عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و هفتم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است و آن از خطبه ‏هايى است كه در آن‏ (خداوند سبحان را سپاس گزارده و رسول اكرم را ستوده و به بعضى از كمالات و كرامات خويش اشاره نموده، و) فتنه و فساد و خونريزی هايى را كه پيش مى ‏آيد بيان فرموده:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) سپاس خدایى را سزا است كه به سبب خلقت و آفرينشى كه فرموده (و دليل بر ربوبيت او است) به خلایق آشكار شده است، و به حجت و برهان خويش (آثار قدرت) نزد دل هاى ايشان ظاهر و نمايان است، 
 
(2) بدون به كار بردن فكر و انديشه آفريدگان را ايجاد فرمود، زيرا انديشه ‏ها سزاوار نيست مگر به كسانى كه داراى ضمائر (قواى مدركه باطنيه) باشند و خداوند فى نفسه داراى ضميرى نيست (زيرا کسی که براى ادراك چيزى به قواى ادراكيه نياز داشته باشد البته ممكن است، و واجب الوجود ممكن نمى ‏باشد)
 
(3) و علم او به باطن و كنه ناديدنی ها نفوذ (حاجب و مانعى براى او نيست) و به كوچكترين افكار و اسرار (دل ها كه اطلاع از آن براى كسى ممكن نباشد) احاطه دارد.
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است در وصف پيغمبر صلى الله عليه و آله:
 
(4) خداوند سبحان رسول اكرم را برگزيد از شجره پيغمبران (آل ابراهيم) و از چراغدان روشنایى (كه نور هدايت و رستگارى از آنان تابان بود) و از بالاى پيشانى (كه اشرف و افضل بر ديگرانند) و از ناف بطحاء (مكه معظمه) و از چراغ هاى تاريكى (پدران آن بزرگوار همه چون چراغ راهنماى سرگردانان بودند) و از سرچشمه ‏هاى حكمت (كه همه داراى دين و شريعت بوده ديگران علم و حكمت از آنها مى ‏آموختند).
 
[قسمت سوم خطبه‏]
 
و قسمتى از اين خطبه است که در وصف خود و توبيخ اصحابش فرموده:
 
(5) (امام عليه السلام) طبيبى است (روحانى) كه به وسيله طب و معالجه خويش (براى بهبودى امراض مهلكه و بيماری هاى گوناگون در ميان خلایق) همواره گردش می كند، و مرهم هايش (علوم و معارفش) را (براى زخم دل هايى كه به تيغ نادانى و گمراهى مجروح گشته) محكم و آماده كرده است، و ابزارها را (به آتش نهى از منكر و ترسانيدن از عذاب الهى) سرخ كرده و تافته است، هر جا كه لازم باشد مرهم ها و ابزارهاى داغ كردن را به روى آن مى ‏نهد، و جاهاى مجروح و نيازمند به معالجه، دل هاى كور (از دانش) و گوش هاى كر (از شنيدن حق) و زبان هاى لال (از گفتن سخنان راست) است، اين طبيب روحانى به وسيله دوا و معالجه خود بيماری هاى غفلت و نادانى و حيرت و سرگردانى را رسيدگى و معالجه مى ‏نمايد (وليكن) 
 
(6) بيماران از روشنی هاى حكمت و عرفان استفاده نكرده ‏اند، و به آتش زنه‏ هاى علوم و معارف درخشان آتش نيفروخته ‏اند، پس آنان مانند چهارپايان چرنده (كه شعور نداشته تمام همت و سعيشان صرف خوردن و آشاميدن است) و همچون سنگ هاى سخت بنيان (كه چيزى را درك نمى‏ كنند) مى ‏باشند.
 
(7) براى صاحبان بصيرت و بينایى، پوشيده ‏ها آشكار و براى اشتباه كننده راه حق هويدا گشت (به وسيله امام حقایق و اسرار علوم كه دشمنان دين پنهان نموده در صدد خاموشى نور حق برآمده بودند نمايان گرديد، پس براى جاهل و نادان جاى عذرى باقى نمانده) و قيامت پرده از روى خود برداشته و علامت و نشانه آن براى دارنده فراست و زيركى ظاهر گرديد (پيغمبر اكرم در تمام شئون زندگى تا قيامت آنچه را بشر به آن نيازمند است بيان فرموده به طوری كه گويا قيامت برپا شده است، پس جاى سخن باقى نمانده تا منتظر باشيد پيغمبر ديگرى مبعوث شود و راه خير و صلاح و فساد را بيان نمايد) 
 
(8) چه شده كه شما را مى ‏بينم پيكرهاى بى ‏جان و جان هاى بى‏ پيكر (بعضى مانند مرده ‏ها نمى ‏فهميد و از دشمن جلوگيرى نمى ‏كنيد، و جمعى داراى جان يعنى عقل بوده مى‏ فهميد وليكن دنياپرست بوده به جنگ نمى ‏رويد) و (شما را مى‏ بينم) عبادت كنندگان بدون پرهيزكارى (جنگ كننده بى ثبات قدم) و بازرگانان بدون سود (مغلوب شده شكست خورده) مى ‏باشيد؛ بيدار چون خواب رفته، و حاضر چون غائب، و بينا چون كور، و شنوا چون كر، و گويا چون لال (تسلط دشمن را بر خود مى‏ بينيد و از آنها جلوگيرى نمى ‏كنيد با اينكه توانایى داريد؟)
 
[قسمت چهارم خطبه‏]
 
(امام عليه السلام در اين فصل از تباهكاری ها و احوال مردم آخر الزمان خبر مى ‏دهد:) 
 
(9) اين بيرق فتنه و فساد (در آخر الزمان) بيرق گمراهى است كه بر قطب و ميان ضلالت بر پا شده است و با شعبه ‏ها و شاخه‏ هايش پراكنده گرديده (همه جا را فرا مى ‏گيرد) شما را به پيمانه خود وزن می كند (گمراه مى ‏نمايد) و با دست خود (چون چهارپاى چموش) شما را مى ‏كوبد (ذليل و خوار مى ‏گرداند) 
 
(10) قائد و پرچمدار آن بيرق از ملت اسلام خارج و بر (راه) ضلالت ايستاده است، پس در آن روز از شما (مسلمانان) باقى نماند مگر ته مانده‏ اى (كمى) مانند آنچه در ته ديگ باقى است، يا خرده ‏اى چون خرده دانه ‏اى كه در ته جوال مى ‏ماند، 
 
(11) بيرق ضلالت و گمراهى شما را مى ‏مالد مانند ماليدن چرم دباغى و مى ‏كوبد مانند كوفتن كشت درو شده (شما را به منتهى درجه خفيف و خوار مى‏ سازد) مؤمن خداپرست را (براى آزردن) از ميان شما جدا می كند مانند پرنده كه دانه فربه را از ميان دانه لاغر بيرون مى ‏كشد، 
 
(12) اين راه ها شما را به كجا مى ‏برد؟ (با عقاید باطله و انديشه نادرست كجا مى ‏رويد) و تاريكی ‏ها (ى جهل و نادانى) شما را چگونه حيران و سرگردان مى ‏نمايد؟ و دروغ ها (آرزوهاى بيجا) چسان شما را فريب مى ‏دهد؟ و از كجا شما را (براى گمراه شدن) مى ‏آورند؟ و چطور شما را (از راه حق) باز مى ‏گردانند، پس براى هر مدتى سرنوشتى است و براى هر غايبى بازگشتى (اين فتنه و فسادها در زمان معينى واقع خواهد شد) 
 
(13) پس از عالم ربانى خودتان (امام عليه السلام، پند و اندرز) بشنويد، و دل هاى خويش را (براى قبول) حاضر نمایيد، و چون شما را صدا زند (از خواب غفلت) بيدار شويد، و بايد پيشرو و جلودار هر قومى به پيروان خود راست گويد (و جاى داراى آب و گياه كه صلاح باشد براى ايشان اختيار كند، و در نصيحت و پند خيانت ننمايد، چنان كه در مثل است الرائد لا يكذب أهله؛ يعنى جلودار به پيروانش دروغ نمى ‏گويد، خلاصه حاضرين اين علوم و اخبار را كه مى ‏شنويد براى غائبين از روى راستى بگویيد) و پراكندگى خويش را جمع آورى نمايد (تفرقه حواس و افكار بيهوده به خود راه ندهد) و ذهن و زيركی اش را آماده كند (كه آنچه مى ‏شنود به ديگران بى كم و بيش برساند) 
 
(14) پس آن عالم ربانى امر (دين و دنيا) را براى شما شكافت همچون شكافتن دانه مهره (كه‏ باطن آن نمايان است) و پوست كند آن را مانند كندن پوست درخت براى بيرون آوردن صمغ (هر امرى را براى شما واضح و آشكار نمود) 
 
(15) پس هنگامی كه بيرق ضلالت برپا گردد باطل و نادرستى در مواضع خود جاى گرفته جهل و نادانى بر مركب هايش سوار (باطل همه جا را فرا گرفته و جهل برقرار) شود و طغيان و فتنه بسيار و دعوت كننده به راه حق كم شود، و روزگار حمله آورد مانند حمله درنده گزنده (خونريزى بسيار واقع گردد) و شتر نر باطل پس از خاموشى به صدا درآيد (مست شود يعنى باطل قوت گيرد) 
 
(16) و مردم بر اثر معاصى با يكديگر برادر شده و بر اثر دين از هم دور گردند و بر اثر دروغ با يكديگر دوست گشته و بر اثر راستى دشمن شوند (با معصيت كاران برادر و يار و با نيكان دور و بيزار گردند) پس در آن روزگار فرزند سبب خشم (و غصه پدر) و باران موجب حرارت و گرما گردد (مردم از آن بهره نبرده زيان مى ‏بينند) و مردمان پست فراوان و نيكان كمياب شوند، 
 
(17) و اهل آن زمان چون گرگان و پادشاهانش درنده و مردمان ميانه و ضعيف الحال طعمه‏ ها (ى ستمكاران) و فقرا (از سختى و رنجورى در حكم) مردگان باشند، و راستى از بين رفته دروغ شایع می شود، 
 
(18) و دوستى به زبان و دشمنى مردم با هم به دل ها است، و فسق و فجور (زناء ميان ايشان افتخار و) باعث نسب شود، و عفت و پاكدامنى موجب شگفت، و اسلام مانند پوستين وارونه پوشيده شود (مردم متلبس به لباس اسلام هستند، وليكن گفتار و كردارشان برخلاف دستور اسلام مى ‏باشد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن