عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۱ دوشنبه ۱۲ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه صد و هشتاد و چهارم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است:
 
روايت شده كه يكى از اصحاب و پيروان اميرالمؤمنين عليه السلام كه او را همّام مى ‏گفتند و مردى بود عابد به آن حضرت گفت: يا اميرالمؤمنين (اوصاف) پرهيزكاران را براى من بيان فرما مانند آنكه آنان را ببينم. امام عليه السلام در پاسخ او تأمل و درنگ فرمود (زيرا مصلحت را در تأخير جواب ديد) پس از آن به طور اجمال فرمود: 
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) اى همّام! تو خود از خدا بترس و نيكوكار باش كه (در قرآن كريم س 16 ى 128 مى‏ فرمايد:) إن الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون؛‏ يعنى خدا با پرهيزكاران و نيكوكرداران است (بر تو لازم است كه تقوى و ترس از خدا را شعار خويش گردانى و كار نيكو بجا آورى، و بيشتر از اين بر تو لازم نيست) همّام به اين پاسخ اكتفا نكرد (در خواهش خود اصرار نمود) تا آنكه حضرت را سوگند داد، پس آن بزرگوار شكر و سپاس الهى بجا آورد و بر پيغمبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد آنگاه فرمود:
 
(2) خداوند سبحان هنگام آفرينش خلق از طاعت و بندگيشان بى‏ نياز و از معصيت و نافرمانى آنها ايمن بود، زيرا معصيت گناهكاران او را زيان ندارد، و طاعت فرمانبرداران سودى به او نمى ‏رساند (بلكه غرض از امر به طاعت و نهى از معصيت سود بردن بندگان است) پس روزى و وسایل آسايششان را بين آنها قسمت فرمود، و هر كس را در دنيا (با حكمت و مصلحت) در مرتبه ‏اى (كه سزاوار او دانست از قبيل فقر و غناء و خوشى و بدى و مانند آنها) قرار داد، 
 
(3) و پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت ها هستند (از ديگران برترند، زيرا) گفتارشان از روى راستى است (بر وفق رضاء و خوشنودى خدا و رسول سخن گويند) و پوشاكشان ميانه رو (افراط و تفريط در زندگانيشان نيست) و رفتارشان (بين مردم) به فروتنى است (زيرا خداوند در قرآن كريم س 17 ى 37 مى‏ فرمايد: و لا تمش في الأرض مرحا إنك لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولا؛ يعنى از روى تكبر بر زمين راه مرو كه تو هرگز نمى ‏توانى «به پاهايت» زمين را بشكافى، و هرگز از جهت درازى «هر چند گردن كشى» به كوه ها نمى ‏رسى) 
 
(4) از آنچه كه خداوند بر ايشان روا نداشته چشم پوشيده ‏اند (حرامى مرتكب نمى ‏شوند) و به علمى كه آنان را سود رساند گوش فرا داشته‏ اند (از سخنان بيهوده كه موجب خشم خدا و رسول است دورى مى ‏نمايند، چنان كه در قرآن كريم س 25 ى 72 مى ‏فرمايد: و الذين لا يشهدون الزور، و إذا مروا باللغو مروا كراما؛ يعنى بندگان برگزيده حق كسانى هستند كه در مجالس لهو و لعب و جاهايى كه سخنان باطل نادرست گفته و يا كارهاى زشت بجا مى ‏آورند حاضر نمى ‏شوند، و هرگاه به بيهوده و ناپسندى برسند از آن دورى گزيده بگذرند و درنگ ننمايند) در سختى و گرفتارى چنانند كه ديگران در آسايش و خوشى (به قضاى الهى تن داده به آنچه كه خدا خواسته راضى و خوشنودند و آسايش و گرفتارى براى آنها يكسان است) و اگر نبود اجل و مدتى كه خدا (در دنيا) براى ايشان تعيين فرموده از شوق ثواب و بيم عذاب چشم بر هم زدنى جان در بدنشان قرار نمى ‏گرفت، 
 
(5) خداوند در نظر آنان بزرگ است، و غير او (هر چه هست) در ديده آنها كوچك، و يقين و باورشان به بهشت مانند يقين و باور كسى است كه آن را ديده كه اهل آن در آن به خوشى به سر مى ‏برند، و ايمانشان به آتش همچون ايمان كسى است كه آن را ديده كه اهل آن در آن گرفتار عذابند،
 
(6) دل هاشان اندوهناك است، و (همه از) آزارهاشان ايمن (باشند، زيرا منشأ آزار و هر گناه دوست داشتن دنيا است كه آنها به آن بى ‏ميل هستند) و بدن هاشان (بر اثر روزه گرفتن و عبادت و بندگى بسيار و قناعت) لاغر، و خواستنى‏ هاشان (در دنيا) اندك است (بيشتر از آنچه كه به ناچارى به آن نياز دارند نمى ‏طلبند) و نفس هاشان با عفت و پاكيزگى است (پيرو شهوات نيستند) 
 
(7) چند روز كوتاه (دنيا) را به شكيبايى به سر رسانند و در پى آن آسايش هميشگى (نعمت بى ‏پايان بهشت) را دريابند، اين كردار تجارتى است پر فایده كه پروردگارشان براى آنها فراهم نموده (چون آنان خود را براى عبادت و بندگى آماده ساختند خداوند هم راه وصول به سعادت را به آنها نشان داد) دنيا به آنان رو آورد (كالا و آرايش خود را به آنها جلوه داد) ايشان از آن رو گردانيدند (از آن چشم پوشيدند) و آنها را اسير و گرفتار نمود آنها جانشان را فدا كرده (به سختی هاى آن تن دادند تا) خود را از آن رهاندند. 
 
(8) چون شب شود (براى نماز) برپا ايستاده آيات قرآن را با تأمل و انديشه مى ‏خوانند، و با خواندن و تدبر در آن خود را اندوهگين مى ‏سازند، و به وسيله آن به درمان درد خويش كوشش دارند (از خواندن و عمل به قرآن چاره رهایى از عذاب و سختى رستخيز را مى ‏جويند) پس هرگاه به آيه ‏اى برخورند كه به شوق آورده و اميدوارى در آن است (پاداش نيكوكارى را بيان می كند) به آن طمع مى ‏نمايند و با شوق به آن نظر می كنند مانند آنكه پاداشى كه آيه از آن خبر مى ‏دهد در برابر چشم ايشان است و آن را مى‏ بينند، و هرگاه به آيه‏ اى برخورند كه در آن ترس و بيم است (از كيفر بدكارى سخن مى‏ گويد) گوش دلشان را به آن مى‏ گشايند چنان كه گويا شيون و فرياد (اهل) دوزخ در بيخ گوش هايشان است، 
 
(9) و (در پيشگاه الهى براى ركوع) قدشان را خم می كنند، و (براى سجود) پيشانی ها و كف ها و زانوها و اطراف قدم هاشان را به روى زمين مى‏ گسترانند، از خداى تعالى آزادى خويش را (از عذاب رستخيز) درخواست مى ‏نمايند، 
 
(10) و چون روز شود بردبار و دانا و نيكو كردار و پرهيزكارند، ترس (از خدا) اندامشان را لاغر كرده مانند باريكى تيرها كه تراشيده می شود، بيننده مى ‏پندارد كه آنها بيمارند در صورتی كه بيمارى ندارند (بلكه از بيم عذاب لاغر شده ‏اند) و (چون سخنانى كه به آنها پى نمى ‏برد از ايشان مى‏ شنود) مى‏ گويد پرت و ديوانه‏ اند در صورتی كه ديوانه نيستند بلكه امر بزرگى (انديشه قيامت) با ايشان آميخته شده است، 
 
(11) از كردار اندكشان خوشنود نمى ‏شوند، و بسيار را بسيار نمى ‏دانند، پس خود را (به گمان تقصير در طاعت) متهم سازند، و از كردار خويش هراسانند (كه مبادا پسنديده نباشد) 
 
(12) هرگاه يكى از آنان را (به كردار نيكو) بستانيد از آنچه درباره او گفته شده مى ‏ترسد و مى ‏گويد: من از ديگرى به خود داناترم، و پروردگارم به من داناتر از من است. بار خدايا آنچه مى‏ گويند (كه موجب خودپسندى است) بر من مگير، و مرا برتر از آنچه مى‏ پندارند بگردان، و گناهان مرا كه نمى ‏دانند ببخش.
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
(13) نشانه يكى از پرهيزكاران آنست كه تو مى ‏بينى در امر دين توانا است، و در نرمى و خوشخويى دورانديش، و در ايمان بايقين، و در (طلب) علم حريص، و در بردبارى دانا، و در توانگرى ميانه رو (اسراف نكرده دارایى خود را بيجا صرف نمى ‏كند) و در بندگى و عبادت فروتن است، و در فقر و نيازمندى آراسته جلوه می كند (تا كسى بر تنگدستى او آگاه نشود، چنان كه در قرآن كريم س 2 ى 273 مى‏ فرمايد: للفقراء الذين أحصروا في سبيل الله لا يستطيعون ضربا في الأرض يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس إلحافا و ما تنفقوا من خير فإن الله به عليم‏؛ يعنى درويشانى كه به عبادت و بندگى در راه خدا پرداخته‏ اند و براى بازرگانى سير در زمين را توانا نيستند عفت و بى‏ نيازى دارند به طوری كه نادان مى ‏پندارد كه آنان توانگرانند، ايشان را به نشانه چهره مى‏ شناسى كه به اصرار از مردم چيزى درخواست نمى ‏نمايند، و آنچه از مال به آنها ببخشيد خدا به آن دانا است) و در سختى شكيبا و حلال را جويا و در هدايت و رستگارى دلشاد و از طمع و آز دور هستند، 
 
(14) با كارهاى‏ شايسته ‏اى كه بجا مى ‏آورد ترسان است، در شب همت او صرف سپاسگزارى (از نعمت هاى حق تعالى) است، و در بامداد اراده‏ اش ذكر و ياد خدا مى‏ باشد، شب را به سر مى ‏برد در حالی كه از غفلت خويش (كه مبادا در وظایف خود كوتاهى كرده باشد) هراسان است، و روز از احسان و مهربانى خدا (كه او را مسلمان و پيرو محمد و آل محمد قرار داده) شادمان است، 
 
(15) اگر نفس در آنچه كه مایل نيست با او سركشى كند (به سختى زير بار طاعت و بندگى رود) خواهش آن را در آنچه دوست مى ‏دارد انجام ندهد، روشنى چشم او در چيزى است كه جاودان است، و بى ‏رغبتی اش در چيزی كه باقى نمى ‏ماند (به آخرت چشم دوخته و به دنيا پشت پا زده) بردبارى را با دانش، و گفتار را با كردار مى‏ آميزد (زيرا بردبارى كه از روى دانش و خردمندى نباشد و گفتارى كه مقرون با كردار نبود نكوهيده است) 
 
(16) او را مى ‏بينى كه با آرزوى كوتاه و خطاء و لغزش اندك و دل فروتن و نفس قانع و خوراك كم و كار آسان و دين محفوظ و شهوت و خواهش از بين رفته و خشم فرو نشسته است، مردم به نيكویى او چشم داشته و از بدی اش آسوده ‏اند،
 
(17) اگر در بين مردم غافل و بى ‏خبر (از خدا و رسول) باشد از زمره آگاهان به شمار مى‏ رود (زيرا دل او به ياد خدا مشغول است) و اگر در آگاهان باشد در شمار اهل غفلت نيايد (زيرا در ذكر خدا تنها اكتفاء به زبان نمى ‏كند كه از مردم غافل به شمار آيد، بلكه دل او با زبانش يكى است) ببخشايد كسی را كه به او ستم كند و احسان نمايد به کسی که او را محروم گرداند، و بپيوندد به آن كه از او جدا گردد، در حالی كه از دشنام دادن و سخن زشت دور و گفتارش هموار است، و كار نكوهيده از او ديده نشده و كار پسنديده ‏اش هويدا است، نيكویى او رو آورده و بدی اش پشت گردانيده، 
 
(18) در سختی ها با وقار و بردبار، و در ناگواری ها شكيبا و در خوشى و آسايش سپاسگزار است، كسی را كه دشمن دارد بر او ستم ننمايد، و آن را كه دوست دارد درباره او گناه نكند (دوستى و دشمنى او را از تكليف شرعى باز ندارد، چنان كه رويه مردم هواپرست و ستمگر است) به حق اقرار می كند پيش از آنكه بر آن گواه آرند (زيرا گواه در برابر انكار است و انكار حق دروغگويى است و آن منافى با تقوى و پرهيزكارى مى ‏باشد) آنچه به او بسپارند تباه نمى ‏سازد، و آنچه به يادش آورند فراموش نمى‏ كند، و كسی را به لقب هاى زشت (كافر، فاسق، منافق و كلمات ناپسند) نمى‏ خواند، و به همسايه زيان نمى ‏رساند، و به پيشامدهاى ناگوار كه براى مردم رخ مى ‏دهد شادى نمى ‏نمايد، 
 
(19) و در راه باطل و نادرست قدم ننهاده و از جاده حق بيرون نمى ‏رود، اگر خاموش نشست خاموشی اش او را اندوهگين نمى‏ گرداند، و اگر بخندد آواز خنده ‏اش بلند نمى ‏شود، و چون بر او ستم كنند شكيبایى پيش گيرد تا خدا انتقام او را كشد، نفسش از دست او به رنج و سختى گرفتار است (زيرا برخلاف هوا و خواهش او رفتار مى ‏نمايد) و مردم از او در آسايش هستند (زيرا آزار به مردم بر اثر پيروى از خواهش نفس است) در كار آخرت خود را به رنج اندازد، و مردم را از (كار) خويش به آسايش رساند، 
 
(20) دورى او از اشخاص به جهت بى ‏رغبتى و دورى نمودن است (از دنياپرستان) و نزديكى او با آشنايان از جهت خوشخويى و مهربانى است (با خداپرستان) دورى او از روى خودخواهى و بزرگى نبوده، و نزديكی اش از راه مكر و فريب (چنان كه روش مردم دورو است) نمى ‏باشد.
 
ناقل اين خطبه گفت: (چون سخن به اينجا رسيد) همّام بيهوش شد و هم در آن بيهوشى از دنيا رفت، پس اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: 
 
(21) آگاه باشيد سوگند به خدا كه از (چنين پيشامد بر) او مى ‏ترسيدم، پس از آن فرمود: اندرزهاى درست به اهلش چنين (تأثير) می كند، يكى از حاضرين (عبدالله ابن كواء كه از خوارج بود) گفت: يا اميرالمؤمنين تو چه حال دارى (چرا اين اندرزها در تو تأثير ندارد، يا چون چنين گمان داشتى چرا باعث مرگ او شدى)؟ امام عليه السلام فرمود: 
 
(22) واى بر تو! هر اجلى را وقتى است كه از آن نمى ‏گذرد (دير و زود نمى‏ گردد) و سببى است كه از آن تجاوز نمى‏ كند، پس از اين گونه گفتار كه شيطان بر زبانت راند باز ايست (بار ديگر مگو، زيرا اعتراض بر امام از اضلال و دستور شيطان است).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن