عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
نامه هفتم:
 
از نامه ‏هاى آن حضرت عليه السلام است به معاويه‏:
 
(كه او را بر نوشتن نامه‏ اى كه به آن بزرگوار نوشته توبيخ و سرزنش نموده، و نادانى و گمراهى او را گوشزد فرموده):
 
(1) پس از ستايش خداوند و درود بر رسول اكرم از تو به من رسيد پندى كه از سخنان گوناگون به هم پيوند داده و پيغام آراسته ‏اى (مطالبى به دست آورده در اين مكتوب به هم پيوسته‏ اى در صورتی كه ربطى به يكديگر ندارند، چون ندانسته ‏اى هر يك را كجا و چگونه بايستى بكار برد، از اين رو) به جهت گمراهى خود اين نامه را ترتيب داده و به سبب بدى رأى و انديشه آن را فرستاده ‏اى!
 
(2) و نامه از كسى است كه او را نه بينایى هست تا راهنمايش باشد، و نه زمامدار و جلودارى كه به رستگارى سوقش دهد، هواى نفس (به چنين كارى) وادارش ساخته او هم پذيرفته، و گمراهى زمامدارش شده او هم پيروى نموده، پس (به اين جهت) هذيان و ياوه بافته و بانگ بيهوده زده (سخنان نادرستى گفته كه چيزى از آن مفهوم نمى ‏شود) و گمراه گشته و اشتباه نموده (چنين سخنان ناشايسته نوشته).
 
و قسمتى از اين نامه است‏ (در اينكه تكليف آنان كه با آن حضرت بيعت نموده با آنها كه بيعت نكرده يكسان است):
 
(3) (اى معاويه وظيفه مردم بصره و طلحه و زبير و تو و اهل شام در موضوع بيعت و پيمان بستن با من يكسان است) زيرا آن يك بيعت است كه (مهاجرين و انصار را كه اهل حل و عقد امت محمد صلى الله عليه و آله مى ‏دانيد گرد آمده بر آن اتفاق نموده ‏اند، و هر بيعتى را كه ايشان بر آن تصميم بگيرند) رأى و انديشه در آن دو تا نمى ‏شود، و اختيار (رأى ديگر) در آن از سر گرفته نمى‏ گردد (چنان كه درباره خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و بيعت با آنها چنين عقيده داريد، پس حاضر نمى ‏تواند پيمان شكسته ديگرى را اختيار نمايد، و غائب را نمى ‏رسد آن را نپذيرد، بنابراين) هر كه پيمان شكسته از آن دست بردارد (به دين و آیين مسلمانان) طعن زننده است (پس بايد با او جنگيد تا به راهى كه بيرون رفته باز گردد) و هر كه در (پذيرفتن و نپذيرفتن) آن تأمل و انديشه نمايد منافق و دو رو است (زيرا تأمل او در رد و قبول به عقيده و سابقه عمل شما مستلزم آنست كه در راه مؤمنين و وجوب پيروى از آن شك و ترديد داشته و علاقه او از روى راستى و درستى نبوده است، چون اگر علاقه او از روى حقيقت بود بايستى بدون تأمل و درنگ آنچه را مؤمنين گرد آمده بر آن اتفاق نموده ‏اند بپذيرد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط نامه 45: نامه ای به عثمان بن حُنَيف انصارى، كارگزارش در بصره نامه 44: نامه ای به زياد بن ابيه درباره برادرخواندگى او با معاويه نامه 43: نامه ای به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد نامه 42: نامه ای به عمر بن ابى سَلَمه مخزومى، كارگزار حضرت در بحرين نامه 41: نامه ای به يكى از كارگزارانش كه خيانت كرده بود نامه 1:‌ نامه ای به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت نامه 2: نامه ای به مردم كوفه پس از فتح بصره نامه 3: نامه ای به شريح قاضى نامه 4: نامه ای به بعضى از فرماندهان ارتش خود نامه 5: نامه ای به اشعث بن قيس عامل آذربايجان