عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و بیست و پنجم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است درباره خوارج نهروان زمانی كه حكميت عمرو ابن عاص و ابو موسى را انكار كردند:
 
(و گفتند چون در امامتى كه خداوند براى تو تعيين فرموده مردم را حاكم قرار دادى كفر و ضلالت شد) و در آن اصحاب خود را مذمت نموده مى ‏فرمايد:
 
(1) ما مردان را حاكم قرار نداديم، بلكه قرآن را حاكم گردانيديم، 
 
(2) و اين قرآن خطى است نوشته شده ميان دو پاره جلد كه به زبان سخن نمى ‏گويد و ناچار براى آن مترجمى لازم است (كه منظور آن را بيان كند) و مردانند كه از آن سخن مى‏ گويند، 
 
(3) و چون اهل شام از ما خواستند كه قرآن را بين خود حكم قرار دهيم (درخواستشان را پذيرفتيم، زيرا) كسانى نبوديم كه از كتاب خدا رو گردان باشيم (و از حكم او پيروى ننمایيم) و خداوند سبحان (هم در قرآن كريم س 4 ى 59) فرموده: يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول؛‏ يعنى اگر در چيزى با يكديگر نزاع و دشمنى داشته باشيد (براى اصلاح آن) به خدا و رسول (قرآن و سنت) مراجعه نمایيد، در نزاع و دشمنى رجوع به خدا اينست كه طبق كتاب او حكم كنيم و رجوع به رسول اينست كه سنت و طريقه او را پيش گيريم، 
 
(4) پس اگر از روى راستى در كتاب خدا حكم شود (بخواهند واقع آن را بيان كنند نه از روى تفسير به رأى و تأويل نادرست) ما (امام عليه السلام و ائمه بعد از آن حضرت) به آن حكم (امامت و خلافت) از همه مردم سزاوارتريم (زيرا در قرآن كريم س 10 ى 35 مى ‏فرمايد: قل هل من شركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحق؛‏ يعنى آيا کسی که به راه حق راهنما باشد براى متابعت و پيروى سزاوارتر است يا کسی که راه نيافته مگر آنكه راهنمایى شود، پس چه شده شما را كه هر دو را برابر دانسته‏ ايد و چگونه در اين امر حكم مى ‏كنيد. و در س 39 ى 9 مى ‏فرمايد: أمن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الآخرة و يرجوا؛ يعنى آيا دانايان و نادانان برابر هستند، خردمندان بر اين امر آگاهند. پس طبق حكم قرآن چون ما راهنماى به حق و داراى همه دانش ها هستيم بايد امام و پيشوا باشيم) و اگر به سنت رسول خدا حكم شود ما از مردم به آن حكم اولى مى ‏باشيم (زيرا پيغمبر اكرم در غدير خم و سایر اوقات به امامت و خلافت مرا نصب و تعيين فرموده، خلاصه، ما به حكومت حكمين تن نداديم مگر آنكه طبق قرآن و سنت حكم نمايند نه آنكه به هواى نفس سخن گفته هر كارى بخواهند انجام دهند).
 
(5) و اما اينكه مى ‏گویيد چرا ميان خود و ايشان (اهل شام) در تحكيم مهلت دادى (تا كار به اينجا رسيد، مى ‏بايستى در آن روز يا در آن هفته بفرمایى تا در كتاب خدا نظر كرده حكم آن را ظاهر سازند، پاسخ اين است كه) مهلت دادم تا جاهل تحقيق كند و عالم استوار باشد، و شايد خدا امر اين امت را در اين متاركه و مدارا اصلاح فرمايد و (براى اينكه) راه نفس بر ايشان گرفته نشود (براى به دست آوردن حق‏ آنها را مجبور نكرده باشيم) تا براى شناختن حق عجله و شتاب نموده گمراهى نخست را (كه بدون تأمل و تحقيق به مخالفت و جنگ با ما كوشيدند) پيروى كنند (به ايشان مهلت داديم تا در اين امر درست وارسى نمايند).
 
(6) به تحقيق برترين مردم نزد خدا كسى است كه عمل به حق را بيشتر دوست داشته باشد از باطل اگر چه حق به او زيان رسانده اندوهگينش نمايد و باطل سود داشته بهره ‏مندش سازد، 
 
(7) پس براى چه حيران و سرگردانيد، و از كجا شما را آورده ‏اند؟ (كه امام و پيشواى خود را نشناخته با اينگونه سخنان زشت مخالفت او مى ‏نماييد) آماده باشيد براى رفتن به جنگ گروهى (شاميان) كه از حق (دور مانده) حيران و سرگردان بوده آن را نمى ‏بينند، و به ظلم و ستم وادار شده از آن بر نمى ‏گردند، از كتاب خدا دورند (آن را نمى ‏فهمند) از راه (راست) بيرون مى‏ روند (ولى افسوس) 
 
(8) شما طرف اعتماد و اطمينان نيستيد كه بشود به آن تمسك جست (غيرت و حميتى نداريد تا از شما يارى طلبم) و نه يارانى هستيد كه (هنگام سختى) از آنها همراهى درخواست شود، شما بد هستيد براى افروختن آتش جنگ (از تسلط دشمن جلوگيرى نمى ‏كنيد) 
 
(9) اف باد بر شما (از گفتار و كردار زشتتان به تنگ آمدم) از شما به سختى و گرفتارى مبتلى شدم، روزى (براى يارى دين) شما را مى ‏خوانم، و روزى راز (جنگ با دشمن) را مى ‏گويم، در وقت خواندن مردان آزاده راستگويى نيستيد (تا پاسخ مرا بدهيد) و هنگام راز گفتن برادران طرف اعتماد و اطمينانى نمى ‏باشيد (تا راز مرا نگاه داشته فاش نكنيد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن