عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۱۸ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه سی و ششم: 
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است به برادر خود عقيل ابن ابى طالب درباره لشگرى كه امام عليه السلام به سوى بعضى دشمنان فرستاده بود:
 
و آن در پاسخ نامه عقيل بود به آن حضرت (علماى رجال درباره عقيل اختلاف دارند، بعضى او را از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام دانسته ستوده ‏اند، و شيخ صدوق «عليه الرحمة» در مجلس بيست و هفتم از كتاب امالى به سند خود از ابن عباس روايت كرده: على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: عقيل را دوست مى ‏دارى؟ فرمود: آرى به خدا سوگند او را دوست دارم؛ دو دوستى يكى براى خودش يكى براى اينكه ابوطالب او را دوست داشت، و برخى او را نكوهش نموده ‏اند براى پيوستن به معاويه و رها كردن برادرش على عليه السلام را، ولى مرحوم آيت الله مامقانى در كتاب تنقيح المقال مى ‏نويسد: ما از جهت گرامى داشتن عقيل «چون برادرش على عليه السلام و پسر عمويش رسول خدا صلى الله عليه و آله و فرزندش حضرت مسلم است» درباره او سخن نمى ‏گویيم، ولكن به خبر او اعتماد و اطمينان نداريم، خلاصه امام عليه السلام در اين نامه از بدرفتارى قريش شكايت و دلتنگى كرده و استقامت و ايستادگى خويش را در راه خدا با تحمل هر پيشامد سخت گوشزد مى ‏نمايد):
 
(1) پس (اينكه نوشته ‏اى دشمنم فيروزى يافته و شيعيانم مرا يارى نكرده ‏اند درست نيست، بلكه) لشگر انبوهى از مسلمانان به سوى او (دشمن) فرستادم، چون اين خبر به او رسيد به گريز شتاب كرد و پشيمان برگشت، و لشگر من بين راه به او رسيدند وقتى كه آفتاب به غروب نزديك بود، پس اندكى مقاتله نموده با هم جنگيدند چون لا و لا (نه و نه يعنى با هم چنان جنگيدند مانند اينكه جنگ نكردند، خلاصه خيلى زود جنگشان به سر رسيد، يا آنكه اندكى با هم جنگيدند مانند گفتن لا و لا كه مثلى است گفته می شود براى كارى كه زود انجام بگيرد) پس درنگ نكرد مگر ساعتى تا اينكه با اندوه رهایى يافت بعد از آنكه گلويش را سخت فشرده بودند، و از او به جز نيم جانى باقى نبود، پس با سختى و دشوارى پى در پى رهایى يافت (و اما اينكه گفتى برادرزاده ‏ها را برداشته به سوى تو شتابم اگر زنده مانيم با تو باشيم، و اگر بميريم با تو بميريم)
 
(2) پس قريش و سخت تاختنشان در گمراهى و جولانشان در دشمنى و ستيزگى و نافرمانيشان را در سرگردانى از خود رها كن (درباره آنان چيزى مگو) زيرا آنان به جنگ با من اتفاق نموده ‏اند مانند اتفاقى كه به جنگ با رسول خدا صلى الله عليه و آله كرده بودند پيش از من، كيفر رساننده ها به جاى من قريش را به كيفر رسانند (اميد است از ستمگران ستم و سختی هاى گوناگون به ايشان برسد) كه خويشاوندى مرا (با پيغمبر اكرم) بريدند (به آن پاس نگذاشتند) و سلطنت (خلافت) پسر مادرم (رسول خدا) را (بر اثر كينه ‏اى كه با من داشتند) از من ربودند (سبب اينكه امام عليه السلام حضرت رسول را پسر مادر ناميده آنست كه حضرت عبدالله پدر حضرت رسول با حضرت ابوطالب پدر حضرت امير پسران عبدالمطلب از يك مادر بودند كه فاطمه دختر عمرو ابن عمران ابن عائذ ابن مخزوم باشد، برخلاف ديگر پسران عبدالمطلب كه از مادر جدا بودند، و گفته ‏اند: كه فاطمه بنت اسد مادر حضرت امير حضرت رسول را در كودكى در خانه ابوطالب پرستارى نموده است و پيغمبر اكرم درباره او فرموده: فاطمة أمى بعد أمى؛ يعنى فاطمه بعد از مادرم مادر من است).
 
(3) و آنچه از رأى من درباره جنگ (با دشمنان) پرسيدى (و گفتى كه جنگ با دشمن توانا بى ‏كمك روا نيست) پس انديشه من جنگ با كسانيست كه جنگ را جایز مى ‏دانند (عهد و پيمان الهى را شكسته برخلاف دستور خدا و رسول رفتار مى ‏نمايند) تا اينكه به خدا پيوندم (در راه او كشته شوم) انبوهى مردم گرد من بر ارجمندی ام و پراكندگى ايشان از من خوف و ترسم را نمى ‏افزايد (خواه كسى مرا يارى نمايد خواه دورى گزيند در مقابل دشمن دين ايستاده خواست خدا را انجام مى ‏دهم) و پسر پدرت (امام عليه السلام) را گمان مدار -هر چند مردم او را رها كنند- (كمك و يارى نكنند در پيش دشمن) خوار و فروتن باشد، و نه‏ رونده زير بار زور از سستى و ناتوانى، و نه (چون شتر رام) سپارنده مهار به دست كشنده، و نه پشت دهنده براى سوارى كه بر آن برآمده سوار شود (خلاصه در برابر دشمن از هيچ سختى رو نمى ‏گردانم) ولكن (سخن درباره قريش و خويشاوندان) مانند آنست كه برادر بنى سليم (شخصى از قبيله بنى سليم عباس ابن مرداس سلمى كه به محبوبه خود چنان كه به او نسبت داده‏ اند) گفته:
 
فإن تسألينى كيف أنت؟ فإنني          ‏ *** صبور على ريب الزمان صليب‏
يعز على أن ترى بى كآبة           *** فيشمت عاد أو يساء حبيب‏
 
يعنى اگر از من بپرسى چونى؟ بر سختى روزگار بسيار شكيبا و توانا هستم، دشوار است بر من كه غم و اندوهى در من ديده شود تا دشمنى شاد يا دوستى اندوهگين گردد (پس از اين رو سخن از قريش در ميان نمى ‏آورده درد دل و رنجش خود را از بدرفتاري هاى آنان اظهار نمى‏ كنم).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود