عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۱۸ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه سی و ششم:
«خطبه ای در ترساندن اهل نهروان»
 
(نهروان اسم موضعى است در كنار نهرى در راهى كه به كوفه نزديك است سمت صحراى حروراء، و حروراء نام قريه ‏ايست نزديك كوفه، و اينكه خوارج نهروان را حروريه مى ‏نامند از جهت اين است كه اجتماع ايشان براى مخالفت با اميرالمؤمنين در آن صحرا بوده است، و سبب جنگ حضرت با خوارج نهروان آنست كه چون در جنگ صفين كارزار بر معاويه و اصحابش سخت شد مخصوصاً در ليلة الهرير كه سى و شش هزار نفر از هر دو لشگر كشته شد، و هرير الكلب در لغت زوزه كشيدن سگ را گويند، و روبرو شدن دليران را در كارزار به آن تشبيه مى ‏نمايند، خلاصه بامداد آن شب معاويه به دستور عمرو ابن عاص حيله بكار برده فرمان داد تا لشگريان پانصد قرآن بر سر نيزه‏ ها كرده جلوی لشگر حضرت آورده فرياد كردند: اى مسلمانان! كارزار دمار از روزگار عرب برآورد و اين همه مخالفت بنياد قبائل ما و شما را برانداخت، بياييد تا به كتاب خدا بازگشته به آنچه ميان ما حكم كند رضا داده دست از مخالفت برداريم، اين حيله ايشان مؤثر شد و لشگر عراق از آن سخنان متردد گشته در جنگ سستى‏ نمودند و دوازده هزار كس رو گرداندند و به حضرت گفتند: مالك اشتر را از جنگ بازگردان وگرنه با تو مى ‏جنگيم، آن جناب ناچار مالك را بازگردانيد و قضيه حكمين رو داد، و حضرت از زيادى اصرار ايشان به حكميت آنان تن داد، و آنها بعد از دانستن رأى حكمين و حيله عمرو ابن عاص بيش از پيش با حضرت مخالفت نموده گفتند: چون خلق را در كار خالق و امر خلافت حكم ساختى اكنون به كفر و خطاى خويش اقرار و پس از آن توبه كن تا از تو اطاعت و پيروى نماييم، حضرت ابتدا عبدالله ابن عباس را فرستاد تا ايشان را نصيحت نمود و پس از آن خودش با آنان سخن گفته شبهاتشان را رفع فرمود تا اينكه هشت هزار تن از گفتار و تصميم خود بازگشتند و چهار هزار در صدد جنگ با آن جناب برآمده متوجه نهروان شدند، و همه آنها در حوالى آن نهر كشته گرديدند مگر نه نفر كه به اطراف گريختند، و اكثر نواصب و خوارج از نسل ايشانند، و سبب اينكه ايشان را خوارج مى ‏گويند آنست كه بر آن حضرت خروج كردند، و سبب ناميدن نواصب آنست كه به عداوت و دشمنى اهل بيت «عليهم السلام» و شيعيان ايشان متظاهرند، خلاصه حضرت پيش از جنگ براى اتمام حجت آنها را ترسانيده فرمود):
 
(1) من شما را مى ‏ترسانم از اينكه صبح كنيد در حالتى كه در ميان اين نهر و در بين اين زمين هاى پست و بلند كشته افتاده باشيد بدون آنكه نزد پروردگار خود (بر مخالفت و ياغى شدن با من) حجت و دليلى داشته و نه (در اين كار) برهان واضحى با شما است،
 
(2) دنيا شما را هلاك می كند و قضاء و قدر الهى شما را در دام مى ‏اندازد (با مخالفت با امام خود راهى جز كشته شدن براى شما نيست)
 
(3) من شما را از حكومت حكمين (كه اكنون پشيمان شده ‏ايد) نهى كردم، پس شما امتناع كرده مخالفت نموديد مانند مخالفين پيمان شكن (هنگامی كه لشگر معاويه در جنگ صفين قرآن ها را بر سر نيزه ‏ها كردند گفتيد:
 
ايشان ما را به سوى كتاب خدا دعوت مى ‏نمايند و ما را لازم است دعوت آنها را اجابت كنيم، و من مى ‏دانستم آنان چون شكست خورده اين حيله را بكار برده ‏اند، گفتارشان را باور نكردم، شما با من مخالفت نموده گفتيد: اگر دعوت ايشان را اجابت نكنى تو را به آنها تسليم مى‏ نماييم، پس من بدون رضايت چاره نداشتم) تا اينكه به ميل و خواهش شما رفتار كردم (از جنگ دست كشيده مالك اشتر را هم از كارزار بازگردانيدم)
 
(4) و شما (ديروز كه حكومت حكمين را واجب دانسته امروز آن را كفر مى ‏پنداريد، پس) گروهى سبك سر و سفيه و بى بردبارى هستيد (زيرا در گفتار و كردار ثابت قدم نبوده از روى خردمندى‏ سخن نگفته كارى نمى‏ كنيد) من شرى براى شما نياوردم، اى بى پدرها (جمله لا أبا لكم را عرب در موقع مذمت و نفرين گويد، زيرا پدر نداشتن نزدشان سبب ذلت و خوارى است) و نخواستم به شما زيانى وارد شود.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن