عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18325-135     

«ح»

حائض: زنى كه در حال عادت ماهيانه باشد.
حاكم شرع: مجتهدى كه بر اساس موازين شرعى داراى فتوا باشد.
حَبوَة: بخشش; در اصطلاح فقهى به اموال ويژه پدر گفته مى شود كه بعد از مرگش به بزرگترين پسرش مى رسد، مانند قرآن، انگشتر، شمشير.
حِرز: دعايى كه براى پيشگيرى از آفت و حوادث يا بيمارى بر روى كاغذ مى نويسند و هميشه همراه خود دارند.
حَدَث اصغر: هر كارى كه باعث وضو شود و آنها عبارتند از: ادرار ـ مدفوع ـ باد شكم ـ خواب كامل ـ امور زايل كننده عقل ـ استحاضه ـ هر آنچه موجب غسل شود.
حَدَث اكبر: هر كارى كه باعث غسل شود مانند: آميزش جنسى و احتلام.
حدّ ترخُّص: حدّ و مقدار مسافتى كه در آن صداى مؤذن شنيده نشود و ديوارهاى محل اقامت (شهر يا روستا) ديده نشود.
حرام: ممنوع; هر عملى كه از نظر شرعى تركش لازم باشد كه انجام آن باعث عذاب الهى مى گردد.
حَرَج: مشقت; دشوارى; سختى.
حُرمت: حرام بودن.
حَشفه: سر آلت تناسلى مرد.
حِصّه: سهم
حِضانت: سرپرستى
حَضَر: وطن; محل زندگى; محل حضور
حنوط: دارويى خوش بو كه به بدن ميت مى زنند، يعنى پس از غسل ميت، بايد پيشانى، كف دستها، سر زانوها، سر انگشتان بزرگ پا را كافور ماليد.
حيض: عادت ماهيانه زنان; قاعدگى

موارد مرتبط «آ» «ب» «ت» «ث» «ج» «خ» «د» «ذ» «ر» «ز»
نظر شما :
captcha