عربی
بروزرسانی: ۱۴۰۱ دوشنبه ۱۲ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه صد و چهل و ششم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است به عمر ابن خطاب هنگامى كه براى رفتن خود به جنگ با اهل ايران با آن بزرگوار مشورت نمود:
 
(مورخين در زمانی كه امام عليه السلام اين سخنان را فرموده اختلاف دارند: بعضى گفته ‏اند درباره جنگ قادسيه بوده كه موضعى است نزديك كوفه از سمت مغرب به طرف صحراء و اين جنگ در سال چهارده از هجرت واقع شده، چون عمر با مسلمانان براى رفتن خود به جنگ مشورت نمود امام عليه السلام او را از رفتن نهى فرمود، پس سعد ابن ابى وقاص را سردار لشگر گردانيد كه با هفت هزار نفر وارد كارزار شدند و يزدگرد شهريار ايران هم رستم فرخ زاد را با لشگر بسيارى به جنگ آنان فرستاد و بالأخره لشگر اسلام غلبه يافته و رستم را با بسيارى از لشگرش به قتل رسانده و فتح و فيروزى به دست آوردند و بعد از آن مسلمين و سعد به سمت مدائن رفته داخل ايوان كسرى شدند و آنچه در آنجا بود به يغما بردند و يزدگرد از آنجا فرار كرد.
 
و برخى گفته‏ اند درباره‏ جنگ نهاوند بوده كه شهرى است نزديك همدان، و مجمل اين واقعه اينست: يزدگرد پادشاه ايران لشگر بی شمارى در شهر نهاوند به سپهسالارى فيروزان گرد آورد تا به جنگ لشگر اسلام قيام نمايد، عمار ياسر كه در آن وقت حاكم كوفه بود چون آگاهى يافت نامه‏ اى به عمر نوشته به او خبر داد، عمر اصحاب را گرد آورده براى رفتن خود به اين كارزار مشورت نمود، هر كس رأى و انديشه خويش را اظهار مى ‏داشت، عثمان گفت به همه مسلمانان شام و يمن و مكه و مدينه و كوفه و بصره بنويس تا براى جنگ حاضر شوند و خود نيز به همراهى ايشان حركت نما، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود صلاح نيست از مدينه حركت كنى، چون اين شهر مركز مملكت و پايتخت اسلام است، و نيز صلاح نيست كه لشگر از شام بخواهى، چون شهرى كه به سختى به تصرف درآمده سزاوار نيست از لشگر تهى ماند، مبادا هرقل پادشاه روم آگاه شده از كمين بيرون آمده دوباره آنجا را به تصرف در آورد، عمر گفت يا على پس دستور چيست؟ فرمود رأى اينست كه تو در مدينه مانده مرد دليرى را امير لشگر اسلام نموده به جنگ ايرانی ها بفرستى و اگر هم مغلوب شده شكست بخورند تو در جاى خود مانده دوباره لشگر آماده مى ‏سازى و براى سردارى لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لياقت دارد، عمر اين رأى را اختيار نموده نامه‏ اى به نعمان كه در بصره بود نوشت و او را مأمور نمود كه به سپهسالارى لشگر اسلام به جنگ ايرانی ها برود، و نعمان چون نامه را خواند با زياده از سى هزار نفر مرد جنگى روانه نهاوند شد و پس از زد و خورد بسيار آخرالأمر فتح نصيب مسلمانان شد و اين جنگ را مسلمين فتح الفتوح ناميدند، و يزدگرد فرار كرد، خلاصه از جمله فرمايش هاى امام عليه السلام هنگام مشورت نمودن عمر با آن حضرت اينست):
 
(1) يارى نمودن و خوار كردن اين امر (دين مقدس اسلام از ابتداء) به انبوهى و كمى (لشگر) نبوده است (تا از بسيارى لشگر كفار و كمى سپاه خود بهراسيم) و آن دين خدا است كه آن را (بر سایر اديان) پيروزى داده و لشگر خدا است كه آنها را مهيا ساخته و كمك فرموده تا آنكه رسيده به مرتبه ‏اى كه بايد برسد و آشكار گرديده جایی كه بايد آشكار شود، و ما به وعده از جانب خدا منتظريم (در قرآن كريم س 24 ى 55 مى ‏فرمايد: وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا؛ يعنى خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و گرويدند و كارهاى شايسته كردند وعده داده است كه زمين كفار و شهرهاشان را به تصرف ايشان درآورد، چنان كه پيش از آنان بنى اسرائيل را در زمين مصر و شام مسلط گردانيد، و وعده داده است كه دين پسنديده و برگزيده براى ايشان را استوار گرداند، و پس از خوف و ترس از كفار به آنان امنيت و آسودگى عطاء فرمايد) و خدا به وعده خود وفاء كرده لشگرش را يارى مى ‏فرمايد.
 
(پس رأى خود را براى نرفتن عمر به كارزار از روى برهان چنين بيان فرمود:) 
 
(2) و مكان زمامدار دين و حكمران مملكت مانند رشته مهره است كه آن را گرد آورده به هم پيوند مى ‏نمايد، پس اگر رشته بگسلد مهره‏ ها از هم جدا شده پراكنده گردد، و هرگز همه آنها گرد نيامده است (تو اگر از مدينه بيرون روى فساد و تباهكارى رخ داده جمع مسلمين پراكنده می شود. پس از آن براى رفع نگرانى عمر از جهت كمى لشگر اسلام و بسيارى سپاه دشمن مى ‏فرمايد:) 
 
(3) اگر چه امروز عرب اندكست، ليكن به سبب دين اسلام (و غلبه آن بر سایر اديان) بسيار است، و به جهت اجتماع و يگانگى (كه نفاق و دورویى در آنها راه ندارد) غلبه دارند، 
 
(4) پس تو مانند ميخ وسط آسيا (ساكن و برقرار) باش، و آسيا (ى جنگ) را به وسيله عرب بگردان (در تجهيز لشگر و آراستگى و انتظام امر ايشان بكوش) و آنان را به آتش جنگ درآورده خود به كارزار مرو، زيرا اگر تو از اين زمين (مدينه طيبه پايتخت اسلام) بيرون روى عرب از اطراف و نواحى آن (فرصت به دست آورده) عهد با تو را شكسته فساد و تباهكارى مى ‏نمايند (از زير بار اطاعت و پيروى تو گردن مى ‏كشند، و رشته نظم مملكت از هم گسيخته می شود) تا كار به جایى مى ‏رسد كه حفظ و نگهبانى سر حدها كه در پشت سر گذاشته‏ اى نزد تو از رفتن به كارزار مهم تر مى ‏گردد (خلاصه چون بيرون روى بيم آن هست كه اعراب فتنه و آشوب بر پا نموده در نظم مملكت اخلال كنند به حدى كه اهميت تدبير در آن كار بر تو از تدبير جنگ با كفار بيشتر گردد، و ديگر آنكه اگر تو وارد كارزار شوى، و) 
 
(5) ايرانی ها تو را ببينند مى‏ گويند: اين پيشواى عرب است (كه به جز او براى آنها پيشوايى نمى ‏باشد) كه اگر او را از بين ببريد (به قتل رسانيد) آسودگى خواهيد يافت، و اين انديشه حرص ايشان را بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود كردن) تو سخت تر و زيادتر مى ‏گرداند، 
 
(6) و (چون از جمله پرسش هاى عمر از آن حضرت اين بود كه گفت: ايرانی ها تصميم گرفته‏ اند كه به مسلمين هجوم آورده با ايشان بجنگند، و اين تصميم آنها دليل انبوهى سپاه و قوت و توانایی شان مى‏ باشد، و من كراهت دارم از اينكه آنان پيش جنگ شوند، امام عليه السلام در پاسخ او مى ‏فرمايد:) اما آنچه تو راجع به آمدن ايرانی ها به جنگ مسلمين يادآورى نمودى، پس (باكى نيست، زيرا) خداوند سبحان از آمدن ايشان بيش از تو كراهت دارد و او تواناتر است به برطرف نمودن آنچه را كه از آن كراهت دارد (و به آن راضى نيست) 
 
(7) و اما آنچه راجع به بسيارى عدد ايشان ذكر كردى، پس (آن هم نگرانى ندارد، زيرا) ما پيش از اين (در زمان حضرت رسول و صدر اسلام با كفار) به بسيارى لشگر جنگ نمى ‏كرديم، بلكه به كمك و يارى خداوند متعال مى‏ جنگيديم (اكنون از كمى لشگر نگران مباش، حق تعالى ما را يارى فرموده بالأخره فتح و فيروزى را از آن ما مى ‏گرداند).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن