عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

دعای اول: «التَّحْمِیدُ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

- ستایش نمودن خدای عزوجل -

 

(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ إِذَا ابْتَدَأَ بِالدُّعَاءِ بَدَأَ بِالتَّحْمِیدِ لِلهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الثَّنَاءِ عَلَیهِ،) فَقَالَ:

هنگامی كه دعا می‌ كرد در آغاز آن ستایش خداى عزّ و جل می‌ نمود (به اقتدا و پیروى از قرآن كریم و عمل به فرمایش مشهور حضرت رسول ـ صلّى الله علیه و آله ـ كه فرمود: كلّ امر ذى بال لم یبدء فیه بحمد الله فهو ابتر یعنى هر كار اهمیت دارى كه در شروع به آن از خدا سپاسگزارى نشود بى‌ بركت و بى‌ نتیجه است) پس (درباره سپاسگزارى چنین) فرمود:

 

(1) الْحَمْدُ لِلهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یكُونُ بَعْدَهُ

سپاس خدایى را كه اوّل است و پیش از او اوّلى نبوده (مبدأ هر موجودى است) و آخر است و پس از او آخرى نباشد. (مرجع همه اشیاء است)

 

(2) الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ.

خدایی كه دیده ‏هاى بینندگان از دیدنش (در دنیا و آخرت) ناتوانند (محال است او را ببینند چون آنچه به چشم سر دیده می‌ شود بایستى در مكان و جایى باشد، و محتاج به مكان جسم است و خداى تعالى جسم نیست) و اندیشه ‏هاى وصف‌ كنندگان از عهده وصفش بر نیایند (هر چه كوشند نمی‌‌ توانند به‌ طوری كه شایسته است او را وصف نمایند، چنان‌ كه حضرت سیدالمرسلین «صلّى الله علیه و آله» فرمود: لا احصى ثناء علیك، انت كما اثنیت على نفسك یعنى مرا توانایى مدح‏ و ثناى تو نیست، تو خود باید ثناگوى ذات اقدس خویش باشى، و حضرت سیدالوصیین امیرالمؤمنین «علیه السّلام» فرمود: هو فوق ما یصفه الواصفون یعنى او برتر و بالاتر است از آنچه وصف‌ كنندگان او را بستایند.

 

(3) ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِیتِهِ اخْتِرَاعاً.

به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى اینكه از روى مثال و نمونه ‏اى باشد. (چون همیشه خداوند بوده و دیگرى جز او نبوده كه نمونه به‌ دست داده باشد)

 

(4) ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَرِیقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ، لَا یمْلِكُونَ تَأْخِیراً عَمَّا قَدَّمَهُمْ إِلَیهِ، وَ لَا یسْتَطِیعُونَ تَقَدُّماً إِلَى مَا أَخَّرَهُمْ عَنْهُ.

سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبّت و دوستى به خود (كه غریزه هر موجودى است، چنان‌ كه در قرآن كریم ـ سوره اسراء آیه 44 ـ فرموده: وَ انْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الاَّ یسَبِحُ بِحَمْدِه‏ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ‏؛ یعنى موجودى نیست جز آنكه ذكرش تسبیح و ستایش خدا است، ولى شما تسبیح ایشان را در نمی‌‌ یابید) بر انگیخت، در حالیكه توانائى ندارند تأخیر نمایند آنچه را كه ایشان را به آن جلو انداخته، و نمی‌‌ توانند پیش اندازند آنچه را كه ایشان را از آن عقب خواسته (از آنچه براى آنان تعیین نموده تجاوز نمی‌‌ توانند كرد، و این با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نیك و بد منافات ندارد، زیرا معنى فرمایش امام «علیه السّلام» در ظاهر آنست كه خداى تعالى هر گاه چیزى اراده نمود غیر آن واقع نمی‌‌ شود).

 

(5) وَ جَعَلَ لِكُلِّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ، لَا ینْقُصُ مَنْ زَادَهُ نَاقِصٌ، وَ لَا یزِیدُ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ زَائِدٌ.

و از رزقى كه عطا فرموده هر جاندارى را روزى معلومى قرار داده است (چنان‌ كه در قرآن كریم ـ سوره زخرف آیه 32 ـ فرموده: نَحْنُ قَسَمْنا بَینَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِى الْحَیوةِ الدُّنْیا؛ «ما روزى ایشان را در زندگانى دنیا بینشان تقسیم و پخش نموده ‏ایم» به طوری‌ كه) به هر كس از آنان فراخى و فراوانى داده كاهنده‏ اى نمی‌‌ كاهد، و هر كه را كاسته افزاینده ‏اى نمی‌‌ افزاید (جز خداوند سبحان توانا نیست كه آن را زیاد و كم گرداند، بنابر این نباید براى به دست آوردن روزى از جادّه درستى و پرهیزكارى بیرون رفت و گرد حرام گشت كه آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسید، و باید دانست كه حرام روزى‏ اى كه خداى تعالى قرار داده نیست، پس آنكه همیشه حرام می‌ خورد از روزى مقسوم خود چشم پوشیده و خداوند آن را حبس نموده كه اگر شكیبایى نموده گرد حرام نمی‌‌ گشت حتماً آنچه در خور حال او است به وى می‌ رسید)

 

(6) ثُمَّ ضَرَبَ لَهُ فِی الْحَیاةِ أَجَلًا مَوْقُوتاً، وَ نَصَبَ لَهُ أَمَداً مَحْدُوداً، یتَخَطَّى إِلَیهِ بِأَیامِ عُمُرِهِ، وَ یرْهَقُهُ بِأَعْوَامِ دَهْرِهِ، حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَقْصَى أَثَرِهِ، وَ اسْتَوْعَبَ حِسَابَ عُمُرِهِ، قَبَضَهُ إِلَى مَا نَدَبَهُ إِلَیهِ مِنْ مَوْفُورِ ثَوَابِهِ، أَوْ مَحْذُورِ عِقَابِهِ، لِیجْزِی الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یجْزِی الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏.

پس از آن براى او (هر یك از ایشان) در زندگى مدّتى معلوم تعیین و پایانى معین قرار داده (معلوم نموده هر یك از ایشان تا چه مدّتى خواهد زیست) كه با روزهاى زندگیش به سوى آن پایان گام بر می‌ دارد، و با سال‌ هاى روزگارش به آن نزدیك می‌ شود تا چون به پایانش نزدیك شود، و حساب عمر و زندگیش را تمام بستاند، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار (بهشت) یا كیفر ترسناك خود (دوزخ) فرا گیرد (در اینجا از قرآن كریم ـ سوره نجم، آیه 31 ـ اقتباس و استفاده نموده فرمود: لِیجْزِىَ الَّذینَ اساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یجْزِىَ الَّذینَ احْسَنُوا بِالْحُسْنى‏؛ یعنى: تا كسانى را كه با كردارشان بد كرده و آنان را كه با رفتار شایسته نیكویى نموده ‏اند جزاء دهد.

 

(7) عَدْلًا مِنْهُ، تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ، وَ تَظاهَرَتْ آلَاؤُهُ، لا یسْئَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلُونَ‏.

و این جزا (كیفر و پاداش) با عدالت و درستى از او است (از هر عیب و نقصى) منزّه و پاك است نام‌ هاى او، و نعمت‌ ها و بخشش‌ هایش (براى همه) پی‌ در پی است بكسى ظلم و ستم روا ندارد، بلكه هر چه كند طبق حكمت و مصلحت است، از این رو چنان‌ كه در قرآن كریم ـ سوره انبیاء آیه 23 ـ است: لا یسْئَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلُونَ‏؛ یعنى از او نپرسند آنچه را كه بجا می‌ آورد و از (گفتار و كردار) دیگران باز پرسند.

 

(8) وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یشْكُرُوهُ.

و سپاس خداى را كه اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزارى خود بر نعمت‌ هاى پی‌ در پی كه به ایشان داده و بخشش‌ هاى پیوسته كه براى آنها تمام گردانیده باز می‌ داشت (امر نفرموده بود كه شكر نعمت‌ هایش به جا آورند) هر آینه نعمت‏‌ هایش را صرف نموده او را سپاس نمی‌‌ گزاردند، و در روزى كه عطا فرموده فراخى می‌ یافتند و شكرش بجا نمی‌‌ آوردند.

 

(9) وَ لَوْ كَانُوا كَذَلِكَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیةِ فَكَانُوا كَمَا وَصَفَ فِی مُحْكَمِ كِتَابِهِ: «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا.»

و اگر چنین می‌ بودند (شكر نمی‌‌ كردند) از حدود انسانیت به مرز بهیمیت (چارپایان، كه مرتبه بى‌ خردى است) روى می‌ آوردند و چنان بودند كه در كتاب محكم و استوار خود (قرآن مجید سوره فرقان آیه 44) وصف فرموده: انْ هُمْ الاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبیلاً؛ یعنى: ایشان (ناسپاسان) جز مانند چارپایان نیستند بلكه گمراه ترند (زیرا چارپایان هیچ یك از قواى طبیعى را تعطیل و بیكار ننموده بلكه هر یك را براى آنچه آفریده شده به كار می‌ اندازند، پس اگر گمراه باشند در طلب كمال كوتاهى ننموده ‏اند به خلاف انسان كه اگر قوّه عقلیه را كه به معرفت حقّ راهنما است و امتیاز او از چارپایان به همین قوّه است تعطیل نموده از كار بیندازد از چارپایان گمراه‌ تر و سزاوار كیفر است).

 

(10) وَ الْحَمْدُ لِلهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ، وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیتِهِ، وَ دَلَّنَا عَلَیهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّكِّ فِی أَمْرِهِ.

و سپاس خداى را كه (با آفرینش آسمان‏ ها و زمین و آنچه در آنها است و فرستادن كتاب‌ ها و پیغمبران و نصب ائمّه معصومین ـ علیهم السّلام ـ) خویشتن را (وجود، علم، قدرت و حكمتش را) به ما شناساند و شكر و سپاس (از نعمت‌ هاى) خود را به ما الهام نمود (گفته ‏اند: الهام چیزى است كه در قلب افاضه می‌ شود، و فرق بین الهام و وحى آنست كه الهام بى‌ واسطه ملك است و وحى به واسطه او است، و وحى از خواصّ رسالت است و الهام از خواصّ ولایت، و وحى مشروط به رساندن است و الهام مشروط نیست، و در لغت الهام و وحى هر دو به معنى تلقین و فهماندن است، مرحوم سید علیخان در شرح بر صحیفه می‌ فرماید: روایت شده چون خداوند سبحان در آدم ـ علیه السّلام ـ روح دمید هنگامی كه راست شد و نشست عطسه كرد، به او الهام شد گفت: الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمینَ‏ «سپاس خداى را كه پروردگار جهانیان است» خداوند فرمود: یرْحَمُكَ اللهُ یا آدَمُ «اى آدم خدا تو را بیامرزد» پس نخستین حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است) و درهاى علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود (أئمّه معصومین ـ علیهم السّلام ـ را راهنمایان ما گردانید تا به وسیله آنان به شهر علم رسیده خدا را بشناسیم، رسول اكرم ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ فرمود: انا مدینة العلم و علىّ بابها یعنى منم شهر علم و علىّ باب آن) و بر اخلاص (بى‌ ریا و خودنمایى) در توحید و یگانگیش راهنماییمان فرمود، و از عدول و كجروى و شكّ و دودلى در امر خود (معرفت ذات و صفات یا دین و احكامش) دورمان ساخت.

 

(11) حَمْداً نُعَمَّرُ بِهِ فِیمَنْ حَمِدَهُ مِنْ خَلْقِهِ، وَ نَسْبِقُ بِهِ مَنْ سَبَقَ إِلَى رِضَاهُ وَ عَفْوِهِ.

چنان سپاسى كه با آن زندگى كنیم بین كسانى از خلقش كه او را سپاسگزارند، و با آن پیش افتیم بر هر كه به رضا و خوشنودى (پاداش) او و عفو و گذشتش پیش‏ افتاده (مراد از سبقت در اینجا بر مانند آن خودمان است، نه بر انبیاء و اوصیاء ایشان ـ علیهم السّلام ـ زیرا بر آنان نمی‌‌ توان سبقت گرفت).

 

(12) حَمْداً یضِی‏ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ، وَ یسَهِّلُ عَلَینَا بِهِ سَبِیلَ الْمَبْعَثِ، وَ یشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ، یوْمَ‏ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ‏ وَ هُمْ لا یظْلَمُونَ‏، یوْمَ لا یغْنِی مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَیئاً وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ‏.

سپاسی كه تاریكی‌ هاى برزخ (قبر) را بر ما روشن سازد (مراد از تاریكی‌ ها شدّت و سختى آنست، یا آنكه به اعتبار تاریكى قبر و تاریكى ترس و تاریكى عمل تعبیر به تاریكی‌ ها فرموده است، و مراد از حمد و سپاسی كه تاریكی‌ هاى برزخ را روشن می‌ گرداند تجسّم اعمال و اعتقادات بعد از مرگ است، و در قرآن و اخبار بسیار هست كه اعمال صالحه و اعتقادات صحیحه به صور نورانیه درآیند و دارنده آن از نور آنها بهره ‏مند گردد، چنان‌ كه خداى تعالى ـ سوره حدید آیه 12 ـ فرموده: یوْمَ تَرىَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یسْعى نُورُهُمْ بَینَ ایدیهِمْ وَ بِایمانِهِمْ‏؛ یعنى یاد آور روزى را كه مردان و زنان با ایمان نورشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد، و اعمال سیئه و اعتقادات باطله به صور تاریك درآیند كه بجاآورنده آن در تاریكی‌ هاى آنها سرگردان است، چنان‌ كه خداى تعالى «سوره حدید آیه 13» فرموده: یوْمَ یقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ امَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قیلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا؛ یعنى یاد كن روزى را كه مردان و زنان اهل نفاق و دورویى به اهل ایمان گویند مشتابید تا از نور شما روشنایى گیریم، به ایشان گویند واپس بگردید «به دنیا باز گردید» و نور طلبید) و راه رستخیز را (راهی كه همه مردم را پس از زنده گردانیدن براى رسیدگى به حساب از آن راه به محشر می‌ فرستند) براى ما آسان نماید، و منازل و جاهاى ما را در جایگاه گواهان (فرشتگان و پیغمبران و ائمّه اطهار ـ علیهم السّلام ـ كه روز قیامت بر مردم گواهى می‌ دهند) آبرومند گرداند، روزی كه (در قرآن كریم «سوره جاثیه آیه 22» است: وَ لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا یظْلَمُونَ‏؛ یعنى: هر كسى به سزاى آنچه كرده می‌ رسد و به ایشان ستم نمی‌‌ شود (اینكه امام ـ علیه السّلام ـ در اینجا به جاى‏ وَ لِتُجْزى‏ كه در قرآن كریم است فرمود: تجزى براى آنست كه گفته ‏اند: اقتباس از قرآن در حقیقت قرآن نیست بلكه كلامى است شبیه و مانند آن پس اندك تغییر در آن زیان ‏آور نمی‌‌ باشد. و در قرآن مجید «سوره دخان آیه 41» است:

 

یوْمَ لا یغْنى مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیئاً وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ‏؛ یعنى: روزى كه دوستى از دوستى چیزى (عذاب و كیفرى) را دفع نكند و ایشان كمك نمی‌‌ شوند (توانایى ندارند كه یكدیگر را كمك نمایند).

 

(13) حَمْداً یرْتَفِعُ مِنَّا إِلَى أَعْلَى عِلِّیینَ فِی كِتَابٍ مَرْقُومٍ‏ یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ‏.

سپاسى كه از ما به اعلى علّیین (جاهاى بلند بهشت یا دیوان خیر یعنى كتابی كه اعمال فرشتگان و صلحاء و نیكوكاران در آن نوشته می‌ شود) بالا رود، در نامه نوشته شده‏ اى كه مقرّبین آن را مشاهده نموده نگهدارى می‌ نمایند (یا روز قیامت به آنچه در آن است گواهى می‌ دهند).

 

(14) حَمْداً تَقَرُّ بِهِ عُیونُنَا إِذَا بَرِقَتِ الْأَبْصَارُ، وَ تَبْیضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ.

سپاسى كه چشم‌ هاى ما به آن روشن گردد آن هنگام كه دیده‏ ها (ى مردم) خیره و دوخته شود (به طوری كه از سختى عذاب بر هم نتوانند زد) و چهره‏ هاى ما به آن سفید گردد آن هنگام كه روها (یا پوست اندام) سیاه شود (این جمله اشاره است به فرمایش خداى تعالى «سوره آل عمران آیه 106» یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ‏؛ یعنى روزی كه چهره‏ های «مؤمنین» سفید روهای «كافرین و منافقین» سیاه گردد، و سفید و سیاه بودن روها در آن روز «چنان‌ كه سید نعمت‌ الله جزائرى علیه الرحمة در شرح صحیفه خود مسمّى به نورالأنوار فرموده: «یا آنست كه حقیقتاً روها سفید و سیاه می‌ شود و یا آنكه سفید و سیاهى آنها كنایه از نیكى و زشتى كردار است.»

 

(15) حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللهِ إِلَى كَرِیمِ جِوَارِ اللهِ.

سپاسى كه به آن از آتش دردناك خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شویم (و اینكه آتش را به خدا نسبت داده و فرموده: مِنْ الیمِ نارِ اللهِ چنان‌ كه در قرآن كریم «سوره همزه آیه 6» است: نارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ «آتش بر افروخته شده خدا» براى شدّت و سختى آنست كه كسى نتواند آن را خاموش كرده یا از آن رهایى یابد).

 

(16) حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ، وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیاءَهُ الْمُرْسَلِینَ فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ، وَ مَحَلِّ كَرَامَتِهِ الَّتِی لَا تَحُولُ.

سپاسى كه به آن شانه‌ به‌ شانه مقرّبین از فرشتگان رفته جا را بر آنها تنگ سازیم، و به آن، در سراى جاودانى و جایگاه پر بركت همیشگى (بهشت) با پیغمبران فرستاده ‏اش گرد آییم (و اینكه انبیاء را به مرسلین وصف فرموده براى آنست كه هر نبىّ و پیغمبرى رسول نیست، و اینكه بسیارى از مفسّرین گفته‏ اند: رسول كسى است داراى كتاب باشد و نبىّ كتاب ندارد و از جانب خدا خبر می‌ دهد، در این گفتار بحث و گفتگو است چون حضرت لوط، اسماعیل، ایوب، یونس و هارون «علیهم السّلام» چنان‌ كه در قرآن كریم به آن اشاره شده از جمله مرسلین هستند و بالاستقلال داراى كتاب نبوده ‏اند، و گفته شده: رسول كسى است كه به شریعت جدیده و دین تازه مبعوث شده باشد و مردم را به آن دعوت نماید و نبىّ اعمّ از آنست یعنى هم چنین كسى و هم کسی که شریعت سابقه و دین پیش از خود را به مردم تبلیغ نماید مانند انبیاء بنى‌ اسرائیل كه بین موسى و عیسى «علیهما السّلام» بودند، و بر این سخن دلالت دارد فرمایش پیغمبر اكرم بابى‌ ذر رحمة الله در «مجلّد پنجم بحارالانوار»: انبیاء یكصد و بیست و چهار هزار و رسول از ایشان از مهتر و كهتر سیصد و سیزده تن بودند، و نیز در «مجلّد پنجم بحارالأنوار» حضرت امام محمّدباقر «علیه السّلام» به زراره فرمود: نبىّ كسی‌ است كه در خواب مى‏ بیند و صدا می‌ شنود و ملك را به چشم نمى‏ بیند، و رسول كسى است كه صدا می‌ شنود و در خواب مى‏ بیند و ملك را به چشم مى بیند، و اینكه امام «علیه السّلام» ملائكه را پیش از انبیاء بیان فرموده براى مراعات ترتیب است چون ایشان بین خداى تعالى و پیغمبرانش در تبلیغ شریعت واسطه هستند، نه از آن جهت كه آنها برتر از انبیاء باشند، زیرا اجماع شیعه امامیه است كه انبیاء و ائمّه معصومین «علیهم السّلام» افضل از ملائكه می‌ باشند و اجماع ایشان حجّت است چون معصوم «علیه السّلام» داخل در ایشان می‌ باشد).

 

(17) وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَى عَلَینَا طَیبَاتِ الرِّزْقِ.

و سپاس خداى را كه نیكویی‌ هاى آفرینش را براى ما برگزید (زیرا انسان چون خلاصه و نتیجه مخلوقات است خداى تعالى او را در نیكوترین صورت آفریده، چنان‌ كه «سوره غافر آیه 64» فرموده: وَ صَوَّرَكُمْ فَاحْسَنَ صُوَرَكُمْ‏؛ یعنى شما را آفرید و صورت‌ هاتان را نیكو گردانید و روزی‌ هاى پاكیزه (حلال و روا) را براى ما روان (فراوان) گردانید.

 

(18) وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِیلَةَ بِالْمَلَكَةِ عَلَى جَمِیعِ الْخَلْقِ، فَكُلُّ خَلِیقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ، وَ صَائِرَةٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ.

و با تسلّط و توانایى ما را بر همه آفریدگان برترى داد، و از این رو به قدرت و توانایى او همه مخلوقاتش فرمانبر ما بوده و به نیرو و زورش باطاعت ما در می‌ آیند (چنان‌ كه در قرآن كریم «سوره لقمان آیه 20» فرموده:

انَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ‏؛ یعنى البته خداوند آنچه در آسمان‏ ها و زمین است رام شما گردانیده).

 

(19) وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ إِلَّا إِلَیهِ، فَكَیفَ نُطِیقُ حَمْدَهُ أَمْ مَتَى نُؤَدِّی شُكْرَهُ! لَا، مَتَى.

و سپاس خداى را كه در نیازمندى را جز به سوى خود به روى ما بست (چون ما را نیازمند به غیر خود نیافریده و این سخن منافات ندارد با احتیاج به یكدیگر كه نظام عالم بسته به آن است براى آنكه حاجت به غیر خدا در حقیقت حاجت به او است كه مالك و منعم حقیقى است) پس (با این همه نیازمندی‌ ها) چگونه سپاس او را توانایى داریم؟ یا كى می‌ توانیم حمدش را بجا آوریم؟ نمی‌‌ توانیم، كى توانیم؟ (شایسته است كه خواننده دعاء بر هر یك از كلمه لا و متى وقف نموده درنگ نماید تا دانسته شود كه جمله‏ اى حذف شده است).

 

(20) وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی رَكَّبَ فِینَا آلَاتِ الْبَسْطِ، وَ جَعَلَ لَنَا أَدَوَاتِ الْقَبْضِ، وَ مَتَّعَنَا بِأَرْوَاحِ الْحَیاةِ، وَ أَثْبَتَ فِینَا جَوَارِحَ الْأَعْمَالِ، وَ غَذَّانَا بِطَیبَاتِ الرِّزْقِ، وَ أَغْنَانَا بِفَضْلِهِ، وَ أَقْنَانَا بِمَنِّهِ.

و سپاس خداى را كه ابزار بسط و گشاد را در (بدن) ما به‌ هم پیوسته، و افزارهاى قبض و درهم كشیدن را در (كالبد) ما قرار داد (رگ، پى، استخوان، گوشت، پیه، خون و سایر اندام را با كیفیت و حركات مخصوصه در پیكر ما نهاد تا به واسطه آنها اندام‌ ها گشاده و درهم شود، و گفته شده: مراد از بسط و قبض قوّه دافعه و ماسكه است كه در هر عضوى نهاده شده، و گفته‏ اند: مراد از آنها شادى و اندوه است) و ما را از روان‌ هاى زندگى بهره ‏مند نمود (این جمله اشاره است‏ به حدیث جابر از امام محمّدباقر علیه السّلام كه فرموده: پنج روح براى مقرّبین «اولیاء خدا» است: روح قدس كه با آن همه چیزها را می‌ دانند، و روح ایمان كه با آن خدا را عبادت و بندگى می‌ نمایند، و روح قوّه كه با آن با دشمن جهاد و زد و خورد كرده و معاش و زندگانى را آماده می‌ سازند، و روح شهوت كه با آن از طعام و نكاح لذّت و بهره می‌ برند، و روح بدن كه با آن به آهستگى و نرمى راه می‌ روند، و چهار روح براى اصحاب یمین «مؤمنین» است چون روح قدس در ایشان نیست، و سه روح براى اصحاب شمال «كفّار و منافقین» است چون داراى روح ایمان نمی‌‌ باشند، و گفته شده: ارواح در فرمایش امام علیه السّلام: و متّعنا بارواح الحیوة جمع روح بفتح راء است كه به معنى آسایش می‌ باشد یعنى ما را از آسایش ‏هاى زندگى بهره ‏مند نمود) و اندام كردارها را در ما استوار گردانید، و ما را با روزی‌ هاى پاكیزه (انواع غذاهاى حیوانى و نباتى) پرورش داد، و به بخشش خود توانگرمان ساخت، و به نعمت خویش سرمایه (زندگانى) به ما بخشید (این جمله اشاره است به فرمایش خداى تعالى «سوره نجم آیه 48»: وَ انَّهُ هُوَ اغْنى وَ اقْنى‏؛ یعنى و او است آنكه «بندگانش را» بى‌ نیاز كند و سرمایه بخشد).

 

(21) ثُمَّ أَمَرَنَا لِیخْتَبِرَ طَاعَتَنَا، وَ نَهَانَا لِیبْتَلِی شُكْرَنَا، فَخَالَفْنَا عَنْ طَرِیقِ أَمْرِهِ، وَ رَكِبْنَا مُتُونَ زَجْرِهِ، فَلَمْ یبْتَدِرْنَا بِعُقُوبَتِهِ، وَ لَمْ یعَاجِلْنَا بِنِقْمَتِهِ، بَلْ تَأَنَّانَا بِرَحْمَتِهِ تَكَرُّماً، وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً.

پس از آن ما را (به رفتار طبق احكام خود) فرمان داده تا طاعت و پیروی‌ مان را بیازماید (معنى آزمایش خداى تعالى آنست كه با ما رفتار نماید چون کسی که می‌ خواهد دیگرى را امتحان كند وگرنه آشكار و نهان بر او یكسان است) و نهى نموده تا شكر و سپاسگزاری‌ مان را آزمایش نماید (و اینكه شكر فرموده طاعت نفرموده براى آنست كه شكر در اصطلاح به كار بردن هر نعمتى است در آنچه خداى تعالى براى آن قرار داده و با ارتكاب معاصى جور نمی‌‌ آید، پس نهى براى آزمایش سپاسگزارى است، حضرت صادق علیه السّلام فرموده: شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ الْمَحارِمِ یعنى شكر نعمت دورى گزیدن از حرام‌ ها است) پس از راه فرمانش پا بیرون نهادیم (خلاف امرش رفتار كردیم) و بر پشت‌ هاى (مركب‌ هاى) نهیش سوار شدیم (گنا‌هانى كه نهى‏ فرموده بود بجا آوردیم، و اینكه فرموده: راه فرمانش و پشت‌ هاى نهیش، یكى را مفرد و دیگرى را جمع براى آنست كه راه امر او راه هدایت و رستگارى یكى است ولى نهى او گمراهى است كه داراى راه‌ هاى بسیار می‌ باشد چنان‌ كه در قرآن كریم «سوره أنعام آیه 153» فرموده: وَ انَّ هذا صِراطى مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ، وَ لا تَتبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَنْ سَبیلِه‏؛ «و محققاً این راه من راست است آن را پیروى كنید، و از راه‌ هاى دیگر نروید كه شما را از راه حق دور می‌ سازد» و روایت شده: پیغمبر صلّى الله علیه و آله خطّى كشیده فرمود:

 

این راه رشد و هدایت است، پس از آن به سمت راست و چپ خط هایى كشید و فرمود: این راه‌ هایى است كه بر هر یك از آنها شیطانى است كه به آن دعوت می‌ نماید) پس (با این رفتارمان) به كیفر ما شتاب نكرد و در انتقام ما تعجیل ننمود بلكه بر اثر رحمتش از روى كرم و بزرگوارى با ما همراهى نمود، و به سبب مهربانیش از روى حلم و بردبارى بازگشت ما را (به راه راست) انتظار كشید (با ما رفتار نمود مانند رفتار کسی که دیگرى را چشم به راه است، و گفته ‏اند:

 

اطلاق بعضى از صفات مانند رحمت كه به معنى رقّت قلب و نرمى دل است و آن مقتضى احسان و نیكى می‌ باشد بر خداى تعالى باعتبار غایات و مقاصد است یعنى به اعتبار نتیجه آن است كه همان احسان باشد، نه به اعتبار مبادى و اصول افعال كه همان رقّت قلب است، و یكى از محقّقین رحمه الله فرموده: اطلاق آن بر خداى متعال بر وجه اعلى و اشرف است، زیرا صفات هر موجودى بر حسب وجود او است، پس صفات جسم مانند وجودش جسمانیه و صفات نفس نفسانیه و صفات عقل عقلانیه و صفات خداى تعالى الهیه است، خلاصه عوالم با یكدیگر اتّفاق داشته برابر هم هستند پس آنچه از صفات كمالیه در عالم ادنى یافت شود در عالم اعلى بر وجه ارفع و اشرف است.

 

(22) وَ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی دَلَّنَا عَلَى التَّوْبَةِ الَّتِی لَمْ نُفِدْهَا إِلَّا مِنْ فَضْلِهِ، فَلَوْ لَمْ نَعْتَدِدْ مِنْ فَضْلِهِ إِلَّا بِهَا لَقَدْ حَسُنَ بَلَاؤُهُ عِنْدَنَا، وَ جَلَّ إِحْسَانُهُ إِلَینَا وَ جَسُمَ فَضْلُهُ عَلَینَا.

و سپاس خداى را كه ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایى نمود، توبه‏ اى كه آن را نیافته ‏ایم جز به فضل و احسان او، پس اگر از فضل و بخشش او جز همان (نعمت) توبه را به شمار نیاوریم نعمت او در حقّ ما نیكو و احسانش درباره ما بزرگ و فضلش بر ما عظیم می‌ باشد (توبه گناهان را می‌ برد و زشتی‌ ها را می‌ شوید و خدا را خوشنود می‌ گرداند، حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام‏ فرموده: لا شفیع انجح من التّوبة یعنى هیچ شفیع و خواهشگرى پیروزتر و رهاننده ‏تر از توبه و بازگشت نیست، و حضرت باقر علیه السلام فرموده: التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له یعنى توبه كننده از گناهان مانند كسى است كه گناه ندارد، و حضرت صادق علیه السّلام فرموده: انّ الله تعالى یفرح بتوبة عباده المؤمنین اذا تابوا كما یفرح احدكم بضالّته اذا وجدها یعنى خداى تعالى به توبه بندگان با ایمانش هر گاه توبه كنند شاد می‌ شود چنان‌ كه یكى از شما گمشده خود را كه بیابد شاد می‌ شود).

 

(23) فَمَا هَكَذَا كَانَتْ سُنَّتُهُ فِی التَّوْبَةِ لِمَنْ كَانَ قَبْلَنَا، لَقَدْ وَضَعَ عَنَّا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ، وَ لَمْ یكَلِّفْنَا إِلَّا وُسْعاً، وَ لَمْ یجَشِّمْنَا إِلَّا یسْراً، وَ لَمْ یدَعْ لِأَحَدٍ مِنَّا حُجَّةً وَ لَا عُذْراً.

و روش او در توبه براى پیشینیان (بنى‌ اسرائیل) چنین نبوده (سنّت و روش خداى تعالى در توبه براى بنى‌ اسرائیل كشتن یكدیگر بوده، نه بس پشیمانى، چنان‌ كه در قرآن كریم «سوره بقره آیه 54» فرموده: وَ اذْ قالَ مُوسى لِقوْمِه‏ یا قَومِ انَّكُم ظَلَمْتُمْ انْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجلَ فَتُوبُوا الى بارِئكُمْ فَاقْتُلوا انْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَیرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئكُمْ فَتابَ عَلَیكُمْ انَّهُ هوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ‏؛ یعنى: و یاد كنید هنگامى را كه موسى به قوم خود «آنان كه گوساله پرستیدند» گفت: اى قوم شما بر اثر گرفتنتان گوساله را به «خدایى» به خود ستم روا داشتید، اكنون به سوى آفریننده خویش باز گردید و خود «یكدیگر» را بكشید كه این كشتن نزد آفریننده شما برایتان «از زندگانى در دنیا» بهتر است پس خدا توبه شما را «پیش از آنكه همگى كشته شوید» پذیرفت، زیرا او بسیار توبه‌ پذیر و بسیار مهربان است) و آنچه به آن توانایى نداریم از ما برداشته، و به ما جز به آنچه طاقت داریم تكلیف نفرموده، و جز كار آسان از ما نخواسته (چنان‌ كه در قرآن كریم «سوره حج آیه 78» فرموده: وَ ما جَعَلَ عَلَیكُمْ فِى الدّینِ مِنْ حَرَجٍ‏؛ یعنى و خدا بر شما در دین تنگى و رنج قرار نداده است و براى هیچ‌ یك از ما برهان و بهانه‏ اى جا نگذاشته (چنان‌ كه حضرت صادق علیه السّلام فرموده: هر گاه در همه چیزها بنگرى كسى را در تنگى و سختى نمی‌‌ یابى، و كسى را نمی‌‌ یابى جز آنكه خدا را بر او حجّت و برهانى است، و به كمتر از طاقتشان امر و فرمان داده، و آنچه به مردم امر شده‏ طاقت آن را دارند، و هر چه طاقت و تواناییش را ندارند از آنها برداشته شده ولى نیكى در مردم نیست «تا این حقایق را بفهمند»).

 

(24) فَالْهَالِكُ مِنَّا مَنْ هَلَكَ عَلَیهِ، وَ السَّعِیدُ مِنَّا مَنْ رَغِبَ إِلَیهِ

پس بدبخت (زیانكار و شایسته عذاب) از ما كسى است كه او را نافرمانى نماید، و نیك بخت از ما كسى است كه به او رو آورد (طبق اوامر و نواهیش رفتار نماید).

 

(25) وَ الْحَمْدُ لِلهِ بِكُلِّ مَا حَمِدَهُ بِهِ أَدْنَى مَلَائِكَتِهِ إِلَیهِ وَ أَكْرَمُ خَلِیقَتِهِ عَلَیهِ وَ أَرْضَى حَامِدِیهِ لَدَیهِ

و سپاس خداى را به هرچه كه او را نزدیك ترین فرشتگانش و گرامى ‏ترین آفریدگانش و پسندیده‏ ترین ستایش كنندگانش ستوده ‏اند (گر چه من نتوانم به آن اندازه و به آن جور سپاسگزار باشم، ولى چنین می‌ گویم تا شاید خداى تعالى به فضل و احسانش مرا در زمره ایشان داخل نماید).

 

(26) حَمْداً یفْضُلُ سَائِرَ الْحَمْدِ كَفَضْلِ رَبِّنَا عَلَى جَمِیعِ خَلْقِهِ.

سپاسى كه بر سپاس‌ هاى دیگر برترى داشته باشد مانند برترى پروردگار ما بر همه آفریدگانش.

 

(27) ثُمَّ لَهُ الْحَمْدُ مَكَانَ كُلِّ نِعْمَةٍ لَهُ عَلَینَا وَ عَلَى جَمِیعِ عِبَادِهِ الْمَاضِینَ وَ الْبَاقِینَ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَشْیاءِ، وَ مَكَانَ كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا عَدَدُهَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً أَبَداً سَرْمَداً إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ.

پس او را است سپاس به جاى هر نعمتى كه بر ما و بر همه بندگان گذشته و مانده ‏اش دارد به شماره همه چیزها (از كلّى و جزئى) كه علم او به آنها احاطه دارد و همه را فرا گرفته، و به جاى هر یك از نعمت‌ ها به شماره چندین برابر همیشه و جاوید تا روز قیامت.

 

(28) حَمْداً لَا مُنْتَهَى لِحَدِّهِ، وَ لَا حِسَابَ لِعَدَدِهِ، وَ لَا مَبْلَغَ لِغَایتِهِ، وَ لَا انْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ

سپاسى كه حدّ آن را انتهاء و عدد آن را شمارش و به پایان آن دسترس و مدّت آن بریدنى نیست (سپاس ابدى و همیشگى).

 

(29) حَمْداً یكُونُ وُصْلَةً إِلَى طَاعَتِهِ وَ عَفْوِهِ، وَ سَبَباً إِلَى رِضْوَانِهِ، وَ ذَرِیعَةً إِلَى مَغْفِرَتِهِ، وَ طَرِیقاً إِلَى جَنَّتِهِ، وَ خَفِیراً مِنْ نَقِمَتِهِ، وَ أَمْناً مِنْ غَضَبِهِ، وَ ظَهِیراً عَلَى طَاعَتِهِ، وَ حَاجِزاً عَنْ مَعْصِیتِهِ، وَ عَوْناً عَلَى تَأْدِیةِ حَقِّهِ وَ وَظَائِفِهِ.

سپاسى كه موجب رسیدن به فرمانبرى، و گذشت او، و سبب خشنودى، و وسیله آمرزش، و راه به بهشت، و پناه از عذاب، و آسودگى از خشم، و پشتیبان طاعت، و جلوگیر از معصیت، و مدد بر انجام حق (اوامر) او و شرایط آن باشد.

 

(30) حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِی السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِیائِهِ، وَ نَصِیرُ بِهِ فِی نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُیوفِ أَعْدَائِهِ، إِنَّهُ وَلِی حَمِیدٌ.

سپاسى كه به وسیله آن در بین نیك بختان دوستان او كامروا گردیم و به سبب آن در رشته كشتگان به شمشیرهاى دشمنانش درآییم، كه خدا یارى دهنده (مؤمنین) و (در خوشى و سختى) ستوده شده است (زیرا سختى نیز مانند خوشى نعمتى است كه صبر و شكیبایى بر آن موجب ثواب و پاداش است كه باعث حمد و سپاس می‌ شود).

 

ترجمه و شرح صحیفه کامله سجادیه (فیض الاسلام)

موارد مرتبط دعای دوم: درود بر محمد و آل او دعای سوم: درود بر حمله (نگاه دارندگان) عرش دعای چهارم: درود بر كساني كه به پيغمبران ايمان آورده ‏اند دعای پنجم: دعاى آن حضرت براى خود و نزديكانش دعای ششم: دعاى آن حضرت هنگام بامداد و شام دعای هفتم: دعاى آن حضرت در مهمّات و سختي ها دعای هشتم: دعاى آن حضرت در پناه بردن به خدا دعای نهم: دعاى آن حضرت در آرزو داشتن به آمرزش دعای دهم: دعاى آن حضرت در التجاء به خداى تعالى دعای یازدهم: دعاى آن حضرت در عاقبت به خيری‌ ها