عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و دوم:
 
از خطبه ‏هاى آن حضرت عليه السلام است (در بی وفایى دنيا):
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) به دنيا نظر كنيد مانند نگاه كردن كسانی كه از آن اعراض و دورى نموده ‏اند (رويه ائمه معصومين و پيروانشان را سرمشق خويش قرار داده از دنياپرستان پيروى ننمایيد) زيرا سوگند به خدا دنيا به زودى ساكنش را دور می كند، و داراى نعمت و دولت و امنيت را مصيبت زده و اندوهناك مى ‏سازد، 
 
(2) چيزهایى كه گذشته و پشت كرده (مانند جوانى، صحت، قوت و توانایى) باز نمى‏ گردد، و آنچه كه بعد از اين خواهد آمد نامعلوم است (نعمت است يا نقمت، خوب است يا بد) تا براى (به دست آوردن خوب) آن منتظر بود (كوشش نموده از بدى آن بپرهيزيد) 
 
(3) خوشى آن به اندوه آميخته است (چون مسرور در آن براى دسترسى نداشتن به باقى مطلوب خود محزون است) و قوت و توانایى و جوانى مردان آن به ضعف و ناتوانى و پيرى مى ‏رسد، پس بسيارى آنچه در دنيا از آن خوشتان مى ‏آيد (رياست، مال، ارجمندى، زن، زيور و مانند آن) شما را فريب ندهد، زيرا بهره شما در دنيا از آنچه به آن دسترسى داريد (نسبت به سختى و رنج پس دادن حساب آن در قيامت بسيار) كم است.
 
(4) خدا رحمت كند مردى را كه (در امر دنيا و مبدأ و معاد خويش) انديشه كند و عبرت گرفته (به ناپايدارى دنيا) بينا شود (و باور نمايد) كه آنچه از دنيا باقى مانده به زودى نابود است (بوده آن را نبوده انگارد) و آنچه از آخرت موجود است زوال ناپذير و همواره بوده است (نبوده آن را بوده داند) و آنچه (از ساعات عمر) كه به حساب مى‏ آيد به پايان مى ‏رسد، و هر چه انتظار داريد (مرگ و قيامت) آينده است، و هر آينده ‏اى نزديك است.
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه است (در امتياز دانا و بينا از نادان و گمراه):
 
(5) دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد (طبق دستور خدا و رسول رفتار نمايد) و براى جهالت و نادانى مرد همين بس كه خود را نشناسد (در راه ضلالت و گمراهى قدم نهد و از شيطان و نفس اماره پيروى كرده سرمايه خوشبختى خويش را به باد دهد) 
 
(6) و دشمن ترين مردان نزد خدا بنده ‏ايست كه خداوند او را به خود واگذارد (توفيق به دست آوردن سعادت را از او سلب نمايد) به طوری كه (در امر دين و دنيا) از راه راست قدم بيرون نهاده بى راهنما سير می كند (در بيابان بى سر و ته نادانى حيران و سرگردان مانده نمى ‏داند چه كند) 
 
(7) اگر به سوى زراعت و كشف دنيا (آنچه سود دنيوى دارد) دعوت شود عمل می كند، و اگر به سوى زراعت و كشت آخرت (خدمت به خلق و عبادت خالق) خوانده شود كاهلى مى ‏نمايد، مانند آن ماند كه آنچه (در امر دنيا) می كند بر او واجب است (براى اقدام به هر كار اگر چه حرام باشد طورى آماده است كه گويا واجبى را بجا مى‏ آورد و از عذاب ترك آن ترسناك است) و آنچه (در امر آخرت) به تأخير مى ‏اندازد از او ساقط (از اوامر و نواهى الهى به طورى چشم مى ‏پوشد كه گويا به او در اين باب دستورى نرسيده).
 
[قسمت سوم خطبه‏]
 
و قسمتى از اين خطبه است (در غلبه فتنه و فساد و اينكه نجات و رهایى نيست مگر براى اهل ايمان):
 
(8) زمانى می شود كه كسى از (فتنه و فساد) آن نجات و رهایى نمى ‏يابد مگر مؤمن خداپرست بى نام و نشان كه اگر (در مجالس) حاضر گردد كسى او را نشناسد، و اگر غائب باشد كسى در صدد جستجويش بر نيايد، 
 
(9) اين چنين اشخاص چراغ هاى هدايت و نشانه ‏هاى روشن هستند براى روندگان در شب تاريك، در ميان مردم براى فتنه و فساد و سخن چينى رفت و آمد نمى‏ كنند، عيب ها و بدی هاى خلق را آشكار نمى ‏سازند، سفيه و بيهوده گو نيستند، خداوند درهاى رحمتش را براى آنان مى ‏گشايد، و سختى عذابش را از آنها برطرف مى ‏گرداند.
 
(10) اى مردم، زود است كه زمانى بر شما بيايد كه اسلام در آن سرازير شود مانند برگشتن ظرف كه آنچه در آنست بريزيد (از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ايمان جز رسم باقى نماند، آنگاه است كه خداوند بندگانش را امتحان فرمايد) 
 
(11) اى مردم، خداوند شما را پناه داده از اينكه به شما ظلم و ستم كند، و پناه نداده از اينكه امتحان نمايد (پس اگر در زمان فتنه و فساد مبتلى و گرفتاريد به شما ستم نكرده، بلكه مى‏ خواهد شما را بيازمايد تا مؤمن حقيقى از ظاهرى و شكيباى در بلاء از ديگران ممتاز گردد) و به تحقيق فرموده است جليل‏ تر و بزرگوارتر از هر گوينده ‏اى (در قرآن كريم س 23 ى 30:) إن في ذلك لآيات و إن كنا لمبتلين؛‏ يعنى در وقعه طوفان نوح و هلاك قوم او نشانه‏ هايى است (براى عبرت ديگران) و ما (خوب و بد بندگان را) امتحان مى ‏نماييم (سيد رضى فرمايد:) مراد آن حضرت عليه السلام از جمله كل مؤمن نومة گمنامى است كه شر و فسادش اندك باشد، و مساييح جمع مسياح است، و آن را به كسى گويند كه ميان مردم در پى فتنه و فساد رفته سخن چينى كند، و مذاييع جمع مذياع است و آن براى كسى است كه بدى و ناشايسته غيرى را كه مى ‏شنود فاش نموده همه جا آشكار بگويد، و بذر جمع بذور است و كسى را به آن مى ‏نامند كه بسيار سفيه و گفتارش لغو و بيهوده باشد.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن