عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه نود و ششم:
 
از سخنان آن حضرت عليه السلام است در اينكه ستمگر بالأخره كيفر خواهد ديد و خداوند از او بازخواست خواهد نمود:
 
سپس لشگر خويش را براى سهل انگارى در جنگيدن با معاويه و لشگر او توبيخ و سرزنش مى‏ فرمايد:
 
(1) اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد هرگز از مؤاخذه و بازپرسى از او نمى‏ گذرد، و در بين راهش و جاى غم و اندوه گلوگير كه نگذارد آب دهان فرو دهد (در سختی هاى دنيوى يا موقع سختی هاى مرگ) در كمينگاه است (گويا سر راه بر او گرفته تا در وقت مقتضى او را به كيفر رساند)
 
(2) آگاه باشيد سوگند به آن کسی که جان من به دست قدرت و توانایى او است اين گروه (لشگر شام) بر شما غلبه خواهند نمود، نه از براى آنكه آنها از شما به حق سزاوارترند، بلكه از جهت عجله ايشان است براى به دست آوردن باطل (انجام فرمان) اميرشان (معاويه) و دير جنبيدن شما براى حق من (خلاصه سبب غلبه آنان اتفاق و پيروى از رئيسشان است و شكست شما بر اثر نفاق و اختلاف و نافرمانى از اميرتان مى ‏باشد، پس مدار فتح و فيروزى در جنگ و در هر امرى اتفاق و اجتماع بر انجام فرمان رئيس و بزرگ قوم است، نه بر درستى و نادرستى عقيده و ايمان كه اگر چنين بود هرگز اهل شرك بر اهل توحيد ظفر نمى ‏يافتند در صورتی كه مى ‏بينيم بسيارى از كفار و منافقين بر مسلمين و مؤمنين در كارها غلبه و پيشروى دارند)
 
(3) و هر آينه امت ها و رعيت ها (ى هر پادشاه و اميرى) شب را صبح می كنند در حالی كه از ستم رؤساى خود ترس دارند (كه مبادا به واسطه نافرمانى آنان را كيفر دهد و از اين جهت همواره مطيع و فرمانبردار رؤساى خويش بوده و در هر امرى پيش مى‏ روند) و من شب را صبح می كنم در حالی كه از ستم رعيت خود ترس دارم (چون از خدا مى ‏ترسم و بر ايشان ستم روا ندارم آنها بر من ستم كرده سخنم را گوش نمی دهند)
 
(4) شما را براى رفتن به جهاد و جنگيدن با دشمن طلبيدم نرفتيد، و (سود رفتن و زيان نرفتن به كارزار را) گوشزد شما نمودم نشنيديد، و در نهان و آشكار شما را دعوت كردم اجابت نكرديد، و پند و اندرز دادم نپذيرفتيد، آيا شما با اينكه حاضر هستيد مانند غائبين بوده كه در اينجا نيستند؟ (و سخنانم را نشنيده از پند و اندرز من بهره نمى ‏برند) و آيا شما با اينكه غلامان و رعيت هستيد مانند خواجگان و رؤساء مى ‏باشيد؟ (خود را صاحب رأى دانسته فرمان همچو منى را نمى ‏بريد)
 
(5) حكمت ها (و سخنانى كه بزرگى و خوشبختى دنيا و آخرت را در بر دارد) براى شما مى ‏گويم (مانند حيوان وحشى) از آنها رم مى‏ كنيد، و شما را به اندرز نيكو پند مى‏ دهم از آن دورى مى ‏جوييد (نمى ‏پذيريد) و شما را بر جهاد تباهكاران (اهل شام) ترغيب می كنم سخنم به آخر نرسيده همه تان را مانند پراكندگى فرزندان سبا پراكنده مى‏ بينم‏ (سبا نام قبيله‏ اى بود از اولاد سبا ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان كه چون پيغمبران را تكذيب كردند خداوند آب را بر آنها مسلط نمود كه خانه‏ ها و بوستان هايشان را غرق كرد و ايشان در شهرها پراكنده گشتند، و تفرقه آنان در ميان عرب ضرب المثل شد كه هر پراكندگى سخت را به أيادى سبا تشبيه مى‏ نمايند)
 
(6) به محافل خود باز مى ‏گرديد (رفت و آمد مى ‏كنيد) و يكديگر را به پندهاى خويش گول مى ‏زنيد (هر يك به ديگرى مى ‏گويد چنين و چنان بايد كرد و خود براى انجام آن قدمى بر نمى ‏دارد) در هر بامداد شما را (همچون چوب شمشاد) راست مى‏ گردانم (براى جنگيدن با دشمن آماده مى‏ شويد) و شب به سوى من باز مى‏ گرديد مانند پشت كمان كج شده (از رفتن به كارزار خوددارى مى ‏كنيد) اندرز دهنده ناتوان شد، و شنونده (كار را) مشكل پنداشت (پس از اين، پند من در شما با اين رفتار اثرى ندارد)
 
(7) اى كسانی كه بدن هاشان حاضر و عقل هاشان ناپيدا و انديشه‏ هاشان گوناگون است (در يك جا گرد آمده دستور عقل را پيروى ننموده هر يك در امور انديشه نادرست خود را به كار برد) به سبب (نفاق و دورویى و اختلاف آراء) ايشان رؤساى آنها (به فتنه و فساد) مبتلى و گرفتار هستند، امير شما (امام عليه السلام) خدا را اطاعت و پيروى می كند و شما دستور او را رفتار نمى‏ كنيد، و رئيس اهل شام (معاويه) معصيت و نافرمانى خدا می كند و آنان مطيع او هستند،
 
(8) سوگند به خدا دوست دارم كه معاويه درباره شما با من داد و ستد كند مانند داد و ستد صراف كه يك دينار طلا (مساوى با ده درهم نقره) بدهم و يك درهم نقره بگيرم، ده نفر از شما را از من بگيرد و يك نفر از لشگريانش را بدهد.
 
(9) اى اهل كوفه از (رفتار) شما به سه چيز (كه در شما هست) و دو چيز (كه اصلاً در شما يافت نمى ‏شود) به غم و اندوه مبتلى شده ‏ام (اما آن سه چيز كه در شما هست اول:) با اينكه گوش داريد، كر هستيد، و (دوم:) با اينكه گوياييد، گنگيد، و (سوم:) با اينكه چشم داريد، كوريد (حق را نمى ‏شنويد و نمى ‏گویيد و نمى ‏بينيد، با اينكه داراى گوش و زبان و چشم هستيد، و اما آن دو چيز كه در شما نيست، اول:) هنگام جنگ (و ورود در كارزار) در راستى و ثبات قدم چون مردان آزاده نيستيد (از ترس و نااميدى خود را برابر دشمن مانند عبد و غلام نشان داده دليلى بر راستى و آزادگى نداريد) و (دوم:) در بلاء و سختى برادران حقيقى مورد اطمينان‏ نيستيد، دست هاى شما خاك آلوده باد (به فقر و پريشانى مبتلى بوده خير نبينيد)
 
(10) اى كسانی كه مانند شترهايى هستيد كه ساربانشان از آنها دور شده، اگر از سمتى گرد آيند از سمت ديگر پراكنده گردند (پس پراكندگى شما از اطراف من طورى است كه)
 
(11) سوگند به خدا گمان دارم كه اگر جنگ سخت شود و آتش زد و خورد شعله گيرد، از پسر ابى طالب جدا و پراكنده خواهيد شد مانند جدا شدن زن (هنگام زائيدن) از بچه در شكم خود (بعد از پراكندگى، جمع كردن شما ممكن نيست، چنانكه برگشتن بچه به شكم مادر محال است) و (چگونه از اطرافم پراكنده شده دورى مى ‏نماييد، و گفتارم را اطاعت و پيروى نمى ‏كنيد، در حالتى كه) من از جانب پروردگارم (بر راستى و درستى خود) حجت و گواه دارم، و به دستور پيغمبر خويش در راه راست سير می كنم (از طرف آن حضرت به خلافت منصوب گرديده ام) و به رويه واضح و آشكار (آنچه كه دين مقدس اسلام دستور داده) رفتار مى‏ نمايم (و) راه حق را (از روى بينایى در ميان راه هاى نادرست) پيدا نموده در آن مى ‏روم.
 
(12) نگاه كنيد به اهل بيت پيغمبر خود (اميرالمؤمنين و فرزندان او) و از طريقه ايشان جدا نشده رفتارشان را پيروى كنيد كه هرگز شما را از راه راست بيرون نمى ‏برند، و به هلاكت و گمراهى بر نمى ‏گردانند (آنان بهترين خلق و سزاوار پيروى هستند، چنان كه در قرآن كريم س 3 ى 110 مى ‏فرمايد: كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله، و لو آمن أهل الكتاب لكان خيرا لهم، منهم المؤمنون و أكثرهم الفاسقون؛‏ يعنى شما اهل بيت محمد و پيروانتان بهترين مردم بوده ‏ايد كه از عالم غيب بيرون آمده برگزيده شده ايد تا امر به معروف و نهى از منكر كرده و به خدا ايمان آوريد، و اگر اهل كتاب ايمان آورده پيروى شما نمايند براى آنها از كفر بهتر است، بعضى از ايشان ايمان آوردند و بيشترشان فاسق مانده از راه حق بيرون رفته ايمان نياورند. خلاصه پيروى از غير آل محمد موجب ضلالت و گمراهى است) پس اگر ايشان (در موضوع خلافت و يا جهاد و يا امر ديگرى در خانه) نشستند (قيام ننمودند) شما (نيز در خانه) بنشينيد (از آنان پيروى نمایيد) و اگر برخاستند (در كارى قيام نمودند) شما هم برخيزيد (آنها را يارى و همراهى كنيد) و از ايشان پيش نيفتيد (به رأى خود رفتار نكنيد) كه گمراه و سرگردان خواهيد شد، و پس نمانيد (از اوامر و نواهيشان غفلت ننمایيد) كه هلاك و بيچاره مى ‏شويد،
 
(13) من اصحاب محمد صلى الله عليه و آله را ديدم و يكى از شما را نمى ‏بينم مانند ايشان باشيد (زيرا) آنان صبح ژوليده مو و غبار آلوده بودند، و شب را بيدار به سجده و قيام مى ‏گذراندند، ميان پيشانی ها و رخسارهاشان نوبت گذاشته بودند (گاهى پيشانى و گاهى رخسار روى خاك مى ‏نهادند) و از ياد بازگشت (قيامت) مانند اخگر و آتش پاره سوزان مى ‏ايستادند (مضطرب و نگران بودند) گويا پيشانی هاشان بر اثر طول سجده مانند زانوهاى بزها (پينه بسته) بود!
 
(14) هرگاه ذكر خداوند سبحان به ميان مى ‏آمد از ترس عذاب و كيفر و اميد به ثواب و پاداش اشك چشم هاشان مى ‏ريخت به طوری كه گريبان هاشان تر مى ‏گشت و مى ‏لرزيدند، چنان كه درخت در وزيدن باد تند مى ‏لرزد.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن