عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و پانزدهم:
 
از خطبه ‏هاى آن حضرت عليه السلام است (در ستايش پيغمبر اكرم و بيان بعضى از صفات آن بزرگوار):
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) خداوند متعال حضرت مصطفى را فرستاد كه خلایق را به سوى حق تعالى دعوت فرمايد، و بر طاعت و معصيت آنان (در قيامت) شاهد و گواه باشد، 
 
(2) پس احكام پروردگارش را تبليغ نمود بدون هيچ گونه سستى (در انجام وظيفه) و يا تقصير و كوتاهى، و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرده جنگيد بدون آنكه ضعف و ناتوانى بر او راه يابد و يا آنكه عذر و بهانه آورد، 
 
(3) او است‏ پيشواى پرهيزكاران و بيناى هدايت شدگان (كه راه راست را شناخته رستگارى مى ‏طلبند).
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است كه از پيدايش حجاج ابن يوسف و تسلط و ستم او بر اهل كوفه خبر داده، و آنان را از نتيجه كردار زشتشان آگاه ساخته مى ‏فرمايد:
 
(4) اگر بدانيد آنچه من مى ‏دانم از نهان آنچه بر شما آشكار نيست (فتنه حجاج) هر آينه (از خانه ‏هاى خودتان و خوابيدن بر بالين چشم پوشيده) به سوى خاك ها (بيابان ها) مى ‏رويد (از اضطراب و نگرانى زندگانى در بيابان ها را بر شهرها ترجيح مى‏ دهيد، و) بر كرده‏ هاى (زشت) خويش (پيروى نكردن از دستور امام خود كه به ستم و خونريزى حجاج منتهى خواهد شد) گريه مى ‏كنيد، و چون زن هاى فرزند مرده لطمه به سينه و رو مى ‏زنيد، و اموال خود را بى نگهبان و بدون سرپرست رها مى ‏نماييد، 
 
(5) و هر مردى از شما چنان به خود گرفتار و بيچاره است كه به ديگرى متوجه نمى ‏باشد، ولى (اكنون آسوده نشسته نگران نيستيد، چون آنچه من مى‏ دانم نمى ‏دانيد، و) پند و اندرزى كه به شما داده ‏اند (امريه رسول اكرم درباره اطاعت و پيروى از امام) فراموش كرديد، و از آنچه شما را بر حذر داشته ‏اند (كه بر اثر رفتار ناپسنديده خلفاء جور و ستمگر بالأخره بر شما مسلط خواهند شد) ايمن گشتيد، پس رأى و انديشه شما سر در گم و كارتان پراكنده و در هم گرديد (در امور زندگانى نمى ‏دانيد چگونه رفتار نمایيد، و به پاى خود ميان آتش فتنه و فساد رفته و دشمن را بر خويش مسلط خواهيد نمود) 
 
(6) و (چون اين رويه شما ننگ آور است) دوست دارم كه خدا ميان من و شما را جدایى افكنده و مرا به کسی که سزاوارتر است از شما به من (حضرت رسول و حمزه و جعفر و آنهایى كه زير بار ظلم و جور نرفتند) ملحق گرداند (زيرا آنان): 
 
(7) به خدا سوگند مردمانى بودند داراى رأى و انديشه‏ هاى پسنديده و حلم و بردبارى بسيار، و گفتار به حق و راست كه ظلم و ستم روا نمى ‏داشتند (در راه گمراهى قدم نمى ‏نهادند) 
 
(8) بر راه راست رفتند در حالت سبقت و پيشى گرفتن، و بر راه روشن (هدايت و رستگارى) شتافتند، پس به آخرت جاويدان و به عيش و خوشى نيكو و گوارا دست يافتند (بهشت نصيب آنان گشت) 
 
(9) آگاه باشيد سوگند به خدا (بر اثر سستى و سهل انگارى در امر جهاد و جلوگيرى نكردن از ستمگران كارتان به جایى رسد كه) پسرى از قبيله بنى ثقيف (حجاج ابن يوسف) بر شما مسلط خواهد گرديد كه از روى تكبر و تبختر جامه به روى زمين كشد و از حق رو گردانيده جور و ستم بسيار نمايد، سبزه شما را مى ‏خورد (مالتان را تصرف مى ‏نمايد) و پيه شما را آب می كند (شما را همواره به ظلم و ستم گرفتار و رنجور سازد) 
 
(10) بياور آنچه دارى اى أبا وذحة (وذحه در لغت به معنى پشكلى است كه در زير دنبه گوسفند از بول و سرگين بسته می شود، امام عليه السلام به واسطه رنجش از اصحاب خود اين جمله را فرموده و پيدايش حجاج را خواسته و به اين خبر شگفت آور از غيب اشاره نموده، وليكن مردم ندانستند كه وذحه چيست و مراد آن حضرت به كيست تا زمانی كه حكايت حجاج با خنفساء «نام حيوانى كوچكتر از جعل» و ناميدن حجاج خنفساء را به لفظ وذحه بر زبان ها افتاد، آنگاه به مقصود امام پى بردند. ابن ميثم بحرانى رحمه الله در شرح نهج البلاغه در اينجا چنين بيان فرموده: روزى حجاج بر سجاده خود نماز مى ‏گزارد خنفسايى به جانب او رو آورد، گفت آن را از من دور كنيد كه وذحه ‏اى است از وذح شيطان، و هم از او روايت شده كه گفت خدا بكشد گروهى را كه گمان می كنند اين حيوان مخلوق خدا است، گفتند:
 
پس خلق كيست؟ گفت از وذح شيطان است. سيد رضى فرمايد:) مى ‏گويم: مراد از وذحه، خنفساء است (حجاج اين لفظ را بر خنفساء اطلاق نموده، نه آنكه در لغت معنى آن خنفساء باشد) و اين فرمايش اشاره به آمدن حجاج است، و او را با وذحه حكايتى است كه جاى بيان آن اينجا نيست.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن