عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
نامه بیست و یکم:
 
از نامه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است نيز به زياد ابن ابيه‏:
 
(كه در آن او را به اقتصاد و ميانه روى و تواضع و فروتنى امر مى ‏فرمايد):
 
(1) پس (در صرف مال) زياده روى مكن ميانه رو باش (بيشتر و كمتر از آنچه نيازمندى صرف مكن) در امروز به ياد فردا باش، و به اندازه نيازمندى خود از دارایى پس انداز نما، و زياده (بر آن) را به جهت روز نيازمندی ات (آخرتت) پيش فرست (در راه خدا به درويشان و مستمندان ببخش).
 
(2) آيا اميدوارى كه خدا پاداش فروتنان (كه به دنيا و كالاى آن دل نبسته و به دستور او رفتار می كنند) را به تو بدهد و حال آنكه تو نزد او از گردنكشان (كه دل به دنيا بسته و خلاف دستور او را انجام مى ‏دهند) هستى؟ و آيا آزمندى كه پاداش صدقه دهندگان (كه از بينوايان دست مى ‏گيرند بدون بزرگى و خودنمایى) را براى تو واجب و لازم گرداند در حالی كه تو در عيش و خوشگذرانى غلطيده ناتوان و بيچاره و بيوه زن و درويش را از آن بهره نمى ‏دهى؟
 
(3) و جز اين نيست كه مرد پاداش داده می شود به كار پيش كرده، و وارد مى ‏گردد بر آنچه پيش فرستاده است، و درود بر آنكه شايسته درود است (ابن ابى الحديد در اينجا مى‏ نويسد: خدا خير و نيكویى را از زياد دور گرداند، زيرا نعمت و نيكویى و تعليم و تربيت على عليه السلام را نسبت به خود تلافى كرد به چيزى كه حاجت به بيان آن نيست از قبيل كردارهاى زشت درباره پيروان و دوستان آن حضرت و زياده روى در ناسزا گفتن و تقبيح كردار آن بزرگوار، و كوشش در اين امور به آنچه را كه معاويه به كمى از آن راضى بود، و اين براى به دست آوردن رضا و خوشنودى معاويه نبود، بلكه اين كارها را طبعاً انجام مى ‏داد، و در ظاهر و باطن با آن حضرت دشمنى مى ‏نمود، و خدا نمى‏ خواست مگر آنكه به مادرش بازگشته معلوم نبودن پدرش را هويدا نمايد، و از هر ظرفى آنچه در آنست تراوش می كند، و پس از او فرزندش «عبيدالله كه براى كشتن حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام از كوفه لشگر به كربلا فرستاد» آمده بدكرداری هاى پدر را به اتمام رسانيد، و بازگشت كارها به سوى خدا است يعنى ايشان را به بدترين عذاب و كيفر خواهد رسانيد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان نامه 6: نامه ای به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت نامه 7: نامه ای در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست نامه 8: نامه ای به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد نامه 9: نامه ای به معاويه در فداكارى مسلمانان نامه 10: نامه ای به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود