عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
دعای چهل و نهم: «دُعَاؤُهُ فِی دَفْعِ كَیدِ الْأَعْدَاءِ»
- دعاى آن حضرت در دفع مكر دشمنان -
 
(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ فِی دِفَاعِ كَیدِ الْأَعْدَاءِ، وَ رَدِّ بَأْسِهِمْ:)
دعاى چهل و نهم از دعاهاى امام علیه السلام است در (درخواست) دور ساختن مكر و فریب دشمنان، و بازگردانیدن سختى و شكنجه ایشان:
 
(1) إِلَهِی هَدَیتَنِی فَلَهَوْتُ، وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ، وَ أَبْلَیتَ الْجَمِیلَ فَعَصَیتُ، ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ إِذْ عَرَّفْتَنِیهِ، فَاسْتَغْفَرْتُ فَأَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ، فَلَكَ ـ إِلَهِی ـ الْحَمْدُ. 
اى خداى من (مرا به وسیله پیغمبرت و فرستادن آیات قرآن مجید به راه حق كه موجب رستگارى دنیا و آخرت است) راهنماییم كردى پس غافل مانده و به كار بیهوده مشغول شدم، و پند دادى (در قرآن كریم به خیر و نیكى امر كردى و از شر و بدى باز داشتى) پس سخت‌دل گشتم (در من تأثیر نكرد) و نعمت نیكو (بى‌ رنج و سختى) عطا نمودى پس (تو را) نافرمانى كردم، سپس شناختم آنچه را (گناهانى كه مرا از آن) برگردانده ‏اى، هنگامى كه آن را به من شناساندى (توفیقم دادى از غفلت و بی‌ خبرى از آن آگاه شدم) پس آمرزش درخواست نمودم (از گناهم) درگذشتى، پس (به گناه) بازگشتم و تو پوشاندى (كسى را به آن آگاه نساختى، یا مرا میان مردم رسوا نكردى، یا مهلتم دادى و در انتقام شتاب ننمودى) از این رو (به سبب این همه مهربانی‌ ها) ـ خداى من ـ تو را است سپاس (نه جز تو را).
 
(2) تَقَحَّمْتُ أَوْدِیةَ الْهَلَاكِ، وَ حَلَلْتُ شِعَابَ تَلَفٍ، تَعَرَّضْتُ فِیهَا لِسَطَوَاتِكَ وَ بِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ.
(هنگام غفلت و نافرمانى و سخت‌دلى) خود را در دره ‏هاى (انواع) فساد و تباهى افكندم، و در راه‌ هاى سخت هلاك و نابودى فرود آمدم، در آن دره ‏ها به غلبه ‏ها و سخت‌ گیری‌ هایت و به فرود آمدن در آنها به عذاب‌ هایت روبرو شدم.
 
(3) وَ وَسِیلَتِی إِلَیكَ التَّوْحِیدُ، وَ ذَرِیعَتِی أَنِّی لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَیئاً، وَ لَمْ أَتَّخِذْ مَعَكَ إِلَهاً، وَ قَدْ فَرَرْتُ إِلَیكَ بِنَفْسِی، وَ إِلَیكَ مَفَرُّ الْمُسی‏ءِ، وَ مَفْزَعُ الْمُضَیعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِئِ. 
و دستاویزم به سویت توحید و یگانه دانستن تو است، و وسیله ‏ام آنست كه چیزى را با تو شریك و انباز نگردانیده ‏ام، و با تو خدایی فرا نگرفته ‏ام (اعتقاد و باور ندارم كه خدایی با تو باشد) و با جانم (از روى دل از عذاب و كیفرت) به‌ سوی (رحمت) تو گریخته ‏ام، و گریزگاه بدكار و پناهگاه کسی که بهره ‏اش را تباه كرده و پناهنده گشته به‌ سوی تو است.
 
(4) فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَی سَیفَ عَدَاوَتِهِ، وَ شَحَذَ لِی ظُبَةَ مُدْیتِهِ، وَ أَرْهَفَ لِی شَبَا حَدِّهِ، وَ دَافَ لِی قَوَاتِلَ سُمُومِهِ، وَ سَدَّدَ نَحْوِی صَوَائِبَ سِهَامِهِ، وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّی عَینُ حِرَاسَتِهِ، وَ أَضْمَرَ أَنْ یسُومَنِی الْمَكْرُوهَ، وَ یجَرِّعَنِی زُعَاقَ مَرَارَتِهِ. 
پس چه بسا دشمنى كه بر من شمشیرش را از روى دشمنى از غلاف و نیام بیرون آورد، و دم كارد بزرگ خود را براى من تیز نمود، و طرف تیزى آن را برایم نازك گردانید، و زهرهاى كشنده ‏اش را براى من با آب درهم كرد، و مرا آماج تیرهایش كه از هدف و نشانه نمی‌ گذرد قرار داد، و چشم حراست و پاسبانیش از من نخفت، و در دل گذراند كه شر و بدى به من برساند، و از آب بسیار تلخ، تلخى آن شر و بدى كه نمی‌ شود آشامید آبم دهد (خواست زیانى به من وارد سازد كه بر اثر آن نابودم گرداند).
 
(5) فَنَظَرْتَ ـ یا إِلَهِی ـ إِلَى ضَعْفِی عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ، وَ عَجْزِی عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِی بِمُحَارَبَتِهِ، وَ وَحْدَتِی فِی كَثِیرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِی، وَ أَرْصَدَ لِی بِالْبَلَاءِ فِیمَا لَمْ أُعْمِلْ فِیهِ فِكْرِی.
پس تو ـ اى خداى من ـ ناتوانیم را از زیر بار رفتن رنج‌ هاى گران، و از انتقام كشیدن از کسی که در جنگیدنش قصد من كرده، و تنهاییم را در برابر بسیارى عدد و شماره (لشگر) کسی که با من دشمنى نموده، و براى گرفتار ساختنم در آنچه فكر ننموده و از آن غافل مانده ‏ام در كمین نشسته، دیدى.
 
(6) فَابْتَدَأْتَنِی بِنَصْرِكَ، وَ شَدَدْتَ أَزْرِی بِقُوَّتِكَ، ثُمَّ فَلَلْتَ لِی حَدَّهُ، وَ صَیرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْعٍ عَدِیدٍ وَحْدَهُ، وَ أَعْلَیتَ كَعْبِی عَلَیهِ، وَ جَعَلْتَ مَا سَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَیهِ، فَرَدَدْتَهُ لَمْ یشْفِ غَیظَهُ، وَ لَمْ یسْكُنْ غَلِیلُهُ، قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ وَ أَدْبَرَ مُوَلِّیاً قَدْ أَخْلَفَتْ سَرَایاهُ.
پس (پیش از آنكه از تو یارى درخواست نمایم) به یارى كردنم آغاز نمودى، و پشتم را به تواناییت محكم و استوار گردانیدى، آنگاه تیزى و برندگى او را شكستى (ضایع و تباهش ساختى) و پس از آنكه در گروهى (همراهان) بسیار بود او را تنها گذاشتى، و مرا بر او فیروز نمودى، و آنچه (تیر یا نیزه ‏اى را كه براى كشتن من) نشانه ‏گیرى كرده بود بر خودش برگرداندى، و در حالی كه خشمش را بهبودى نداده و كینه ‏اش فرو ننشسته او را بازگرداندى (آنگاه از روى بسیارى خشم و پشیمانى) سر انگشتان خود را به دندان گزید و رو برگردانید در حالی كه سپاهیانش (یاران و یاورانش) آنچه به او وعده داده بودند انجام ندادند.
 
(7) وَ كَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِی بِمَكَایدِهِ، وَ نَصَبَ لِی شَرَكَ مَصَایدِهِ، وَ وَكَّلَ بِی تَفَقُّدَ رِعَایتِهِ، وَ أَضْبَأَ إِلَی إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِیدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِیسَتِهِ، وَ هُوَ یظْهِرُ لِی بَشَاشَةَ الْمَلَقِ، وَ ینْظُرُنِی عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ. 
و چه بسیار ستمگرى كه با مكر و فریب‌ هایش به من ستم كرد، و دام شكارهایش را برایم بر پا نمود، و جستجوى مراقبت و نگهبانیش را بر من گماشت (مراقب بود ببیند چه می‌ كنم و كجا هستم و به كجا می‌ روم) و در كمین من نشست مانند در كمین نشستن درنده و چشم به راه بودنش براى بدست آوردن فرصت و وقت مناسبى براى شكارش در حالی كه خوشرویى و چاپلوسى را برایم آشكار می‌ ساخت، و با خشم سخت به من می‌ نگریست.
 
(8) فَلَمَّا رَأَیتَ ـ یا إِلَهِی تَبَاركْتَ وَ تَعَالَیتَ ـ دَغَلَ سَرِیرَتِهِ، وَ قُبْحَ مَا انْطَوَى عَلَیهِ، أَرْكَسْتَهُ لِأُمِّ رَأْسِهِ فِی زُبْیتِهِ، وَ رَدَدْتَهُ فِی مَهْوَى حُفْرَتِهِ، فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِیلًا فِی رِبَقِ حِبَالَتِهِ الَّتِی كَانَ یقَدِّرُ أَنْ یرَانِی فِیهَا، وَ قَدْ كَادَ أَنْ یحُلَّ بِی لَوْ لَا رَحْمَتُكَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ. 
پس چون تو ـ اى خداى من كه (از صفات مخلوق) منزه و برترى ـ فساد و تباهى قصد او و زشتى آنچه را پنهان داشته‏ دیدى او را با مغز سر در گودالی كه براى شكار كنده بود نگونسار كردى، و در پرتگاه گودالش بازگردانیدى تا پس از سركشی اش با ذلت و خوارى در بند دامى كه می‌ اندیشید مرا در آن بیند در آمد، و اگر رحمت و مهربانى تو نبود نزدیك بود آنچه به او فرود آمد بر من فرود آید.
 
(9) وَ كَمْ مِنْ حَاسِدٍ قَدْ شَرِقَ بِی بِغُصَّتِهِ، وَ شَجِی مِنِّی بِغَیظِهِ، وَ سَلَقَنِی بِحَدِّ لِسَانِهِ، وَ وَحَرَنِی بِقَرْفِ عُیوبِهِ، وَ جَعَلَ عِرْضِی غَرَضاً لِمَرَامِیهِ، وَ قَلَّدَنِی خِلَالًا لَمْ تَزَلْ فِیهِ، وَ وَحَرَنِی بِكَیدِهِ، وَ قَصَدَنِی بِمَكِیدَتِهِ. 
و چه بسیار حسود و رشك‌ برى (آنكه نابود شدن نعمتى را از دیگرى آرزو دارد) كه به سبب (آسایش و خوشى) من غصه و اندوه او (مانند آب، یا آب دهان) گلوگیرش شد، و سختى خشمش از من (مانند استخوان) در گلویش گرفت، و با نیش زبانش مرا آزار رسانید (سخنان ناشایسته به من گفت) و به تهمت زدن عیوب و نواقصى كه در خود داشت غضبش را بر من سخت گردانید (در كتب لغت جز وحر به كسر حاء یافت نمی‌ شود، و در نسخ صحیفه به فتح حاء ضبط شده، و وحر فعل لازم است بر اثر نقل حركت در اینجا متعدى گشته و نقل حركت یكى از چیزهایی است كه فعل لازم به آن متعدى می‌ گردد مانند اثم فهو اثم كه به حركت متعدى و گفته می‌ شود اثم، اذا جعله اثما فهو ماثوم) و آبروى مرا نشانه تیرهاى خود قرار داد (سخنان زشت و ناروا درباره من گفت) و صفات و خوهاى پست را مانند گردن بند بر من بست كه (من از آنها آراسته بودم و) همیشه در خود او بود، و به مكر خویش خشمش را بر من سخت نمود (یا با مكر خود بر من طعنه زد و عیب‌ جویى می‌ نمود، اگر به جاى وحرنى بكیده، وخزنى بخوانیم چنان‌ كه در بعض نسخ صحیفه ضبط شده) و به افرینش آهنگ من كرد.
 
(10) فَنَادَیتُكَ ـ یا إِلَهِی ـ مُسْتَغِیثاً بِكَ، وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِكَ، عَالِماً أَنَّهُ لَا یضْطَهَدُ مَنْ أَوَى إِلَى ظِلِّ كَنَفِكَ، وَ لَا یفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَى مَعْقِلِ انْتِصَارِكَ، فَحَصَّنْتَنِی مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ. 
پس (در چنین گیر و دارى) ـ اى خداى من ـ تو را خواندم در حالی که‏ فریادرسى و یارى كردنت را می‌ طلبیدم، و به زودى اجابت و روا ساختن تو اعتماد داشتم، و می‌ دانستم كسى كه در سایه رحمت تو جا گرفت شكست نمی‌ خورد، و کسی که به پناهگاه انتقام تو پناهنده شد (از كسى) نمی‌ ترسد، پس تو مرا به تواناییت از سختى او بازداشتى.
 
(11) وَ كَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوهٍ جَلَّیتَهَا عَنِّی، وَ سَحَائِبِ نِعَمٍ أَمْطَرْتَهَا عَلَی، وَ جَدَاوِلِ رَحْمَةٍ نَشَرْتَهَا، وَ عَافِیةٍ أَلْبَسْتَهَا، وَ أَعْینِ أَحْدَاثٍ طَمَسْتَهَا، وَ غَوَاشِی كُرُبَاتٍ كَشَفْتَهَا. 
و چه بسیار ابرهاى شر و بدى كه آنها را از من گشودى (دور ساختى) و ابرهاى نعمت‌ هایی كه آنها را بر من باراندى، و جوی‌ هاى رحمت و مهربانى كه آنها را پهن كردى، و عافیت و تندرستى كه آن را بر من پوشاندى، و چشم‌ هاى مصائب و گرفتاری‌ ها كه آنها را كور گردانیدى، و پرده ‏هاى اندوه‏ هایی كه آنها را برداشتى.
 
(12) وَ كَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقْتَ، وَ عَدَمٍ جَبَرْتَ، وَ صَرْعَةٍ أَنْعَشْتَ، وَ مَسْكَنَةٍ حَوَّلْتَ.
و چه بسیار گمان نیكى را كه تصدیق نموده و پذیرفتى (امیدوار به رحمت و احسانت را نومید نكردى) و فقر و نیازمندى را كه به‌ جاى آن بى ‏نیازى بخشیدى، و در افتادنى را كه برداشته ایستاندى (گرفتار سختی‌ هایى را كه رهاندى) و مسكنت و بى چیزى (یا ذلت و خوارى) را كه (به توانگرى، یا به عزت و بزرگى) تغییر دادى.
 
(13) كُلُّ ذَلِكَ إِنْعَاماً وَ تَطَوُّلًا مِنْكَ، وَ فِی جَمِیعِهِ انْهِمَاكاً مِنِّی عَلَى مَعَاصِیكَ، لَمْ تَمْنَعْكَ إِسَاءَتِی عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِكَ، وَ لَا حَجَرَنِی ذَلِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ، لَا تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ. 
همه آنها انعام و احسان از جانب تو است، و در همه آنها كوشش نمودن من در نافرمانی‌ هایت بود، بدكردارى من تو را از كامل گردانیدن احسانت باز نداشت، و مرا آن همه احسان و نیكى از آنچه تو را به خشم می‌ آورد منع و جلوگیرى ننمود، تو از آنچه بجا می‌ آورى مورد سؤال و پرسش واقع نمی‌ شوى (كه چرا بدكردارى بنده تو را از احسان باز نداشت، زیرا افعال تو از روى حكمت و مصلحت است).
 
(14) وَ لَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَیتَ، وَ لَمْ تُسْأَلْ فَابْتَدَأْتَ، وَ اسْتُمِیحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَیتَ، أَبَیتَ ـ یا مَوْلَای ـ إِلَّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوُّلًا وَ إِنْعَاماً، وَ أَبَیتُ إِلَّا تَقَحُّماً لِحُرُمَاتِكَ، وَ تَعَدِّیاً لِحُدُودِكَ، وَ غَفْلَةً عَنْ وَعِیدِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ ـ إِلَهِی ـ مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا یغْلَبُ، وَ ذِی أَنَاةٍ لَا یعْجَلُ. 
و به عظمت و بزرگیت قسم‏ چون از تو (نعمتى) درخواست شده بخشیده‏ اى، و درخواست نشده، به بخشش آغاز نموده ‏اى، و احسانت طلبیده شده اندك نداده ‏اى، و تو ـ اى مولى و آقاى من ـ امتناع نموده و نمی‌ خواهى جز احسان و اكرام و نیكى كردن و نعمت بخشیدن را، و من امتناع كرده و نمی‌ خواهم مگر افكندن خود را بى ‏تأمل و اندیشه در محرماتت، و تجاوز از حدود و احكامت، و غفلت و بی‌ خبرى از تهدیدت، پس تو را است سپاس ـ اى خداى من ـ توانایی كه مغلوب نمی‌ شود، و مهلت‌ دهنده ‏اى كه شتاب نمی‌ كند.
 
(15) هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النِّعَمِ، وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِیرِ، وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْییعِ.
این جاى كسى است كه به فراوانى نعمت‌ ها(ى از جانب تو) اقرار نموده، و آنها را به تقصیر و كوتاهى (در شكر و سپاس) برابر گردانیده، و درباره خود به تضییع و تباه ساختن (پیروى نكردن از اوامر و نواهى تو) گواهى داده.
 
(16) اللَّهُمَّ فَإِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیكَ بِالْمُحَمَّدِیةِ الرَّفِیعَةِ، وَ الْعَلَوِیةِ الْبَیضَاءِ، وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیكَ بِهِمَا أَنْ تُعِیذَنِی مِنْ شَرِّ كَذَا وَ كَذَا، فَإِنَّ ذَلِكَ لَا یضِیقُ عَلَیكَ فِی وُجْدِكَ، وَ لَا یتَكَأَّدُكَ فِی قُدْرَتِكَ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ 
بار خدایا پس من به وسیله منزلت بلندپایه محمد (صلى الله علیه و آله) و مقام گرامى على (علیه السلام) به‌ سوی تو تقرب می‌ طلبم، و به سبب آنان به درگاهت رو می‌ آورم كه مرا از شر و بدى آنچه از شر آن پناه می‌ طلبند پناه دهى، زیرا پناه دادن تو مرا در برابر توانگریت بر تو دشوار نیست، و تو را در برابر تواناییت به رنج نمی‌ افكند، و تو بر هر چیز توانایی.
 
(17) فَهَبْ لِی ـ یا إِلَهِی ـ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ دَوَامِ تَوْفِیقِكَ مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إِلَى رِضْوَانِكَ، وَ آمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ، یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
پس ـ اى خداى من ـ از رحمت و مهربانى و همیشگى توفیق و راهنمایی خود به من ببخش آنچه كه آن را نردبان قرار دهم كه به وسیله آن به‌ سوی خشنودیت بالا روم (آن را به دست آورم) و از عقاب و كیفرت ایمن گردم، اى مهربان‌ ترین مهربانان.
 
ترجمه و شرح صحیفه کامله سجادیه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط دعای اول: ستایش نمودن خدای عزوجل دعای دوم: درود بر محمد و آل او دعای سوم: درود بر حمله (نگاه دارندگان) عرش دعای چهارم: درود بر كساني كه به پيغمبران ايمان آورده ‏اند دعای پنجم: دعاى آن حضرت براى خود و نزديكانش دعای ششم: دعاى آن حضرت هنگام بامداد و شام دعای هفتم: دعاى آن حضرت در مهمّات و سختي ها دعای هشتم: دعاى آن حضرت در پناه بردن به خدا دعای نهم: دعاى آن حضرت در آرزو داشتن به آمرزش دعای دهم: دعاى آن حضرت در التجاء به خداى تعالى