عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه بیست و دوم:
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است به عبدالله ابن عباس كه مى ‏گفته پس از سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله از سخنى مانند اين سخن سودى نبردم‏:
 
(كه در آن او را به شادى و افسردگى در امر آخرت پند داده):
 
(1) پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم، مرد را شاد مى ‏نمايد رسيدن به آنچه كه (مقدر) نبوده است از دست بدهد، و اندوهناك مى ‏سازد او را در نيافتن آنچه كه (شايسته) نبوده است دريابد (سود و زيان دنيا را باعث قضاء و قدر است، نه سعى و كوشش در به دست آوردن سود و نه نادرستى انديشه و تنبلى در زيان بردن، ولى مردم با بصيرت و بينایى نمى ‏نگرند و نمى ‏دانند سود و زيان به هر كه مقدر شده خواهد رسيد، چنان كه در قرآن كريم س 57 ى 22 مى ‏فرمايد: ما أصاب من مصيبة في الأرض و لا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها، إن ذلك على الله يسير (ى 23) لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم و الله لا يحب كل مختال فخور؛ يعنى غم و اندوهى در زمين «مانند گرانى و خشكسالى» و در نفس هاى شما «مانند بيمارى و درويشى و مرگ فرزندان» رخ نخواهد داد مگر آنكه در لوح محفوظ نوشته شده پيش از آنكه آن نفس ها را بيافرينم، و ثبت اين امور «هر چه هم بسيار باشد» بر خدا آسان است «و اين براى آنست» تا شما بر آنچه از دستتان رفت اندوهگين نشويد و به آنچه به شما برسد شاد نگرديد، و خدا دوست نمى ‏دارد يعنى از رحمت خود دور مى ‏سازد هر گردنكشى را كه «بر اثر رو آوردن دنيا» بنازد و سرفرازى نمايد) پس (با اينكه دانستى سود و زيان دنيا به سبب قضاء و قدر است، چون شادى از سود و اندوه به زيان فطرى بشر است) بايد شادی ات به سود آخرت باشد كه (وسيله آن را در دنيا) دريافته‏ اى، و اندوهت براى براى سود آخرت از دست رفته باشد،
 
(2) و به آنچه از دنيا از دست رفته اندوهگين و ناشكيبا مباش، و بايد كوشش تو در كار بعد از مرگ باشد (بايد سعى كنى تا وسائل آمرزش و نيك بختى زندگانى جاويد بعد از مرگ را دريابى).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود