عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۱۸ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18325-120     

«ق»

قاصر: كسى كه در مورد كارى كوتاهى كرده است.
قُبُل: جلو; پيش; كنايه از اندام تناسلى انسان.
قتل نفس محترمه: كشتن كسى كه خونش از نظر شرعى محترم است و نبايد كشته شود.
قتل شبه عمد: كشتن غير عمد با كشتن خطايى، اشتباهى كه بايد در مقابل كفاره و ديه بدهد.
قذف: نسبت دادن زنا يا لواط به ديگرى.
قرائت: خواندن; مراد خواندن حمد و سوره در نماز مى باشد.
قُروح: دُمَلها; زخمها; زخمهاى چركين; جمع قُرح
قريب: نزديك
قسم: سوگند; قسم شرعى; قسمى است كه به يكى از اسامى خداوند بيان شود مانند بالله، والله، تالله .
قَصر: كوتاه كردن.
نماز قَصر: نماز كوتاه شده; نماز مسافر.
قصد اقامه: تصميم مسافر به ماندن ده روز يا بيشتر در يك محل.
قصد انشاء: تصميم به ايجاد يك امر اعتبارى مانند خريد و فروش همراه با اداى كلمات مربوط .
قصد رجاء: تصميم فرد براى انجام كارى به اميد قبول در درگاه الهى.
قصد قربت: تصميم فرد براى انجام كارى براى نزديك شدن به مقام رضا و قرب الهى.
قصد ورود: تصميم فرد براى انجام كارى يا ذكرى كه در شريعت وارد شده.
قضاء: به جا آوردن عملى كه وقت آن گذشته است، مانند قضاء روزه يا نماز.
قَفا: پشت سر و گردن
قُعود: نشستن
قليل: كم; اندك
قَوّاد: رابط زنا
قوى: محكم; در مورد احكام يعنى فتوا .
قيام: ايستادن; اقامه نماز.
قيام متصل به ركوع: قيام و ايستادنى كه نمازگزار بعد از ركوع بايد انجام دهد و از اركان نماز است.
قى: استفراغ
قَيّم: سرپرست; حامى; كفيل; كسى كه بر اساس وصيت يا حكم حاكم شرع مسؤوليت امور يتيم را به عهده مى گيرد.

موارد مرتبط «آ» «ب» «ت» «ث» «ج» «ح» «خ» «د» «ذ» «ر»
نظر شما :
captcha