عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه سی و سوم:
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است به قثم ابن عباس (ابن عبدالمطلب) كه از جانب آن بزرگوار (در تمام مدت خلافت آن حضرت) بر مكه حكمفرما بود:
 
(رجال دانان او را ثقه و مورد اطمينان و از نيكان اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام دانسته ‏اند، و حضرت او را در اين نامه از جاسوس‏ هاى معاويه آگاه ساخته و بر حذر مى ‏فرمايد، و ابن ميثم «عليه الرحمة» در اينجا مى ‏نويسد: سبب فرستادن اين نامه آنست كه معاويه هنگام حج جمعى را به مكه فرستاد تا مردم را به اطاعت او دعوت نموده و از يارى على عليه السلام‏ باز دارند، و ايشان را بياموزند كه امام عليه السلام يا كشنده عثمان و شريك و همدست بوده، يا يارى او را ترك نموده است، و به هر جهت براى امامت صلاحيت ندارد، و محاسن و نيكى‏ هاى معاويه را به گمان خود با خوش خویی ها و بخشندگى او نقل كنند، پس امام عليه السلام نامه را فرستاد تا قثم ابن عباس را بر اين كار آگاه سازد، و او به سياست و تدبير و انديشه رفتار كند، و گفته‏ اند: فرستادگان معاويه لشگرى بودند كه فرستاده بود تا در موسم حج بر مكه دست يابند):
 
(1) بعد از حمد خدا و درود بر پيغمبر اكرم جاسوس من در مغرب (شام كه از شهرهاى غربى است) نوشته و مرا آگاه مى ‏سازد كه به سوى حج گسيل گشته مردمى از اهل شام با دل هاى نابينا، و گوش هاى كر، و ديده ‏هاى كور مادرزاد، كسانى كه حق را از (راه) باطل مى ‏جويند (گمان دارند با پيروى از معاويه بدين حق مى ‏رسند) و در معصيت آفريننده و نافرمانى خدا از آفريده شده پيروى می كنند (فرمان معاويه و پيروانش را مى ‏برند كه برخلاف حكم خدا است)، و به بهانه دين شير دنيا را مى ‏دوشند (براى به دست آوردن كالاى دنيا به نام دين و نهى از منكر گرد آمده با امام زمان خود مخالفت مى ‏نمايند) و دنياى حاضر را به عوض آخرت نيكوكاران پرهيزكار مى ‏خرند (به جاى نيك بختى و بهشت جاويد آتش دوزخ و كيفر الهى را اختيار می كنند) و هرگز به خير و نيكى نرسد مگر نيكوكار، و هرگز كيفر بدى نيابد مگر بدكردار،
 
(2) پس بر آنچه در دو دست تو است (حكومت مكه و حفظ نظم و آرامش آن) پايدارى و ايستادگى كن ايستادگى شخص با احتياط كوشنده، و پنددهنده خردمند كه پيرو پادشاه و فرمانبردار امام و پيشوايش مى ‏باشد،
 
(3) و مبادا كارى كنى كه به عذرخواهى بكشد، و هنگام خوشی هاى فراوان زياد شادمان (كه موجب كبر و سركشى است) و هنگام سختی ها هراسان و دل باخته (كه باعث شكست و از دست دادن دلاورى است) مباش، و درود بر شايسته آن.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود