عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۱ دوشنبه ۱۲ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه صد و پنجاه و پنجم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است خطاب به اهل بصره كه بر سبيل حكايت از پيشامدهاى سخت خبر مى ‏دهد:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) هنگام آن فتنه و تباهكارى، کسی که توانایى اطاعت و فرمانبردارى خدا داشته باشد بايستى بجا آورد، پس اگر مرا اطاعت و پيروى كنيد، من به خواست خدا شما را به راه بهشت (سيادت و سعادت جاودانى) خواهم برد اگر چه اين راه بسيار سخت و تلخ مزه است (زيرا بيشتر مردم خواهان باطل و تباهكارى بوده پيروى خدا و رسول در نظرشان دشوار مى‏ آيد). 
 
(2) و (ياغى شدن) آن زن (عایشه بر من از جهت اين است كه او) را سستى انديشه زنان دريافته، و كينه دشمنى در سينه‏ اش به جوش آمده مانند (جوشيدن) ديك آهنگر (از جمله چيزهایى كه سبب كينه و دشمنى عایشه نسبت به آن حضرت شد اين بود كه چون حضرت رسول مأمور شد به بستن درهايى كه به مسجد باز بود، همه درها حتى باب ابى بكر را بست، و باب اميرالمؤمنين را باز گذاشت، و ديگر آنكه ابى بكر را با سوره برائة به مكه فرستاد، پس از آن او را عزل نموده سوره را به اميرالمؤمنين داده او را فرستاد، و ديگر آنكه فاطمه عليها السلام داراى فرزندان گرديد و عایشه هيچ فرزند نداشت، و حضرت رسول فرزندان فاطمه را فرزندان خود مى ‏دانست، خلاصه اين قبيل امور سبب حسد و دشمنى عایشه بود، لذا امام عليه السلام مى ‏فرمايد:) 
 
(3) و اگر او را وادار مى ‏كردند به اينكه آنچه با من كرد با ديگرى انجام دهد بدان اقدام نمى ‏نمود (زيرا ياغى شدن او به بهانه كشته شدن عثمان و جنگيدنش بر اثر دشمنى و كينه ‏اى است كه با من دارد) و بعد از اين هم (با همه كارهاى زشت، ياغى شدن، فتنه انگيختن، خون مسلمانان ريختن، و مانند اينها) حرمت و بزرگى پيش از اين (زمان رسول خدا) براى او باقى است (به جهت همسرى با پيغمبر اكرم و چون از جمله امهات مؤمنين است ما كردار او را كيفر نمى ‏دهيم) و (اما در آخرت) حساب و بازپرسى با خداوند است (در قيامت خداوند براى او عذاب مقرر فرموده، چنان كه در قرآن كريم س (33) ى (30) مى ‏فرمايد: يا نساء النبي من يأت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك على الله يسيرا؛ يعنى اى زنان پيغمبر هر كه از شما كار ناشايسته آشكارى انجام دهد عذاب او افزون و دو برابر ديگران می شود، و اين كار بر خدا آسان است). قسمتى از اين سخنان است (درباره ايمان):
 
(4) راه ايمان (گرويدن به خدا و رسول) روشن ترين راه است (به رسيدن سيادت و سعادت هميشگى) و تابان تر از چراغ (كه رونده در آن هرگز گم نمى ‏شود) پس به سبب ايمان به كردارهاى شايسته راه برده می شود، و به سبب كردارهاى شايسته به ايمان راهنمایى مى ‏گردد (اعمال صالحه نتيجه و ثمره ايمان است و صدور آنها از بنده مؤمن دليل بر وجود ايمان است در قلب او) 
 
(5) و به سبب ايمان (كه ثمره آن اعمال صالحه است) علم و دانایى آباد می شود (صاحب آن به سود مى ‏رسد، زيرا علم بى ايمان و عمل به آدمى چيزى نمى ‏افزايد مگر دورى از رحمت خدا) و به سبب علم از مرگ خوف و ترس پيش مى ‏آيد (زيرا علم به مبدأ و معاد مستلزم يادآورى از مرگ است، و يادآورى از مرگ موجب ترس از آن، و ترس از آن سبب كردار و گفتار نيكو و آن باعث به دست آوردن سعادت هميشگى است برخلاف جاهل كه از سختی هاى مرگ غافل است، لذا تمام كوشش او صرف دنيا گشته از نيكبختى هميشگى محروم مى ‏ماند) و بر اثر مرگ دنيا به پايان مى‏ رسد (زيرا قبر آخرين منزل دنيا و اول منزل آخرت است) و به وسيله دنيا (سعادت جاويد در) آخرت به دست مى ‏آيد (زيرا دنيا دار تكليف است و در آن مى‏ توان براى آخرت توشه‏ اى به دست آورد، و خدا و رسول را خوشنود گردانيد) 
 
(6) و به سبب قيامت بهشت به پرهيزكاران نزديك و دوزخ به گمراهان و هواپرستان آشكار مى ‏گردد (چنان كه در قرآن كريم س 26 ى 88 مى‏ فرمايد: يوم لا ينفع مال و لا بنون‏ ى 89 إلا من أتى الله بقلب سليم‏ ى 90 و أزلفت الجنة للمتقين* ى 91 و برزت الجحيم للغاوين؛‏ يعنى قيامت روزى است كه مال و پسران كسى را سود نمى ‏دهد مگر کسی که با دل سالم از كفر و معصيت بيايد، و بهشت به پرهيزكاران نزديك و دوزخ به گمراهان هويدا می شود) 
 
(7) و مردم را از قيامت جاى رهایى نيست (كه همه بايد در آن وارد شوند) در حالی كه در آن ميدان شتاب كننده هستند به سوى آخرين منزل (سعيد و نيك‏بخت در بهشت جاويد، و شقى و بدبخت در آتش دوزخ).
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
و قسمتى از اين سخنان است (در چگونگى حال اهل قبور در قيامت، و ترغيب مردم بر امر به معروف و نهى از منكر و پيروى قرآن كريم، و نقل فرمايش رسول اكرم درباره وقوع فتنه و فساد):
 
(در قيامت اموات) 
 
(8) از قبرها بيرون مى ‏آيند و به آخرين منزل ها (بهشت يا دوزخ) مى ‏روند، و براى هر سرایى (بهشت يا دوزخ) اهلى است كه (آماده رفتن به آن هستند، نيك‏بختان و پيروان خدا و رسول به بهشت و بدبختان و گناهكاران به دوزخ، و) آن را به سراى ديگر تبديل نمى ‏كنند (بهشتيان به دوزخ نمى‏ روند، و دوزخيان به بهشت نمى ‏توانند رفت) و از آن سرا بيرون نمى ‏شوند، و 
 
(9) (اگر بخواهيد اهل بهشت باشيد، از خدا و رسول پيروى كرده مردم را به گفتار و كردار شايسته وادار و از ناشايسته‏ ها باز داريد، زيرا) امر به معروف و نهى از منكر دو صفت و خلق هستند از جمله خوهايى كه محبوب و پسنديده خدا است، و (ترسيدن از امر به معروف و نهى از منكر نمودن در صورتی كه ظاهرا هيچ گونه زيانى نداشته باشد درست نيست، و احتمال اينكه مبادا كشته شود يا روزى كم گردد بيجا است، بلكه بايد دانست) اين دو امر مرگ را نزديك نمى ‏گرداند و روزى را كم نمى ‏كند (زيرا مرگ و روزى هر كس مقدر است، و تغيير و تبديلى در آن نيست) 
 
(10) و (براى شناختن موارد احكام دين) بر شما باد (مراجعه) به كتاب خدا (قرآن كريم) زيرا كتاب خدا (براى اتصال بنده به خدا) ريسمان استوارى است (كه هرگز گسيخته نخواهد شد) و (براى سير در راه حق) نور آشكارى است (كه تاريكى در آن راه ندارد) و (براى بيمارى جهل و نادانى به معرفت خدا و رسول) شفاء است، و (براى تشنه علوم و معارف حقه) سيراب کننده ای فرونشاننده عطش است، و براى چنگ زننده (به آن) نگاه‏دارنده (از خطاء و لغزش ها) است، کژ نيست تا راست گردد (اختلافى در آن يافت نمى‏ شود تا نيازمند اصلاح باشد) و (از حق و حقيقت) بر نمى‏ گردد تا از آن دست برداشته شود، و تكرار بسيار (بر زبان ها) و فرو رفتن در گوش آن را كهنه نمى‏ گرداند (هر سخنى را كه بسيار گويند و بشنوند كهنه مى ‏گردد جز كلام خدا كه در همه اوقات تازه بوده بهاى آن افزايش مى ‏يابد) 
 
(11) کسی که آن را بگويد راستگو است (زيرا در قرآن كريم برخلاف واقع چيزى بيان نشده) و هر كه از آن پيروى كند (به بهشت جاويد) پيشى گرفته (رستگار گرديده) است (سيد رضى فرمايد:) مردى (بين سخنان امام عليه السلام) رو به روى آن حضرت ايستاد و گفت: ما را از فتنه خبر ده، آيا از رسول خدا صلى الله عليه و آله چگونگى آن را پرسيده ‏اى؟ 
 
(12) پس امام عليه السلام فرمود: چون خداوند سبحان كلام خود را فرستاد: (س 29 ى 1) الم* (ى 2) أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون؛‏ يعنى منم خداوند بزرگوار، آيا مردم گمان‏ كرده ‏اند كه به گفتن اينكه ما (به خدا و رسول) ايمان آورديم وا گذاشته می شوند، و آنان (به فتنه و فساد) آزموده نمى ‏گردند؟ دانستم مادامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در بين ما باشد آن فتنه بر ما فرود نمى ‏آيد، پس گفتم: اى رسول خدا چيست اين فتنه ‏اى كه خدا تو را به آن خبر داده؟ فرمود: اى على به زودى بعد از من امتم (بر اثر انديشه‏ هاى نادرست) در فتنه و تباهكارى افتند. 
 
(13) پس گفتم: اى رسول خدا آيا نبود كه در روز احد (احد نام كوهى است نزديك مدينه به راه شام كه در آنجا جنگ كفار قريش با مسلمان ها در اوائل ماه شوال سال سوم هجرت واقع شده) آنجا كه گروهى از مسلمانان به درجه شهادت رسيدند، و كشته شدن در راه خدا از من باز داشته شد، و كشته نشدنم بر من دشوار گرديد (و از اين جهت غمگين بودم) به من فرمودى مژده باد تو را كه بعد از اين كشته خواهى شد؟ پس به من فرمود: آنچه بيان كردى درست است، هنگام دريافت شهادت شكيبایى تو چگونه خواهد بود، گفتم: اى رسول خدا اين كار از موارد صبر نيست، بلكه جاى مژده و سپاسگزارى است (كشته شدن در راه خدا براى من بزرگترين نعمت و بخشش الهى است) 
 
(14) و فرمود: اى على! زود باشد كه بعد از من مسلمانان به وسيله دارایی شان در فتنه افتند (بر اثر كمى يا بسيارى مال و كسب از راه حلال يا حرام و صرف آنها در راه خير و شر آزمايش می شوند) و به سبب دينشان بر پروردگارشان منت نهاده رحمت و مهربانى او را آرزو نمايند (در صورتی كه آرزوى رحمت با بى‏ باكى در دين و پيروى نكردن از خدا و رسول غلط است) و از خشم او ايمن و آسوده خاطر باشند (و حال آنكه ايمنى از خشم و دورى رحمت او مانند نااميدى از رحمتش از جمله گناهان بزرگ است) و به سبب شبهه ‏هاى نادرست و خواهش هاى غافل كننده (از حق و كيفر روز رستخيز) حرام او را حلال گردانند، پس (از اين جهت) شراب را (به مشتبه نمودن) به آب انگور و خرما، و رشوه را به هديه و ارمغان، و رباء را به خريد و فروخت حلال مى‏ شمرند، 
 
(15) پس گفتم: اى رسول خدا در آن هنگام ايشان را به كدام مرتبه ‏اى از مراتب به حساب آورم؟ آيا آنها را مرتد و كافر بدانم، يا به فتنه افتاده؟ فرمود: در مرتبه فتنه و آزمايش (در دين، زيرا ايشان نمى ‏گويند شراب و رشوه و رباء حلال است تا منكر ضرورى دين شده كافر گردند، بلكه از راه اشتباه كارى شراب را آب انگور و رشوه را ارمغان و رباء را سود خريد و فروخت مى ‏پندارند، و چون آب انگور و ارمغان و سود خريد و فروخت در دين حلال است آنها را نيز حلال مى دانند).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن