عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و بیست و هفتم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است ايضاً درباره خوارج‏:
 
(چون عقيده و مذهب خوارج نهروان اين بود كه هر كه خطا كرده گناهى مرتكب شود كافر است، و گمان كردند كه تن دادن به حكميت حكمين گناه است به اين جهت گفتند كه اميرالمؤمنين عليه السلام، و اصحابش - العياذ بالله - كافر شده ‏اند و آنجا را دارالكفر دانستند دست از اهل آن برنداشته هر چه توانستند اگر چه بچه يا از چهارپايان بود مى ‏كشتند، پس امام عليه السلام براى ابطال گفتارشان مى‏ فرمايد):
 
(1) اگر مخالفت شما (با من) براى اينست كه گمان مى‏ كنيد (در نصب حكمين و تن دادن به حكميت ايشان) خطا كرده و گمراه شده‏ ام، پس چرا همه امت محمد صلى الله عليه و آله را به گمراهى من (به گمان خود) گمراه مى ‏دانيد، و آنان را به خطاى من مى ‏گيريد و به گناه من تكفيرشان مى ‏نماييد؟ (به طوری كه) 
 
(2) شمشيرهاتان را كه بر دوش هايتان است بر جاهاى سلامت و هم بر مواضع بيمارى فرود مى ‏آوريد (مقصر به گمان خود و بى تقصير هر دو را مى ‏كشيد) و كسی را كه (به گمان شما) گناه كرده با كسى كه گناهى مرتكب نشده خلط مى ‏كنيد، و 
 
(3) (همه را كافر مى ‏پنداريد، در صورتی كه شرع مقدس اسلام هيچ كس را به ارتكاب گناه اگر چه كبيره باشد كافر نمى ‏داند، چنان كه) مى ‏دانيد رسول خدا صلى الله عليه و آله زناكننده ‏اى را كه همسر داشت سنگسار كرد و بعد بر او نماز گزارده و (با اينكه عقيده شما بر اين است كه كفر مانع از ارث بردن است و اگر چه وارث مسلمان باشد) ميراثش را به كسان او داد، و قاتل را كشت و ارث او را به وارثش تقسيم كرد، و دست دزد را بريد و زناكننده بى همسر را تازيانه زد، بعد از آن از مالى كه مسلمان ها به غنيمت آورده بودند به ايشان قسمت داده و آنان هم زن هاى مسلمان را به نكاح خود درآوردند، پس (اگر زنا و آدم كشى و دزدى كه گناه كبيره است موجب كفر مى ‏گشت، پيغمبر اكرم بر زانى نماز نمى‏ خواند و ارث او و قاتل را به كسانشان نمى ‏پرداخت و يا به زناكننده بى همسر و دزد دست بريده از غنيمت قسمت نداده و آنها زن هاى مسلمان را به نكاحشان در نمى ‏آوردند، زيرا نماز خواندن بر كافر جایز نيست و كفر از جمله موانع ارث بردن و همسرى با زن مسلمان و بهره بردن از غنيمت است) رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را (كافر ندانسته، بلكه) به گناهانشان گرفته حق خدا را درباره آنان جارى ساخت و از بهره آنها از اسلام جلوگيرى ننمود و اسمشان را از بين مسلمانان خارج نفرمود (پس اگر شما خود را مسلمان و پيرو اين پيغمبر مى ‏دانيد چرا به محض توهم گناه مسلمان را كافر دانسته جان و مالشان را مباح مى ‏پنداريد) 
 
(4) پس (از اين براى توبيخ و سرزنش آنها مى ‏فرمايد:) شما بدترين مردم و بدترين كسى مى ‏باشيد كه شيطان او را به گمراهی هاى خود (نادانى و باور نكردن به نادانى خود) پرتاب كرده و به حيرت و سرگردانى وا داشته است، 
 
(5) و (بر اثر پيروى از شيطان) به زودى دو طايفه درباره من هلاك خواهند شد: يكى دوستى كه در دوستى افراط كند به طوری كه محبت بى ‏اندازه او را به راه باطل بكشد (مانند اينكه او را خدا يا پيغمبر بداند) و ديگر دشمنى كه از حد تجاوز كرده دشمنى بى اندازه او را به غير حق وا دارد (مانند خوارج و نواصب) و بهترين مردم درباره من گروه ميانه مى‏ باشند (كه نه به الوهيت او قائل بوده نه دشمنى مى ‏نمايند، مانند اماميه كه آن بزرگوار را امام و پيشوا و وصى پيغمبر اكرم دانسته و او و يازده فرزندش را معصوم و منزه از هر گناهى مى ‏شناسند) پس همراه اين گروه ميانه بوده از سواد اعظم (پيروان سلطان عادل) پيروى كنيد، زيرا دست خدا بر سر (اين) جماعت است، 
 
(6) و بر حذر باشيد از مخالفت و جدایى (با ايشان) زيرا تنها و يكسو شده از مردم دچار شيطان است، چنان كه تنها مانده از گوسفند طعمه گرگ مى ‏باشد، 
 
(7) آگاه باشيد هر كه كسى را به اين رويه دعوت كند (بدعتى در دين قرار دهد) او را بكشيد اگر چه در زير عمامه من باشد (بدعت گزار را بايد كشت اگر چه من باشم. پس از آن در موضوع حكميت مى‏ فرمايد:) 
 
(8) و جز اين نيست كه حكمين حاكم شدند كه زنده كنند آنچه قرآن زنده كرده و بميرانند آنچه قرآن میرانيده، و زنده كردن قرآن هم آهنگى (عمل كردن) بر آنست، و ميرانيدن آن جدایى (رفتار نكردن) از آنست، پس اگر قرآن ما را به سوى ايشان بكشد از آنها پيروى مى ‏كنيم و اگر آنها را به سوى ما بكشد پيرو ما باشند (بديهى است كه قرآن آنها را به سوى ما مى‏ كشاند، وليكن حكمين با آن مخالفت كرده زنده نكردند آنچه قرآن زنده كرده و نميراندند آنچه آن ميرانيده) 
 
(9) پس - اى بى ‏پدرها - من شرى بجا نياوردم و شما را فريب نداده به اشتباه نيانداختم، بلكه رأى و انديشه خودتان بود كه اين دو مرد (ابوموسى و عمرو ابن عاص) را اختيار نموديد، ما هم از آنها پيمان گرفتيم كه از قرآن تعدى و تجاوز ننمايند، ولى آنان گمراه گشته دست از حق شستند و حال آنكه هر دو به حق بينا بودند و ظلم و ستم آنها (رفتار كردن برخلاف دستور خدا) از روى هواى نفس بود كه به آن رفتار نمودند، 
 
(10) و پيش تر (در صلح نامه) پيمان گرفتيم كه حكومت بايد از روى عدل و درستى بوده حق را در نظر داشته باشند، ولى بد رأیی  و حكومت كردن ايشان از روى ظلم و ستم ميان ما و آنها جدایى انداخته (چون برخلاف قرارداد رفتار نمودند سزاوار توبيخ و سرزنش هستند).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن