عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
دعای سی و هفتم: «دُعَاؤُهُ فِی الشُّكْرِ»
- دعاى آن حضرت در سپاسگزارى -
 
(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ إِذَا اعْتَرَفَ بِالتَّقْصِیرِ عَنْ تَأْدِیةِ الشُّكْرِ:)
دعاى سى و هفتم از دعاهاى امام علیه السّلام است هنگامی كه به ناتوانى از بجا آوردن شكر و سپاس اقرار می‌ نمود
 
(معنى شكر در لغت عملى است كه از تعظیم و بزرگداشت نعمت دهنده به سبب نعمت دادن او خبر می‌ دهد خواه یادآورى به زبان باشد یا اعتقاد و دوستى به دل، یا خدمت و كردار به اعضاء، و در اصطلاح به كار بردن بنده است نعمت‌ هاى خداى تعالى را در آنچه آن نعمت براى آن آفریده شده، و حقیقت آن را جز كسانی كه دنیا را پشت سر انداخته‏ اند در نمی‌‌ یابند و آنان اندك ‏اند، چنان‌ كه خداى عزّ و جل فرموده (سوره سبأ، آیه 34 ى 13): وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ؛ یعنى و سپاسگزاران از بندگان من اندك‏ اند، و گفته‏ اند: شكور كسى است كه دل و زبان و اعضاى او مشغول و سرگرم سپاسگزارى باشد).
 
(1) اللَّهُمَّ إِنَّ أَحَداً لَا یبْلُغُ مِنْ شُكْرِكَ غَایةً إِلَّا حَصَلَ عَلَیهِ مِنْ إِحْسَانِكَ مَا یلْزِمُهُ شُكْراً. 
بار خدایا كسى به پایان شكر و سپاس تو نمی‌‌ رسد مگر اینكه از احسان و نیكى تو چیزى (نعمتى كه آن توانایی بر شكرگزارى است) بر او فراهم می‌ آید كه او را به شكرى دیگر وادار می‌ گرداند (گفته‏ اند: شكر هر نعمتى ممكن است جز نعمت خداى تعالى، زیرا شكر نعمت او نعمت دیگرى است از او كه شكر آن بر بنده واجب است، پس منتهى شكر نعمت خدا اقرار به عجز و ناتوانى از اداى شكر او است، حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده: خداى عزّ و جل به موسى ـ علیه السّلام ـ وحى نمود: اى موسى شكر مرا چنان‌ كه شایسته است بجا آور، موسى گفت: پروردگارا چگونه شكر تو را چنان‌ كه شایسته است‏ بجا آورم در حالى كه شكرگزاردن من تو را نعمتى است كه به من  بخشیده ‏اى؟ خداى تعالى فرمود: اكنون شكر مرا بجا آوردى كه دانستى آن نعمت از جانب من است).
 
(2) وَ لَا یبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِكَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلَّا كَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِكَ بِفَضْلِكَ 
و هر چند كوشش نماید به حدّى از طاعت و فرمانبرداریت نخواهد رسید جز آنكه در برابر استحقاق و سزاوار بودن تو بر اثر فضل و احسانت (یا كمال و برتریت) عاجز و ناتوان است.
 
(3) فَأَشْكَرُ عِبَادِكَ عَاجِزٌ عَنْ شُكْرِكَ، وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِكَ 
پس سپاسگزارنده ‏ترین بندگانت از سپاس تو، و پرستنده ‏ترین آنان از فرمانبرداریت ناتوان است.
 
(4) لَا یجِبُ لِأَحَدٍ أَنْ تَغْفِرَ لَهُ بِاسْتِحْقَاقِهِ، وَ لَا أَنْ تَرْضَى عَنْهُ بِاسْتِیجَابِهِ 
كسى شایستگى ندارد كه به سبب شایستگیش او را بیامرزى، و نه به سبب سزاواریش از او راضى و خوشنود گردى (او را مشمول رحمت خود نمایى).
 
(5) فَمَنْ غَفَرْتَ لَهُ فَبِطَوْلِكَ، وَ مَنْ رَضِیتَ عَنْهُ فَبِفَضْلِكَ 
پس هر كه را بیامرزى از انعام تو است، و از هر كه راضى شوى از احسان تو است.
 
(6) تَشْكُرُ یسِیرَ مَا شَكَرْتَهُ، وَ تُثِیبُ عَلَى قَلِیلِ مَا تُطَاعُ فِیهِ حَتَّى كَأَنَّ شُكْرَ عِبَادِكَ الَّذِی أَوْجَبْتَ عَلَیهِ ثَوَابَهُمْ وَ أَعْظَمْتَ عَنْهُ جَزَاءَهُمْ أَمْرٌ مَلَكُوا اسْتِطَاعَةَ الِامْتِنَاعِ مِنْهُ دُونَكَ فَكَافَیتَهُمْ، أَوْ لَمْ یكُنْ سَبَبُهُ بِیدِكَ فَجَازَیتَهُمْ! 
جزاى بسیار می‌ دهى عمل اندكى را كه پذیرفته‏ اى، و طاعت و فرمانبرى كمى را پاداش می‌ دهى تا اینكه گوئیا شكر بندگانت كه پاداششان را بر آن لازم گردانیده ‏اى و جزاى آنان را از آن بزرگ نموده ‏اى كارى است كه بى (قدرت و توانایى دادن) تو بر امتناع و باز ایستادن از آن قدرت دارند پس از این رو آنها را پاداش داده ‏اى، یا سبب آن سپاسگزارى به دست تو نبوده پس از این رو اینان را مزد داده ‏اى.
 
(7) بَلْ مَلَكْتَ ـ یا إِلَهِی ـ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَنْ یمْلِكُوا عِبَادَتَكَ، وَ أَعْدَدْتَ ثَوَابَهُمْ قَبْلَ أَنْ یفِیضُوا فِی طَاعَتِكَ، وَ ذَلِكَ أَنَّ سُنَّتَكَ الْإِفْضَالُ، وَ عَادَتَكَ الْإِحْسَانُ، وَ سَبِیلَكَ الْعَفْوُ
چنین نیست بلكه ـ اى خداى من ـ تو كار ایشان را مالك و قادر بوده ‏اى پیش از آنكه بر بندگى تو توانا شوند، و پاداششان را آماده نموده‏ اى پیش از آنكه به فرمانبریت در آیند، و این براى آنست كه طریقه تو انعام، و روش تو احسان و نیكى، و راه تو عفو و گذشت است.
 
(8) فَكُلُّ الْبَرِیةِ مُعْتَرِفَةٌ بِأَنَّكَ غَیرُ ظَالِمٍ لِمَنْ عَاقَبْتَ، وَ شَاهِدَةٌ بِأَنَّكَ مُتَفَضَّلٌ عَلَى مَنْ عَافَیتَ، وَ كُلٌّ مُقِرٌّ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّقْصِیرِ عَمَّا اسْتَوْجَبْتَ 
از این رو همه آفریدگان اعتراف دارند كه تو هر كه را كیفر نمایى ستمكار نیستى، و گواهند هر كه را (از ناپسندی‌ ها) عافیت و رهایی داده‏ اى درباره او احسان نموده ‏اى (نه آنكه شایستگى داشته) و همه درباره خود به ناتوانى از آنچه (شكر و سپاس كه) سزاوارى اقرار دارند.
 
(9) فَلَوْ لَا أَنَّ الشَّیطَانَ یخْتَدِعُهُمْ عَنْ طَاعَتِكَ مَا عَصَاكَ عَاصٍ، وَ لَوْ لَا أَنَّهُ صَوَّرَ لَهُمُ الْبَاطِلَ فِی مِثَالِ الْحَقِّ مَا ضَلَّ عَنْ طَرِیقِكَ ضَالٌّ. 
پس اگر شیطان آنها را از طاعت و پیرویت نفریبد گناهكارى تو را نافرمانى نمی‌‌ كرد، و اگر او باطل و نادرستى را براى ایشان به صورت حق و درستى در نمی‌‌ آورد گمراهى از راه تو گمراه نمی‌‌ گشت.
 
(10) فَسُبْحَانَكَ! مَا أَبْینَ كَرَمَكَ فِی مُعَامَلَةِ مَنْ أَطَاعَكَ أَوْ عَصَاكَ: تَشْكُرُ لِلْمُطِیعِ مَا أَنْتَ تَوَلَّیتَهُ لَهُ، وَ تُمْلِی لِلْعَاصِی فِیمَا تَمْلِكُ مُعَاجَلَتَهُ فِیهِ.
پس منزّه و پاكى تو (شگفتا) چه روشن و هویدا است كرم و بزرگواریت در معامله و رفتار با کسی که تو را اطاعت و فرمانبرى كرده یا معصیت و نافرمانى نموده است: فرمانبر را براى آنچه خود براى او آماده نموده ‏اى (شكرى كه توانایى بر آن را تو به او عطا كرده ‏اى) پاداش می‌ دهى، و گنهكار را در آنچه (گناهى كه كرده) به شتاب در كیفر او توانایی مهلت می‌ دهى.
 
(11) أَعْطَیتَ كُلًّا مِنْهُمَا مَا لَمْ یجِبْ لَهُ، وَ تَفَضَّلْتَ عَلَى كُلٍّ مِنْهُمَا بِمَا یقْصُرُ عَمَلُهُ عَنْهُ. 
به هر یك از فرمانبر و گنهكار چیزى (پاداش و مهلت) عطا فرموده ‏اى كه سزاوار آن نیست، و بر هر یك از آنها چیزى احسان نموده ‏اى كه عمل و كردارش از آن كوتاه است (عملش در برابر آنچه به او عطا كرده ‏اى ارزشى ندارد).
 
(12) وَ لَوْ كَافَأْتَ الْمُطِیعَ عَلَى مَا أَنْتَ تَوَلَّیتَهُ لَأَوْشَكَ أَنْ یفْقِدَ ثَوَابَكَ، وَ أَنْ تَزُولَ عَنْهُ نِعْمَتُكَ، وَ لَكِنَّكَ بِكَرَمِكَ جَازَیتَهُ عَلَى الْمُدَّةِ الْقَصِیرَةِ الْفَانِیةِ بِالْمُدَّةِ الطَّوِیلَةِ الْخَالِدَةِ، وَ عَلَى الْغَایةِ الْقَرِیبَةِ الزَّائِلَةِ بِالْغَایةِ الْمَدِیدَةِ الْبَاقِیةِ. 
و اگر فرمانبر را بر آنچه (عملش كه) تو او را بر آن وادار نموده ‏اى (قدرت بر آن را به او داده ‏اى) پاداش می‌ دادى نزدیك بود كه پاداش تو را نیابد، و نعمت و بخششت از دست او برود (چون كسى به عمل و كردار دیگرى سزاوار پاداش نمی‌‌ گردد) ولى تو به كرم و بزرگواریت او را بر عمل در مدّت كوتاه نیست شدنى (دنیا) به پاداش در مدّت دراز همیشگى (آخرت) و بر كردارى كه پایانش نزدیك و زایل شدنى است به پاداشى كه پایانش طولانى و جاودانى است پاداش داده ‏اى (حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده: اینكه اهل آتش «دوزخ» همیشه در آتش‏ اند براى آنست كه نیت و قصدشان در دنیا این بوده كه اگر در آن جاوید می‌ بودند همیشه خدا را معصیت می‌ كردند، و اینكه اهل بهشت همیشه در بهشت ‏اند براى آنست كه قصدشان در دنیا چنین بوده كه اگر در آن جاوید می‌ بودند همیشه خدا را اطاعت می‌ نمودند، پس اهل آتش و بهشت به سبب قصدشان جاوید می‌ باشند.
 
(13) ثُمَّ لَمْ تَسُمْهُ الْقِصَاصَ فِیمَا أَكَلَ مِنْ رِزْقِكَ الَّذِی یقْوَى بِهِ عَلَى طَاعَتِكَ، وَ لَمْ تَحْمِلْهُ عَلَى الْمُنَاقَشَاتِ فِی الْآلَاتِ الَّتِی تَسَبَّبَ بِاسْتِعْمَالِهَا إِلَى مَغْفِرَتِكَ، وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِكَ بِهِ لَذَهَبَ بِجَمِیعِ مَا كَدَحَ لَهُ وَ جُمْلَةِ مَا سَعَى فِیهِ جَزَاءً لِلصُّغْرَى مِنْ أَیادِیكَ وَ مِنَنِكَ، وَ لَبَقِی رَهِیناً بَینَ یدَیكَ بِسَائِرِ نِعَمِكَ، فَمَتَى كَانَ یسْتَحِقُّ شَیئاً مِنْ ثَوَابِكَ لَا! مَتَى! 
سپس از او در آنچه از روزى تو خورده كه‏ به وسیله آن بر طاعت و فرمانبریت توانایی یافته عوض نخواسته ‏اى، و او را در آلات و ابزار (قواى ظاهرى و باطنى و آنچه متعلّق به پیكر انسان است) كه به كار بردن آنها را وسیله رسیدن به آمرزش تو قرار داده سختگیرى ننموده ‏اى، و اگر با او چنین رفتار می‌ نمودى آنچه (عبادت و بندگى كه) براى آن رنج كشیده و آنچه در آن كوشش نموده در برابر كوچكترین احسان‏ ها و نعمت‌ هایت از دست رفته بود، و در نزد تو براى باقى نعمت‌ هایت در گرو می‌ بود (و چیزى نداشت كه در برابر آنها بدهد تا از گرو رهایی یابد) پس (چون چنین است) كى چیزى از پاداش تو را سزاوار می‌ باشد؟! نه (سزاوار نمی‌‌ باشد)! كى (سزاوار می‌ باشد)؟!
 
(14) هَذَا ـ یا إِلَهِی ـ حَالُ مَنْ أَطَاعَكَ، وَ سَبِیلُ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ، فَأَمَّا الْعَاصِی أَمْرَكَ وَ الْمُوَاقِعُ نَهْیكَ فَلَمْ تُعَاجِلْهُ بِنَقِمَتِكَ لِكَی یسْتَبْدِلَ بِحَالِهِ فِی مَعْصِیتِكَ حَالَ الْإِنَابَةِ إِلَى طَاعَتِكَ، وَ لَقَدْ كَانَ یسْتَحِقُّ فِی أَوَّلِ مَا هَمَّ بِعِصْیانِكَ كُلَّ مَا أَعْدَدْتَ لِجَمِیعِ خَلْقِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ. 
این ـ اى خداى من ـ حال و چگونگى كسى است كه فرمان تو را برده، و روش كسى است كه در بندگیت كوشش داشته، امّا کسی که امر تو را بجا نیاورده و نهی ات را مرتكب گشته پس در كیفرش شتاب نكردى تا حال خود را در معصیت به حال توبه و بازگشت به طاعتت تغییر دهد، و حقّا در نخست چیزى كه به نافرمانى تو قصد نمود همه كیفرهایت را كه براى همه آفریدگانت آماده ساخته ‏اى سزاوار می‌ شد.
 
(15) فَجَمِیعُ مَا أَخَّرْتَ عَنْهُ مِنَ الْعَذَابِ وَ أَبْطَأْتَ بِهِ عَلَیهِ مِنْ سَطَوَاتِ النَّقِمَةِ وَ الْعِقَابِ تَرْكٌ مِنْ حَقِّكَ، وَ رِضًى بِدُونِ وَاجِبِكَ‏
پس هر كیفرى را كه از او به تأخیر انداختى و هر عذاب و شكنجه خواركننده ‏اى را كه از او باز پس داشتى، چشم‏ پوشى از حقّ خود و رضا و خوشنودى به كمتر از استحقاق‏ خویش می‌ باشد.
 
(16) فَمَنْ أَكْرَمُ ـ یا إِلَهِی ـ مِنْكَ، وَ مَنْ أَشْقَى مِمَّنْ هَلَكَ عَلَیكَ لَا! مَنْ فَتَبَارَكْتَ أَنْ تُوصَفَ إِلَّا بِالْإِحْسَانِ، وَ كَرُمْتَ أَنْ یخَافَ مِنْكَ إِلَّا الْعَدْلُ، لَا یخْشَى جَوْرُكَ عَلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ لَا یخَافُ إِغْفَالُكَ ثَوَابَ مَنْ أَرْضَاكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لِی أَمَلِی، وَ زِدْنِی مِنْ هُدَاكَ مَا أَصِلُ بِهِ إِلَى التَّوْفِیقِ فِی عَمَلِی، إِنَّكَ مَنَّانٌ كَرِیمٌ.
از این رو كیست كریم و بزرگوارتر از تو ـ اى خداى من ـ و كیست بدبخت‏ تر از کسی که بر خلاف رضاى تو تباه گردد؟ نه (كسى بدبخت‌ تر نیست)! كیست (كه بدبخت‌ تر باشد)؟
 
زیرا تو بزرگترى (یا خیر و نیكی ات بیشتر است) از اینكه جز به احسان و نیكى وصف شوى، و (از نقائص) منزّه و پاكى كه جز از عدل (تو) از تو بترسند (در دعاى حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ است: اللّهم احملنى على عفوك، و لا تحملنى على عدلك یعنى بار خدایا مرا به عفو و گذشتت واگزار و مرا بر عدلت وا مگزار) ترس از آن نیست كه بر کسی که تو را معصیت كرده ستم كنى، و پاداش آنكه را كه تو را خوشنود گردانیده (امرت را بجا آورده و از نهی ات دورى گزیده) فرو گزارى (بلكه ترس از عدل تو است) پس بر محمّد و آل او درود فرست، و آرزویم (رفتار تو با من از روى عفو و گذشت) را به من ببخش، و هدایت و راهنمایی خود را بر من بیافزا كه به وسیله آن به توفیق در كردارم (به آنچه موافق رضاى تو است) برسم، زیرا تو بسیار نعمت دهنده بزرگوارى.
 
ترجمه و شرح صحیفه کامله سجادیه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط دعای اول: ستایش نمودن خدای عزوجل دعای دوم: درود بر محمد و آل او دعای سوم: درود بر حمله (نگاه دارندگان) عرش دعای چهارم: درود بر كساني كه به پيغمبران ايمان آورده ‏اند دعای پنجم: دعاى آن حضرت براى خود و نزديكانش دعای ششم: دعاى آن حضرت هنگام بامداد و شام دعای هفتم: دعاى آن حضرت در مهمّات و سختي ها دعای هشتم: دعاى آن حضرت در پناه بردن به خدا دعای نهم: دعاى آن حضرت در آرزو داشتن به آمرزش دعای دهم: دعاى آن حضرت در التجاء به خداى تعالى