عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه بیست و چهارم:
 
از وصيت هاى آن حضرت عليه السلام است كه چگونه در دارایی هايش رفتار شود و آن را پس از بازگشت از (جنگ) صفين نوشته‏:
 
[قسمت اول نامه‏]
 
(1) اين است آنچه را كه بنده خدا على ابن ابى طالب پيشواى مؤمنين درباره دارایى خود به آن فرمان داده براى به دست آوردن رضا و خوشنودى خدا كه به سبب آن مرا به بهشت داخل نمايد، و بر اثر آن آسودگى (آخرت) را به من عطا فرمايد.
 
[قسمت دوم نامه‏]
 
قسمتى از آن وصيت است‏:
 
(2) و (پس از من) حسن ابن على سفارش مرا انجام مى ‏دهد (وصى من است) از مال و دارایی ام به طور شايسته (طبق دستور شرع در نيازمندی هاى خود) صرف می كند، و به مستحقين و سزاواران مى‏ بخشد، و اگر براى حسن پيشامدى نمود (از دنيا رفت) و حسين زنده است وصى من بعد از حسن او است، و سفارشم را مانند او انجام مى ‏دهد.
 
(3) و براى دو پسر فاطمه (حسن و حسين عليهما السلام) از بخشش على (عليه السلام) آن مى ‏باشد كه براى سایر پسران عليه است (از دارایى من به همان مقدار كه به ديگر برادران مى ‏دهند بردارند) و اينكه تصدى اين كار را به دو پسر فاطمه دادم براى به دست آوردن خوشنودى خدا و تقرب به پيغمبر اكرم و پاس احترام او و شرافت خويشاوندى با آن حضرت است.
 
(4) و (امام عليه السلام) شرط می كند با آن كه تصدى اين مال را به او داده (حسن عليه السلام) اينكه اين مال را به همان طورى كه هست باقى بگذارد (نفروشد) و ميوه آن را در آنچه به آن مأمور گشته و راه نموده شده است صرف نمايد، و شرط می كند كه نهالى از زاده‏ هاى درخت خرماى اين ده ها را نفروشد تا اينكه از جهت روييدن نخل ها زمين آن ده ها مشتبه شود (انبوهى درخت بيننده را به گمان اندازد كه اين زمين غير از زمينى است كه پيشتر ديده).
 
(5) و هر يك از كنيزانم را كه با آنها همبستر بودم و فرزندى آورده يا باردار باشد آن كنيز به فرزندش واگذار می شود و از جمله نصيب و بهره او است (أم ولد يعنى كنيز فرزنددار به بهاى وقت به فرزندش واگذار می شود، و چون كنيز به فرزندش واگذار شده آزاد مى ‏گردد) و اگر فرزند آن كنيز بميرد و خود او زنده باشد (نيز) آزاد است (و فروش او جایز نيست، زيرا) كنيزى از او برداشته شده، و آزادى (انتقال به فرزند) او را آزاد نموده است (سيد رضى «رحمه الله» فرمايد:) فرمايش آن حضرت عليه السلام در اين وصيت: أن لا يبيع من نخلها و دية؛ يعنى شرط می كند كه نهالى از درخت هاى كوچك آن ده را نفروشد و دية به معنى فسيلة (نهال خرما) است، و جمع آن ودى مى‏ باشد، و فرمايش آن حضرت عليه السلام: حتى تشكل أرضها غراسا؛ يعنى تا اينكه از جهت روييدن نخل ها زمين آن ده ها مشتبه شود، اين فرمايش از فصيح ترين كلام و نيكوترين گفتار است، و مراد آنست كه در آن ده ها روييدن درخت خرما بسيار شود تا اينكه بيننده آنها را غير آنچه كه شناخته بود ببيند، و امر بر او اشتباه شود، و (از بسيارى درخت) پندارد كه اين زمين غير آن زمين است (كه پيشتر ديده بود).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود