عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه بیست و هفتم:
 
از عهد و پيمان هاى آن حضرت عليه السلام است به محمد ابن ابوبكر كه خدا از او خوشنود بوده پاداشش را بدهد:
 
[قسمت اول نامه‏]
 
(اين مرد جليل القدر، عظيم المنزله از خواص ياران امام عليه السلام بوده كه در سال حجة الوداع سال دهم هجرت به دنيا آمده و در سال سى و هشت هجرى در زمان خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام در مصر به قتل رسيده، چنان كه شمه‏ اى از داستان او در شرح سخن شصت و هفتم نوشته شد) هنگامی كه حكومت مصر را به او واگذار فرموده (و در اين عهدنامه او را به عدالت و برابرى بين مردم امر كرده پرهيزكارى و سختى مرگ و عذاب رستخيز را يادآورى نموده، و در آخر او را به مخالفت هواى نفس و مواظبت نماز اندرز مى ‏دهد):
 
(1) بالت را براى ايشان (اهل مصر) بخوابان (با همگان فروتن باش) و پهلويت را برايشان هموار دار (كارى كن كه همه كس از رفتارت سود برد) و به آنان گشاده رو باش (با زيردستان ترشرویى مكن) و آنها را به نگريستن زيرچشمى و خيره شدن در رو يكنواخت بدار (مساوات و برابرى را مراعات كرده بين خرد و بزرگ تفاوت مگزار و ثروتمندان و بزرگان را بر زيردستان و مستمندان امتياز نداده با همه يكسان باش) تا بزرگان به ظلم و ستم تو (دورى از درستكارى) به سودشان طمع ننمايند (نسبت به زيردستان ستم روا ندارند) و ناتوانان از عدل و درستكارى تو نوميد نگردند،
 
(2) زيرا اى گروه بندگان! خداى تعالى (در روز رستخيز) از كردار كوچك و بزرگ و آشكار و پنهان شما پرسش مى ‏نمايد، پس اگر عذاب كند (شما را به آتش بسوزاند) شما (از هر كس به خود) ستمكارتر هستيد (چون معصيت و نافرمانيتان سبب آن گرديده) و اگر ببخشد بسيار كريم و بزرگوار است.
 
(3) و اى بندگان خدا بدانيد، پرهيزكاران (سود) دنياى گذرنده و (سود) آخرت آينده را بردند، پس با اهل دنيا در (سود) دنياشان شريك شدند، و اهل دنيا در (سود) آخرت آنها شريك نگشتند، در دنيا در بهترين منزل جا گرفتند، و نيكوترين خوردنى را خوردند (چون دنياپرستان براى سكنى رنج نبرده و براى خوردن به سختى نيافتادند، به اين جهت هر جا سكنى گرفتند بهترين جا و هر چه خوردند نيكوترين خوردنى بود) پس از دنيا بهره ‏اى بردند كه خوشگذران بردند، و كامى گرفتند كه گردنكشان گرفتند (از راه حلال دارایى و نعمت يافته به دستور خدا و رسول صرف و آخرت خود را آباد كردند، و كمال لذت و خوشى دنيا را به دست آوردند)
 
(4) پس از دنيا (به آخرت) رفتند با توشه ‏اى كه (آنان را به مقصد) مى‏ رساند و با سوداگرى كه سود (نيكبختى) دارد: به خوشى پارسایى دنيا در دنياشان رسيدند، و يقين داشتند كه فردا در آخرت در جوار خداوند هستند (رحمت حق تعالى به آنان مى ‏رسد، به طورى) كه خواستشان ناپذيرفته نمى ‏گردد، و بهره ‏شان از خوشى و آسايش كم نمى ‏شود،
 
(5) پس اى بندگان خدا (از پرهيزكاران پيروى نموده به دنياى نابودشدنى دل نبنديد، و) از مرگ و نزديك بودن آن بترسيد، و ساز و برگ آن را آماده داريد (كارى كنيد كه چون مرگ رسد دلواپس نباشيد) زيرا مرگ با امر بزرگ خطرناك مى ‏آيد (براى نيكوكاران) خير و نيكویى مى‏ آورد كه هرگز با آن بدى نيست، يا (براى بدكرداران) شر و بدى در بردارد كه هرگز با آن خوبى نمى ‏باشد! پس چه كسى نزديكتر است به بهشت از کسی که كار بهشت كند، و كى نزديكتر است به دوزخ از آنكه كار دوزخ نمايد؟
 
(6) و شما رانده ‏هاى مرگ هستيد، اگر بايستيد شما را مى ‏گيرد، و اگر از آن بگريزيد شما را مى‏ يابد (چنان كه در قرآن كريم س 4 ى 78 مى‏ فرمايد: أينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة؛ يعنى هر جا بوده‏ مرگ شما را دريابد اگر چه در قلعه‏ ها و حصارهاى بلند استوار باشيد) و مرگ از سايه شما به شما همراه ‏تر است (آنى از شما جدا نشود)! مرگ به موهاى پيشانى شما بسته شده (از آن رهایى نمى‏ يابيد) و دنيا از پى شما پيچيده می شود (مانند بساطى است كه پس از گذشتن شخص آن را مى ‏پيچند)
 
(7) پس (اين همه به كار آخرت بى ‏اعتناء نبوده) بترسيد از آتشى كه گودى و گرمى آن بى ‏اندازه، و عذاب و گرفتارى آن تازه است (چنان كه در قرآن كريم س 4 ى 56 مى ‏فرمايد: إن الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب، إن الله كان عزيزا حكيما؛ يعنى آنان كه به نشانه ‏هاى ما «پيغمبر اكرم و قرآن كريم» نگرويدند به زودى آنان را در آتشى اندازيم كه چون پوست هاشان سوخته شود آنها را تبديل به پوست هاى ديگر نماييم تا آنكه عذاب و بدبختى را بچشند، به تحقيق خداوند «به عذاب ايشان» توانا و دانا است) سرایى است (دوزخ) كه در آن رحمت و مهربانى نيست، و درخواست پذيرفته نمى ‏گردد، و غم و اندوه برطرف نمى ‏شود (چنان كه در قرآن كريم س 43 ى 74 مى ‏فرمايد: إن المجرمين في عذاب جهنم خالدون‏ (ى 75) لا يفتر عنهم و هم فيه مبلسون‏ (ى 76) و ما ظلمناهم و لكن كانوا هم الظالمين‏ (ى 77) و نادوا يا مالك ليقض علينا ربك، قال إنكم ماكثون؛‏ يعنى گناهكاران در عذاب و گرفتارى دوزخ جاويدند، عذاب از ايشان سست و كم نگردد و آنها در آن عذاب و سختى «از رحمت خدا» نوميدند، و ما «با عذاب» به آنها ستم نكرديم و لكن آنان به خود ستم كردند «كه در دنيا برخلاف دستور خدا و رسول كه موجب نيكبختى آخرت بود رفتار نمودند» و زمامدار و نگهبان دوزخ را بخوانند كه از پروردگار خود بخواه تا بر ما حكم فرمايد «ما را بميراند تا از اين عذاب برهيم» مى ‏گويد شما «در اينجا» خواهيد ماند «نه مى ‏ميريد و نه رهایى خواهيد يافت»)
 
(8) و (اكنون) اگر توانایى داريد كه هم خوف و ترستان از خدا بسيار و هم گمان و اميدتان به او نيك باشد بين ترس و اميد را جمع كنيد (حتماً كارى كنيد كه هم بترسيد و هم اميدوار باشيد، نه ترستان بيشتر و نه اميدتان برتر باشد) زيرا گمان نيك و اميد بنده به پروردگارش به مقدار ترس او است از پروردگارش، و نيك بين‏ ترين مردم به خدا ترسناك ترين ايشان است از او (هر چند گمان بنده به خدا نيكوتر شود ترسش بيشتر گشته برخلاف رضايش كارى انجام ندهد كه مبادا از او برنجد، ابن ابى الحديد در اينجا از امام چهارم على بن الحسين عليه السلام‏ نقل مى ‏نمايد كه فرموده: اگر خداى عز و جل كتابى بفرستد كه در آن ثبت باشد كه مردى را عذاب می كند، گمان دارم آن مرد من باشم، يا يك مرد را مى ‏آمرزد، اميدوارم من باشم، و اگر به ناچار مرا عذاب خواهد نمود باز هم كوشش خود را خواهم افزود تا مبادا چون به خود باز گردم نفسم مرا سرزنش دهد).
 
(9) و اى محمد ابن ابى بكر بدان من تو را بر بزرگ ترين لشگرهايم که لشگر مصر است فرمانروا گردانيدم، پس سزاوارى كه با نفس خويش مخالفت نموده از دين و كيشت دفاع كنى هر چند از روزگار برايت نمانده باشد مگر ساعتى،
 
(10) و خدا را به خشم نياور با خوشنود ساختن يكى از آفريده ‏هايش، زيرا عوض آنچه در غير خدا است در نزد او هست، و عوض آنچه در خدا است در غير او نيست (اگر خدا راضى باشد از ديگرى چه بيم، و اگر او راضى نباشد از غيرش چه اميد؟)
 
(11) نماز را در وقتى كه براى آن تعيين گشته بجا آور و از جهت بيكارى آن را پيش از وقت بجا نياور، و به جهت كار داشتن آن را از وقتش مگذران، و بدان هر چيز از عملت پيرو نماز تو است (اگر نماز را نيكو بجا آوردى كارهاى ديگر را نيكو كنى، و هرگاه آن را ضایع ساختى غير آن را تباه ‏تر گردانى).
 
[قسمت دوم نامه‏]
 
و قسمتى از اين عهدنامه است (در بر حذر داشتن او و اهل مصر از منافقين و مردم دورو):
 
(بايد زبان و دل شما يكى بوده دورو نباشيد، و از گمراه كنندگان پيروى ننمایيد)
 
(12) زيرا پيشواى رستگارى (امام عليه السلام) و پيشواى تبهكارى (معاويه) و دوست پيغمبر و دشمن پيغمبر يكسان نيست (پس گول نخورده اين هر دو پيشوا را به يك چشم ننگريسته مانند پيشواى گمراهى دورویى را شعار خويش قرار ندهيد. امام عليه السلام معاويه و مانند او را پيشوا خوانده، چنان كه خداوند نيز مانند او را پيشوايان ضلالت و گمراهى خوانده، در قرآن كريم س 28 ى 41 مى ‏فرمايد: و جعلناهم أئمة يدعون إلى النار، و يوم القيامة لا ينصرون؛‏ يعنى ما ايشان را پيشوايان گمراهى گذاشتيم كه مردم را به سوى آتش مى‏ خوانند، و روز رستخيز كسى ايشان را يارى نخواهد نمود «از عذاب رهایى نمى ‏دهد» و ابن ابى الحديد در اينجا مى ‏نويسد: اينكه امام عليه السلام معاويه را دشمن پيغمبر صلى الله عليه و آله دانسته، منظور دشمنى او در روزهاى جنگ با قريش نبوده، بلكه مقصود آنست كه معاويه اكنون هم دشمن پيغمبر است به دليل فرمايش پيغمبر صلى الله عليه و آله: و عدوك عدوى، و عدوى عدو الله؛ يعنى دشمن تو دشمن من است، و دشمن من دشمن خدا است) و رسول خدا -صلى الله عليه و آله- به من فرمود: من بر امتم از مؤمن و مشرك نمى ‏ترسم؛ زيرا مؤمن را خدا به سبب ايمانش (از گمراه كردن) باز مى ‏دارد (پس از او بر مسلمانان زيانى نيست) و مشرك را خدا به سبب شركش (كه مسلمانان گوش به سخنش نداده پيروی اش نمى ‏نمايند) ذليل و خوار مى ‏گرداند، و لكن من بر شما مى ‏ترسم از هر دورویى در دل و داناى به زبان (آنكه دورویى را در دل پنهان كرده احكام شريعت را به زبان مى ‏آورد): مى‏ گويد آنچه را كه شما مى ‏پسنديد، و بجا مى ‏آورد آنچه را كه ناشايسته مى ‏دانيد (آرى بايد از منافق و دورو ترسيد، و دفعش را از خدا خواست، چنان كه امام عليه السلام در خطبه يكصد و هشتاد و پنجم روش آنان را شرح داده).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود