عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۱ دوشنبه ۱۲ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه صد و پنجاه و دوم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است (در توحيد و صفات خداوند):
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) سپاس خدایى را سزا است كه به وسيله آفريده‏ هايش بر وجود و هستى خويش راهنما است (زيرا هر مخلوقى ممكن است و ممكن به خودى خود داراى وجود و هستى نمى ‏گردد، پس هويدا است كه او را خالق و آفريده ‏اى مى‏ باشد) و به حدوث و نو پيدا شدن آفريده ‏هايش بر ازلى بودن و ابتداء نداشتن خود دليل است (زيرا ايجاد كننده اگر ازلى و قديم نبوده حادث باشد به ايجاد كننده ديگرى نيازمند بوده نمى ‏تواند مبدأ ايجاد باشد) و به شبيه بودن آفريده ‏ها با يكديگر نشان مى ‏دهد بر اينكه مانندى براى او نيست (زيرا اجسام در جسميت با هم شريكند، پس اگر شبيهى از آنها براى او بود او هم جسم بود و جسميت از لوازم‏ امكان است و امكان در واجب روا نبود) 
 
(2) حواس، به كنه او پى نبرد (زيرا قواى مدركه خواه ماديه باشد كه حسيات و وهميات را درك می كند و خواه عقليه كه عقليات و فكريات را در مى ‏يابد تنها اجسام را درك مى ‏نمايد و خداوند جسم نيست تا به وسيله حواس درك شود) و پوشنده ‏ها او را نمى ‏پوشاند (زيرا پوشاندن از لوازم جسميت است و اينكه در بعضى از احاديث وارد شده كه خداوند از عقول محجوب است چنان كه از ديده‏ ها مستور، و مقربين از فرشتگان آسمان ها او را مى‏ طلبند چنان كه شما او را مى ‏طلبيد. با فرمايش امام عليه السلام منافات ندارد، زيرا مراد از احتجاب حق تعالى از عقل ها و ديده ‏ها نه آنست كه بين او و خلايق حجاب جسمانى باشد كه مانع از ادراك و وصول به سوى او است، بلكه مراد از احتجاب او از ايشان از جهت قصور اشخاص و كوتاهى عقل ها و قواى آنان و كمال ذات و شدت نور و بسيارى ظهور خداوند سبحان است، پس بسيارى ظهور و پيدايش موجب احتجاب و پنهانى او گرديده) به جهت فرق بين آفريننده و آفريده شده، و بين تعيين كننده حد و نهايت و تعيين كرده شده و محدود، و بين پروردگار و پرورده (پس آفريده شدن و ناپيدا گرديدن و برابر و مانند يكديگر بودن و درك شدن به حواس و پوشيده شدن از لوازم مصنوع است، و آفريننده و هميشگى و بى ‏مانند بودن و درك نشدن به حواس و پوشيده نشدن از صفات خالق باشد، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و يا صفات صانع در مصنوع باشد، در حدوث «كه مستلزم امكان و آن مستلزم حاجت و نيازمندى به ديگرى است» برابر و مانند يكديگر شده فرقى بينشان نيست و اين باطل و نادرست است، و سپاس خداوندى را كه) 
 
(3) يكى است، نه آن يك كه در عدد به حساب مى ‏آيد (و شمرده می شود، يعنى واحد حقيقى و يكتا است كه دومى براى او تصور نمى‏ توان كرد، نه واحد عددى كه مبدا و جزء كثير است، چنان كه در شرح خطبه شصت و چهارم به اين نكته اشاره شد) آفريننده است نه با حركت و رنج بردن (زيرا حركت و تغير از خواص امكان است و در واجب ممتنع مى ‏باشد) و شنوا و بينا است نه با آلت گوش و بر گرداندن حدقه چشم (زيرا آلت مستلزم احتياج و نيازمندى است) و حاضر است نه به ملاقات (و قرب مكان) و جدا است نه به دورى راه (بلكه به ذاته مغاير هر چيز است، زيرا او در غايت كمال و ماسواى او در نهايت نقصانند) و آشكار است (به آثار قدرت) نه با ديدن، و پنهان است (كنه ذاتش) نه به لطافت (و سبب كوچكى حجم و شفاف بودن جرم) 
 
(4) جدا است از اشياء به غلبه و استيلاء و قدرت و توانایى بر (بود و نابود كردن) آنها (چنان كه لايق شأن واجب همين است) و اشياء از او جدا هستند به فروتنى براى او و بازگشت به سويش، 
 
(5) کسی که او را (به صفات‏ زائده بر ذات) وصف نمايد، او را محدود دانسته (مكانى برايش تعيين نموده) و کسی که او را محدود دانست، پس او را به شمار آورد (در عداد معدودات در آورده) و کسی که او را به شمار آورد (مبدا جزء كثير دانست) ازلى بودن او را ابطال نموده است، و کسی که بگويد چگونه است؟ خواسته او را (به صفات زائده بر ذات) وصف كند، و کسی که بگويد كجا است؟ مكان براى او قرار داده است، 
 
(6) دانا و پروردگار و توانا بوده آنگاه كه معلوم و پرورده شده و مقدورى نبوده (زيرا ذات او عين كمالات است، پس ازلا و ابدا دانا و پروردگار و توانا مى ‏باشد).
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است (درباره انتقال خلافت به آن بزرگوار و ستودن ائمه هدى و اندرز به مردم):
 
(آگاه باشيد) 
 
(7) خورشيد (خلافت امام عليه السلام بر حسب ظاهر) طلوع كرد و آشكار شد، و درخشنده (حق و عدالت) درخشيد، و ظاهر شونده (آثار فتنه و جنگ ها كه در زمان حضرتش روى داد) هويدا گرديد، و انحراف و كجى (نادانى و گمراهى) مستقيم و راست شد (از بين رفت) و خداوند گروهى (خلفاء و همراهانشان) را به گروهى (امام عليه السلام و پيروانش) و روزى را به روزى تبديل فرمود، و ما انتظار تغيير اوضاع و گردش روزگار را (براى ترويج دين اسلام) داشتيم مانند قحطى كشيده و خشكسالى ديده كه منتظر باران است (چشم به راه داشتيم كه ايام نادانى و گمراهى بگذرد و روزگار هدايت و رستگارى برسد) 
 
(8) و (امام به حق بايستى كه به امور امت قيام نمايد، و بر امت واجب است كه دوستى و پيروى از ايشان كند، زيرا) پيشوايان (ائمه اثنى عشر عليهم السلام) براى (راهنمایى) خلایق پيرو (امر و نهى) خداوند بوده و او را به بندگانش مى ‏شناسانند (به وسيله آنان خداوند شناخته و پرستيده می شود، پس از اين جهت) داخل بهشت نمى ‏شود مگر کسی که آنها را بشناسد (معتقد باشد كه خلفاء بر حق و جانشينان پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين و يازده فرزند آن بزرگوار هستند، و دوستدار آنان باشد) و ايشان هم او را بشناسند (كه مطيع و پيرو آنها است، پس بنابراين اگر كسى آنان را دوست داشته و باور دارد كه خلفاء بر حق هستند و از آنها اطاعت و پيروى نكند، ايشان را نشناخته و از اين دوستى و اعتقاد سرسرى سودى به دست نمى ‏آورد و داخل بهشت نمى ‏شود مگر آنكه پيش از رفتن از دنيا توبه نمايد يعنى كاملا آنها را بشناسد و آنها هم در قيامت به اذن و فرمان خداوند متعال او را همراهى و شفاعت فرمايند، و مؤيد اين معنى است فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: حب على ابن ابى طالب يأكل السيئات‏ كما تأكل النار الحطب؛ يعنى دوستى على ابن ابیطالب بدی ها را نابود مى ‏سازد چنان كه آتش هيزم را از بين مى ‏برد) و داخل آتش نمى ‏شود مگر کسی که منكر آنان باشد و ايشان هم (به سبب عداوت و دشمنی اش) او را از آن خويش ندانند (زيرا اعتقاد به ولايت يعنى شناختن ائمه هدى و اعتراف به امامتشان و به اينكه هر يك از اين دوازده تن عليهم السلام مفترض الطاعة هستند بزرگترين ركن و پايه ايمان و شرط قبول شدن اعمال است و بدون آن هيچ يك از عبادات سودى ندارد، زيرا رفتن بهشت ممكن نيست مگر كسى را كه پيرو شريعت باشد و پيروى از شريعت ممكن نيست مگر كسى را كه با آن آشنا بوده و كيفيت عمل بر طبق آن را بداند و اين ممكن نيست مگر آنكه از قول صاحب شريعت اخذ شده باشد و اين ممكن نيست مگر آنگاه كه شخص امام و پيشواى خود را بشناسد تا بيان صاحب شريعت را از او بياموزد. و اما کسی که آنان را نشناسد وليكن ايشان به سبب پاك طينتى يا به جهت اينكه رفتارش طبق منظور آنها است او را منكر نباشند، داخل آتش نمى‏ شود، زيرا چنين شخصى بالأخره به توبه موفق شده به وسيله ‏اى ايشان را خواهد شناخت. پس از اين امام عليه السلام درباره اينكه اسلام بزرگترين نعمت خداوند است مى ‏فرمايد:) 
 
(9) خداوند شما را با سلام تخصيص داده و خواسته شما را براى آن (از پليدى و كفر و شرك) پاكيزه و لایق گرداند و اين براى آنست كه نام اسلام سلامتى (از فتنه و فساد و گرفتارى دنيا و عذاب آخرت) است و بزرگى و سرافرازى را در بر دارد، 
 
(10) خداوند متعال راه آن را (شريعت محمديه را از سایر راه ها و شرایع پيغمبران) ممتاز ساخت (و آن را ناسخ اديان قرار داده تا انقراض عالم باقى نهاد) و دلایل (حقيقت) آن را كه عبارت است از علم ظاهر (قرآن و سنت) و حكمت باطنه (عقل) آشكار نمود، 
 
(11) شگفتی هاى آن (آثار و نشانه‏ هايش كه خردمندان و دانايان را به شگفت آورد) نابود نمى ‏گردد و از بين نمى‏ رود، باران هاى بهارى نعمت ها در آن موجود است (كه دل هاى مرده را خرم گردانده بر اثر آن مسلمان ها به سيادت و سعادت مى ‏رسند) و چراغ هاى تاريكى ‏ها (ائمه هدى عليهم السلام) در آن يافت می شود، (در) 
 
(12) نيكویی ها گشوده نمى ‏شود (آسايش و بزرگوارى دنيا و بهشت جاويد به دست نمى ‏آيد) مگر به كليدهاى آن (پيروى از احكامش) و تاريكى ‏ها (ى ضلالت و گمراهى) از بين نمى ‏رود مگر به چراغ هاى آن (عمل نمودن به آنچه كه پيشوايان واقعى دين دستور داده ‏اند) 
 
(13) خداوند از محرمات آن منع نمود، و چراگاه آن را رويانيد (از مباحات آن يعنى آنچه حلال است قدغن و جلوگيرى نفرمود) در آنست شفاء و بهبودى آنكه شفاء طلبد (از بيماری هاى نادانى و گمراهى) و بى ‏نيازى آنكه بى‏ نيازى (از هر چيز در دنيا و آخرت) درخواست نمايد (پيرو دين مقدس اسلام از بيمارى ضلالت و گمراهى بهبودى يافته و از سعادت دنيا و آخرت محروم نمى‏ ماند).
 
[قسمت سوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است (در وصف کسی که در راه ضلالت و گمراهى سرگردان است):
 
(14) و آن كس گمراه را خداوند مهلت داده اجلش را به تأخير انداخته در راه غفلت داران (كه عذاب الهى را در نظر ندارند) قدم مى‏ نهد و با گناهكاران شب را به صبح مى ‏رساند بدون (آنكه سير كند در) راهى كه او را به مقصود رساند، و بى (آنكه پيروى نمايد از) پيشوايى كه او را به سعادت كشاند.
 
[قسمت چهارم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است (درباره گناهكاران و اندرز به شنوندگان):
 
(گناهكاران كه در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده ‏اند از هيچ گونه نافرمانى پروا ندارند) 
 
(15) تا اينكه خداوند كيفر گمراهيشان را به آنها نمايان ساخته بخواهد آنان را از پشت پرده‏ هاى غفلت و نافرمانيشان بيرون آورد (مرگ ايشان را دريابد، آنگاه) رو آورند به آخرت كه به آنها پشت كرده (عذاب و بدبختى را بهره آنان قرار داده) و پشت كنند به دنيا كه به ايشان رو آورده (خوشى و شادى ظاهرى را نصيبشان نموده بود) پس از آنچه مى ‏خواستند (لذت و خوشى دنيا) و بدست آورده بودند، سود نبردند (زيرا نتوانستند همراه بياورند) و از هوا و آرزوشان (خواهش نفس اماره) كه به آن رسيده بودند، بهره ‏مند نگرديدند (زيرا با رفتن آنها آرزوها همه بر باد رفته است)! 
 
(16) و من شما و خودم را از اين پيشامد (گرفتارى و سرگردانى و عذاب و بيچارگى) بر حذر مى ‏نمايم (تا از خواب غفلت بيدار شده به لذت ها و خوشی هاى ناپايدار دنيا دل نبنديد. و اينكه‏ امام عليه السلام خود را در اين رديف قرار داده براى اهميت دادن به موضوع است تا مردم بدانند چنين بزرگوارى كه معصوم و منزه از هر خطاء است از دل بستن به دنيا نگران است، پس ديگران سزاوارترند كه بيشتر مراقب باشند كه دنيا آنها را نفريبد) پس بايد مرد از خود سود برد (در بدبختى و زيان نمانَد) زيرا بينا (ى واقعى) كسى است كه (اندرز خدا و رسول و ائمه اطهار را) شنيده (در آن) تفكر و انديشه نمايد، و (به دنيا) نگاه كرده، و (به بی وفایى آن) آشنا گردد، و از عبرت ها (گذشتگان) سودمند شود، 
 
(17) آنگاه در راه راست روشن (فرمانبردارى از خدا و رسول) سير نمايد، به شرط آنكه در آن از افتادن در گودال ها و دره‏ ها (خواهش هاى نفس) و از گمراه شدن در اشتباه كاری ها (ى شيطان) دورى كند، و بر زيان خود اقدام نكرده گمراهان را يارى ننمايد: به بيراه رفتن در راه حق (نهى نكردن آنان را از منكر) يا تغيير در گفتار (به دلخواه آنها سخن گفتن اگر چه برخلاف رضاء و خوشنودى خدا باشد) يا براى گفتن سخن راست ترس به خويشتن راه دادن (اگر چه در واقع نترسد) 
 
(18) پس اى شنونده! از بيهوشى (ضلالت و گمراهى) به هوش بيا، و از (خواب) غفلت و بى ‏خبرى (از كيفر كردار و گفتار ناپسنديده) خود بيدار شو، و از شتاب كردن (در امور دنيا كه بقاء و هستى آن اندك و زوال و نابودى آن نزديك است) آرام گير، 
 
(19) و در آنچه (از جانب خداوند سبحان) به تو وارد شده است بر زبان پيغمبر امى (كه از كسى چيزى نياموخته و نوشتنى ياد نگرفته) «درود خداوند بر او و بر آلش» و چاره و گريزى از آن نيست، به دقت انديشه كن، و مخالفت و دورى نما كسی را كه از انديشه نمودن در فرمايش هاى پيغمبر اعراض كرده و به غير آن (پيروى از شيطان و نفس اماره) توجه نموده است، و واگذار او را به آنچه (گمراهى و بدبختى) كه به آن خوشنود است (زيرا آشنایى با چنين كسى سبب بدبختى دنيا و آخرت است) 
 
(20) و فخر و نازش و كبر و خودپسندى را از خويشتن دور كن، و گور خود را به ياد آور، كه گذر تو از آنجا است، 
 
(21) و همان طور كه بجا مى ‏آورى جزاء داده مى ‏شوى، و آنچه را كه مى ‏كارى درو می كنى، و آنچه را كه امروز (در دنيا) از پيش فرستاده اى فردا (در قيامت) بر آن وارد مى ‏گردى، پس براى خود (در محشر) جایى آماده كن، و (اكنون كه فرصت دارى) براى روز (بازگشت) خويش توشه ‏اى بفرست، 
 
(22) پس اى شنونده! (از نافرمانى خدا و رسول) بر حذر باش، و اى بی خبر! (به اطاعت و فرمانبردارى) كوشش نما، و (از احوال قيامت كسى) تو را مانند شخص آگاه (پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام) مطلع نمى‏ كند (پس اكنون تو را به بعض آنچه كه بايد از آن بر حذر باشى آگاه مى‏ نمايم:) 
 
(23) از جمله احكام خدا در قرآن محكم و استوار كه (تجاوز از آن نمى ‏توان كرد، و) به (پيرو) آنها پاداش داده راضى و خوشنود می شود (مشمول رحمت خويش مى‏ نمايد) و براى (مخالفين) آنها كيفر مقرر فرموده و به خشم مى ‏آيد، آنست كه بنده ‏اى كه از دنيا مى‏ رود اگر چه (با عبادت و بندگى) به خود رنج داده و عمل خويش را (ظاهرا) خالص نموده باشد، سودى به دست نمى ‏آورد در حالی كه ملاقات كند پروردگارش را با يكى از اين خصلت ها (ى پنجگانه زير) كه از آنها توبه و بازگشت نكرده باشد (اول): شرك به خدا در آنچه بر او واجب گردانيده از عبادت و پرستش خود (ديگرى را شريك او قرار دهد خواه آشكار خواه پنهان كه عبارت است از ریا و خودنمايى س 18 ى 110 مى ‏فرمايد: فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه أحدا؛ يعنى کسی که اميدوار است رحمت پروردگارش شامل حال او گردد بايد كار شايسته بجا آورد، و در پرستش پروردگارش كسى را شريك قرار ندهد، دوم:) يا به سبب هلاك كردن (از بين بردن) ديگرى خشم خويشتن را بر طرف نمايد (س 4 ى 93 مى‏ فرمايد: و من يقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنه و أعد له عذابا عظيما؛ يعنى هر كه مؤمنى را از روى قصد بكشد كيفر او دوزخ است كه در آن جاويد مى ‏ماند و خداوند بر او غضب نموده او را از رحمت خويش دور و عذاب بزرگ برايش آماده فرمايد، سوم:) يا بيان كند كار زشتى را كه ديگرى بجا آورده (س 24 ى 19 مى ‏فرمايد: إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدنيا و الآخرة؛ يعنى آنان كه دوست دارند كه ناشايسته و كار زشتى درباره كسانی كه ايمان آورده ‏اند فاش گردد براى ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناك است، چهارم:) يا به مردم رو آورد براى درخواست حاجتى به وسيله آشكار نمودن بدعتى در دين خود (س 28 ى 50 مى ‏فرمايد: و من أضل‏ ممن اتبع هواه بغير هدى من الله؛‏ يعنى كيست گمراه تر از کسی که آرزوى خود را پيروى كند بدون راهنمایى از جانب خدا، پنجم:) يا مردم را به نفاق و دورویى ملاقات كند، يا در ميان ايشان به دو زبان رفتار نمايد (در ظاهر خود را دوست و ثناگو نشان داده در پشت سر دشمن و بدگو باشد، س 4 ى 145 إن المنافقين في الدرك الأسفل من النار و لن تجد لهم نصيرا؛ يعنى مردم دورو در پایين ترين درجه آتش دوزخ قرار خواهند گرفت، و هرگز براى ايشان ياورى نمى ‏يابى كه آنان را از آنجا بيرون آورد) 
 
(24) عظمت و بزرگى اين مثل را (كه ذكر می شود) بفهم و در آن انديشه كن (به واسطه كوتاهى فهم مردم از ادراك حقایق خداوند سبحان و پيغمبران و اوصياء ايشان بيان مطلب را با مثل آميخته ‏اند تا حقيقت آن بر كسى پوشيده نماند) زيرا مثل نشان دهنده است شبيه و مانند خود را (چنان كه گفته می شود مثل علم كه غذاى روحانى است چون شير مادر مى ‏باشد براى بچه كه به سبب آن روح انسان كامل مى ‏گردد همان طور كه طفل به وسيله شير مادر توانا می شود. و اما مثل فرموده امام عليه السلام اينست):
 
مقصود چهارپايان (از جهت كمال قوه شهويه) شكم‌ هاشان است (هميشه در بند آب و علفند) و مقصود درندگان (از جهت بسيارى قوه غضبيه) دشمنى و آزار رساندن به غيرشان است (پس به سير شدن شكم قناعت نمى‏ كنند، بلكه طالب غلبه و استيلاء مى‏ باشند) و مقصود زن ها (از جهت كمال قوه شهويه و شدت قوه غضبيه) آرايش زندگانى دنيا و فساد و تباهكارى نمودن در آن است (منظور امام عليه السلام از اين مثل آنست كه بايستى انسان خود را از عالم حواس ترقى داده قوه استعداد خويش را به كار انداخته از صفات رذيله دورى نمايد، پس اگر از قوه شهويه و غضبيه پيروى نمايد با چهارپايان و درندگان يكسان است، و اگر آرايش دنيا را شعار خويشتن قرار داده در فساد و تباهكارى بكوشد در سلك زنان است، و اما صفاتى كه بايستى پيروى نمود صفات) مؤمنين (است كه آنان در برابر خداوند سبحان) فروتن (گردن كش نيستند) و (به مردم) پند دهنده و مهربان، و (از قهر خدا) ترسناكند.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن