عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۱ دوشنبه ۱۲ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه دویست و چهاردهم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است (در اندرز به مردم) كه آن را هنگام خواندن‏ «يا أيها الإنسان ما غرك بربك الكريم»‏ (س 82 ى 6) فرموده؛ يعنى اى انسان! چه چيز تو را فريب داد به پروردگار كريم خود (كه به دستورش رفتار نكرده نافرمانى نمودى):
 
(1) دليل و برهان گناهكار مخاطب به آيه‏ ما غرك بربك الكريم‏ نادرست ترين برهان ها است (زيرا اگر بگويد غرني كرمك؛ يعنى كرم تو مرا مغرور ساخت، درست نيست چون مقتضى كرم كوشش نمودن در اطاعت و سپاسگزارى است نه معصيت و كفران، و اينكه نفرموده: ما غرك بربك المنتقم؛ يعنى چه تو را مغرور نمود به پروردگارى كه انتقام مى ‏كشد، براى دانستن اينست كه پروردگار كريم را نبايستى نافرمانى نمود، و اگر بگويد: غرني الشيطان؛ يعنى شيطان مرا مغرور گردانيد، به او پاسخ داده می شود: آيا ما در قرآن كريم نگفتيم از شيطان پيروى ننمایيد كه او دشمن آشكار شما است، و اگر بگويد: غرنى جهلى؛ يعنى نادانى مرا مغرور كرد، در جواب گفته می شود: مگر پيغمبران را نفرستاديم تا احكام ما را به شما ياد دهند، خلاصه راه عذر بسته است) و فريب خورده ‏اى است كه عذر او ناپذيرفته‏ ترين عذرها است، به تحقيق براى نادان ماندن خود اصرار نموده است (به اين جهت لذت و خوشى دنياى فانى را بر سعادت هميشگى و بهشت جاويد اختيار كرده است).
 
(2) اى انسان! چه چيز تو را بر گناه كردنت دلير گردانيده، و چه چيز تو را به پروردگارت به غرور آورده، و چه چيز تو را به تباه كردن خويش مأنوس ساخته؟
 
(3) آيا درد تو را بهبودى يا خواب تو را بيدارى نيست؟ آيا به جان خود رحم نمى ‏كنى به آنچه به غير خويش رحم می كنى؟
 
(4) بسا شخص را در آفتاب ديده‏ بر او سايه مى ‏افكنى، يا كسی را به دردى گرفتار مى‏ بينى كه درد تن او را مى ‏سوزاند و از راه مهربانى بر او گريه می كنى، پس چه چيز تو را به درد (گناهان) خود شكيبا ساخته و بر مصيبت هايت توانا نموده، و از گريستن بر جان خويش باز داشته و تسليت داده، در حالی كه جانت نزد تو عزيزتر و ارجمندترين جان ها است؟
 
(5) و چگونه ترس شبيخون خشم خدا تو را بيدار نمى ‏كند و حال آنكه به نافرمانی هاى از او در راه هاى قهر او افتاده ‏اى، پس مداوا كن رنج سستى دل خود را به تصميم و كوشش (در اطاعت) و خواب غفلت ديده ‏ات را به بيدارى، و خدا را فرمانبر و به ذكر او مأنوس باش، و در حال رو گردانيدنت از او رو آوردن او را به خود تصور كن (و از راه انديشه بنگر) كه تو را به عفو و بخشش خود خوانده به فضل و كرمش مى ‏پوشاند و تو از او رو گردانيده به ديگرى توجه كرده‏ اى، 
 
(6) پس خداوند بلند و برتر و توانا است (و با اين حال) چه بسيار كريم است، و تو پست و ناتوانى و چه بسيار بر نافرمانى او دليرى، و حال آنكه تو در پناه پوشش (عفو و بخشش) او اقامت گزيده ‏اى، و در فراخى فضل و احسانش مى ‏گردى، و فضلش را از تو باز نداشته، و پرده (بخشش) خود را از (جلو گناهان) تو ندريده، بلكه در نعمت و بخششى كه براى تو پديد آورده يا گناه تو را كه پوشانده يا بلائى كه از تو دور گردانده يك چشم بر هم زدن از لطف او دور نبوده‏ اى (با اينكه در نافرمانى او مى ‏كوشى) پس گمان تو به او چيست اگر (دستور) او را پيروى كنى، 
 
(7) و سوگند به خدا اگر اين صفت (رو آوردن خدا به تو و دورى نمودن تو از او) در دو شخصى بود كه در توانگرى مساوى و در توانایى برابر بودند (و يكى از آنها تو بودى كه از ديگرى كه به تو رو آورده بود دورى مى‏ جستى) از خوهاى ناپسند و بدى كردارهايت بر زيان و بدى خود اول كسى بودى كه حكم مى‏ دادى (پس چگونه ‏اى در برابر خداوند سبحان كه حكم تو بر بدى خود اول كسى بودى كه حكم مى‏ دادى (پس چگونه ‏اى در برابر خداوند سبحان كه حكم تو بر بدى خود سزاوارتر است). 
 
(8) و به حق و درستى مى ‏گويم (كه در واقع) دنيا تو را فريب نداده، بلكه تو به آن فريفته شده ‏اى، دنيا براى تو پندها هويدا ساخته و تو را به عدل و برابرى آگاه كرده، و به وعده ‏هایى كه به تو مى ‏دهد از قبيل رسيدن درد با ندامت و كم شدن توانایيست راستگوتر و وفادارتر است از آنكه با تو دروغ گفته يا تو را بفريبد، و بسا پند دهنده است آنكه تو او را متهم مى ‏نمايى (از عبرت هاى آن پند نمى ‏گيرى و چون‏ برخلاف خواهش نفس تو است به آن اهميت نمى ‏دهى) و بسا خبر راست آن را كه دروغ شمارى، 
 
(9) و اگر بخواهى دنيا را در شهرهاى ويران و خانه‏ هاى خالى بشناسى آن را از راه اينكه تو را نيكو ياد آورنده و پند دهنده ‏اى است مى ‏يابى مانند يار مهربان بر خود كه بخل دارد از اينكه تو را به تباهى رساند (پس از اين رو نبايد بگویى دنيا مرا بفريفت، زيرا اگر دنيا تو را مى ‏فريفت عبرت هايش را از تو پنهان مى ‏ساخت، و اين فرمايش با كلام خداوند متعال «در قرآن كريم س 45 ى 35 و غرتكم الحياة الدنيا؛ يعنى زندگانى دنيا شما را فريب داد» منافات ندارد، زيرا معنى فريب دنيا در واقع فريفته شدن به آن است، لذا مى ‏فرمايد:) 
 
(10) و خوب سرایى است براى کسی که به آن دل نبسته، و خوب جایى است براى کسی که آن را وطن (و محل اقامت هميشگى خويش) قرار نداده است، و نيك‏بختان اهل دنيا فردا (قيامت) كسانى هستند كه امروز از دنيا مى ‏گريزند (و شيفته كالاى آن نمى‏ شوند).
 
(11) چون زمين سخت بلرزد و با هول ها و سختی هاى آن قيامت محقق گردد، و به هر دينى اهل آن و به هر معبودى پرستندگان آن و به هر پيشوايى پيروان آن ملحق شوند (در يك جا گرد آيند تا گفتار و كردارشان را وارسى نمايند) آن هنگام انداختن نظرى در هوا و آهسته قدم برداشتن در زمين در برابر عدل و داد خدا جزاء داده نشود مگر به راستى و درستى (در آن روز هر امر بد و نيكى هر چند كوچك باشد هويدا گشته از آن بازپرسى می شود) 
 
(12) پس چه بسيار حجت و دليلى كه آن روز باطل و نادرست گردد، و عذرهايى كه شخص به آن متوسل شده پذيرفته نشود، پس از كردار خود بخواه آنچه را كه به آن عذر تو را بپذيرند و حجت تو برقرار شود (طبق دستور خدا و رسول رفتار كن تا از سختی هاى رستخيز رهایى يابى) و از آنچه تو براى آن باقى نمى ‏مانى (دنيا) بگير آن را كه براى تو باقى مى‏ ماند (اطاعت خداوند خدمت به خلق) و براى سفر خود آماده باش، و به برق نجات و رهایى (از سختی ها) نظر افكن (كه از كجا زده و به كجا مى‏ رود) و پالان بر پشت شتران چُست و چالاكى ببند (براى سفر آخرت توشه و مركب تهيه نما تا در راه نمانده به سختى بر نخورى).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن