترين روش طلحه و زبير درباره او تندروى و آهسته ‏ترين سوق دادنشان سخت راندن بود (هرگز او را نصيحت نكرده، بلكه هميشه در صدد بر پا نمودن فتنه و تباهكارى بودند، از اين رو مردم را از دور و نزديك گرد آورده به كشتن او ترغيب مى‏ نمودند، چنان كه زبير مى‏ گفت: او را بكشيد كه دين شما را تغيير داده، و عثمان هنگام محصور بودن در خانه خود مى ‏گفت: واى بر طلحه كه او را چنين و چنان رعايت نمودم و اكنون در صدد ريختن خون من برآمده است) و ناگهان عایشه بى ‏تأمل و انديشه درباره او خشمناك گرديد (براى اينكه عثمان بيت المال را به خويشاوندان خود اختصاص داد برآشفت و مردم را به كشتنش وادار نمود و گفت: اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا؛ يعنى شيخ احمق و پير بى ‏خرد را بكشيد خدا او را بكشد، و نعثل نام يهودى دراز ريشى بوده در مدينه كه عثمان را به او تشبيه نموده، روايت شده روزى عثمان بالاى منبر رفته و مسجد پر از جمعيت بود، عایشه از پس پرده دست بيرون آورد و نعلين و پيراهن پيغمبر اكرم را به مردم نمود و گفت: اين كفش و پيراهن رسول خدا است كه هنوز كهنه نگشته و تو دين و سنت او را تغيير دادى، و سخنان درشت به يكديگر گفتند)
 
(3) پس (طلحه و زبير و عایشه مردم را به كشتن او ترغيب نمودند، و) گروهى براى كشتنش آماده شده او را كشتند (بنابراين بايد از ايشان خونخواهى نمود، نه آنكه آنان در صدد خونخواهى برآيند) و مردم بدون اكراه و اجبار از روى ميل و اختيار با من بيعت نمودند (پس سبب مخالفت طلحه و زبير و پيروانشان با من و بر پا نمودن فتنه و آشوب چيست؟!)
 
(4) و بدانيد (بر اثر فتنه انگيزى طلحه و زبير و عایشه) سراى هجرت (مدينه) از اهلش خالى گشته، و اهلش از آن دور شدند (من ناچار از آنجا خارج شدم) و مانند جوشيدن ديگ به جوش و خروش آمده (به سبب هرج و مرج آرامش و آسايش آن از بين رفت) بر مدار (دين يعنى امام عليه السلام) تباهكارى رو آورد، پس به سوى سردار و پيشواى خود شتاب كنيد (او را كمك و يارى نمایيد) و براى جنگ با دشمنتان (طلحه و زبير و پيروانشان) بكوشيد اگر خدا بخواهد.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 45: نامه ای به عثمان بن حُنَيف انصارى، كارگزارش در بصره نامه 44: نامه ای به زياد بن ابيه درباره برادرخواندگى او با معاويه نامه 43: نامه ای به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد نامه 42: نامه ای به عمر بن ابى سَلَمه مخزومى، كارگزار حضرت در بحرين نامه 41: نامه ای به يكى از كارگزارانش كه خيانت كرده بود نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت