عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه سی و هشتم: 
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است به اهل مصر هنگامی كه (مالك) اشتر را بر ايشان حكومت داد:
 
(آنان را ستوده و به پيروى از او امر فرموده، وقتى كه امام عليه السلام مالك اشتر را به جاى محمد ابن ابى بكر روانه مصر نمود و اين نامه را نوشت اهل مصر دو دسته بودند، دسته‏ اى هوادار عثمان و معاويه كه با محمد مخالفت مى ‏نمودند، و دسته بيشترى دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام بوده كه در كشتن عثمان كوشش نموده بودند، و نامه حضرت خطاب به ايشان است).
 
(1) اين نامه از بنده خدا على اميرالمؤمنين است به سوى گروهى كه براى خدا به خشم آمدند هنگامی كه در زمين او معصيت و نافرمانى كردند، و حق او را بردند (از امر و فرمانش پيروى ننمودند) پس ستم سراپرده بر سر نكوكار و بدكار و ساكن و مسافر زد، و (مردم به طورى برخلاف آنچه خدا و رسول فرموده بودند رفتار مى ‏نمودند كه) معروف و كار شايسته ‏اى نبود كه از توجه به آن آسودگى رو نمايد، و نه منكر و زشتى كه از آن جلوگيرى شود (خلاصه در زمان عثمان معروف ترك و منكر متداول بود، و از اين سخنان بيزارى از رفتار عثمان و اطرافيان و كارگردانانش هويدا است، ولى دليل نيست كه امام عليه السلام راضى به كشته شدن عثمان بوده و از اين جهت اهل مصر را ستوده باشد چون در كشتن او كمك نموده‏ به مدينه آمده بودند، بلكه آنان را از جهت اينكه در صدد نهى از منكر بر آمده بودند ستوده است).
 
(2) پس يكى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزهاى ترسناك خواب نمى ‏رود، و از دشمنان در اوقات بيم و هراس باز نگشته نمى ‏ترسد، بر بدكاران (كه از حق رو برگردانيده پيرو گمراهى ‏اند) از سوزاندن آتش سخت تر است (چنان دلاورى است كه دشمنان را از پاى در مى ‏آورد) و او مالك پسر حارث برادر (از خويشان و قبيله) مذحج است (و مذحج نام قبيله ‏ايست در يمن و نخع نام طايفه ‏اى است از آن قبيله و مالك اشتر نخعى است)
 
(3) پس سخنش را بشنويد، و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پيرو باشيد، زيرا او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه تيزى آن كند نمى ‏شود، و زدن آن بى ‏اثر نمى‏ گردد (به هر جا زده شود مى ‏برد) پس اگر شما را امر كند كه (به سوى دشمن) برويد روانه گرديد، و اگر فرمان دهد كه نرويد بمانيد كه او (در هر كارى) پيش نمى ‏افتد و بر نمى ‏گردد، و رو بر نمى ‏گرداند و جلو نمى ‏رود مگر به دستور و فرمان من،
 
(4) و به داشتن او شما را بر خود برگزيدم (با اينكه به او نيازمندم به سوى شما روانه ‏اش نمودم) به جهت خيرخواهی اش براى شما، و استوارى دهن بند او بر دشمنتان (كه دهانه بر دهان دشمن مى ‏زند تا او را از پاى در آورد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود