عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه هشتاد و دوم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است كه آن را خطبه غراء (نورانى و برجسته) مى ‏نامند، و آن از خطبه‏ هاى شگفت آور است:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) سپاس خداوندى را سزا است كه به قدرت و توانایى خود (به همه اشياء) غالب، و به فضل و احسانش (به هر چيز) نزديك است، بخشنده است هر فایده و سودى را، و دفع كننده هر بلاى بزرگ و سخت،
 
(2) بر احسان هاى پى در پى و نعمت هاى واسعه ‏اش او را حمد مى ‏نمايم، و به او ايمان مى ‏آوردم (هستى و يكتا بودنش را يقين دارم) كه اول (و مبدأ اشياء) و (هستى او بر همه) هويدا است، و از او راه هدايت را مى ‏طلبم كه (به همه) نزديك و راهنما است، و از او يارى مى‏ جويم كه غالب و توانا است (كه هر شرى را از من دور و هر خيرى را به من برساند) و به او توكل مى ‏نمايم كه (مرا) كافى و ياور است،
 
(3) و گواهى مى ‏دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده او است، فرستاده است او را براى انجام امر و فرمانش، و تبليغ حجت و دليلش، و ترساندن (معصيت كاران را) از عذابش پيش از روز رستخيز.
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
(4) بندگان خدا شما را سفارش می كنم به تقوى و ترس از (عذاب) خدایى كه براى (رهنمايى) شما (در قرآن كريم) مثل ها زده (و حكايات بيان فرموده تا از غفلت بيرون آیيد) و اجل هاى شما را معلوم نموده، و لباس ها (ى آدميت) به شما پوشانيده (تا بر سایر مخلوقات برترى داشته باشيد) و در معيشت شما توسعه داده (وسایل راحتى را فراهم نموده) و به كردار شما (از نيك و بد و بزرگ و كوچك) احاطه دارد، و جزاى آن را در كمين نهاده، و نعمت هاى بسيار و صله بی شمار به شما بخشيده، و به وسيله حجت هاى آشكار (پيغمبران و كتب آسمانى) شما را (از عذاب) ترسانيده، و شما را (در امتحان و آزمايش) به شمار آورده (علم او به جزئى و كلى گفتار و كردار شما احاطه دارد) و مدت عمر و زندگانى شما را در دار آزمايش و سراى عبرت تعيين نموده،
 
(5) و شما در دنيا امتحان مى ‏شويد (تا نيكوكارانتان از بدكرداران تمييز داده شوند) و (در قيامت) به حساب آنچه كه در دنيا گفته و انجام داده ‏ايد رسيدگى می كنند، پس (به دنيا دل نبنديد كه) سرچشمه دنيا تيره و گل آلود است (و در نظر دنياپرستان) منظره آن شگفت آور است، و در مورد امتحان و آزمايش هلاك و تباه مى‏ سازد،
 
(6) و فريبنده ‏اى است كه نيست می شود، و روشنى است كه پنهان مى ‏گردد، و سايه‏ اى است كه زائل می شود، و تكيه گاهى است كه رو به خرابى مى‏ رود (ثبات و قرارى براى آن نيست)
 
(7) تا هرگاه کسی که (از روى غريزه عقل) از آن دورى می كرد و به آن دل نمى ‏بست، به آن انس گرفت و مطمئن گرديد، مانند اسب يا شتر، دنيا به پاى خود به او لگد افكند (تا او را بر زمين زند) و به دام هايش (كه در راه گسترده) او را شكار كند، و به تيرهايش (كه در كمان نهاده) او را هلاك سازد، و ريسمان هاى مرگ (بيماری هاى گوناگون و سختی ها) را به گردن مرد (شجاع و دلير) مى ‏اندازند، و او را به خوابگاه تنگ (قبر) و باز گشتگاه ترسناك (آخرت) و ديدن جايگاه هميشگى (بهشت يا دوزخ) و جزاى كردار (نيك يابد) مى‏ كشاند،
 
(8) و همين طور است رفتار دنيا با كسانی كه در آينده مى ‏آيند، و جانشين پيشينيان هستند: مرگ از هلاك كردن (آنها و بيچاره كردنشان) باز نمى ‏ايستد، و بازماندگان، از ارتكاب گناه دست باز نداشته پشيمان نمى‏ شوند، و از رفتار گذشتگان پيروى مى‏ نمايند، و پى در پى (مى ‏آيند و) مى ‏گذرند تا پايان فنا و نيستى منتهى می شود (همه بميرند)
 
(9) پس هرگاه (بر اثر مرگ خلایق) رشته كارها از هم گسيخت و روزگار سپرى گرديد و انگيختن مردم نزديك شد (قيامت بر پا گرديد) خداوند آنان را از ميان قبرها و آشيانه پرندگان (اگر آنها را خورده باشند) و لانه درندگان (اگر ايشان را طعمه خود كرده باشند) و ميدان هاى جنگ (اگر كشته شده باشند) بيرون مى ‏آورد، در حالتى كه آماده انجام امر و فرمان حق تعالى بوده به سوى معاد و جاى بازگشت كه خداوند براى آنها قرار داده به سرعت و تندى مى ‏روند،
 
(10) گروهى ساكت و خاموش و ايستاده در صف مى ‏باشند (كه بر نشستن و سخن گفتن توانایى ندارند) بينایى خداوند به همه آنان احاطه دارد (گفتار و كردار هيچ يك از آنها در دنيا بر خداوند پوشيده نيست) و (چون براى حساب خوانده شوند) منادى صداى خود را به همه مى ‏شنواند، لباس خضوع و فروتنى و فرمانبردارى و ذلت و خوارى (بر اثر هول و ترس آن روز) بر آنها پوشيده شود،
 
(11) در آن روز مكر و حيله (كه در دنيا براى نجات از گرفتاری ها به كار برده مى ‏شد) به كار نيايد، و آرزو بريده گردد، و (از ترس عذاب) دل ها افسرده و غمگين باشد، و صداها با خشوع و فروتنى مخفى و آهسته گردد، و دهان پر از عرق می شود (مانند لجام كه به دهان اسب باشد) و ترس (از كيفر گناهان) بى اندازه است و از هيبت صداى منادى براى تمييز حق از باطل و جزاى خير و شر و عقاب و كيفر و بخشيدن ثواب و پاداش، گوش ها به لرزه در آيد.
 
[قسمت سوم خطبه‏]
 
(مردمانى كه در رفتار دنيا را با آنها و چگونگى معاد و بازگشتشان را در قيامت بيان كرديم)
 
(12) بندگانى هستند كه به قدرت (خداوند) خلق شده ‏اند، و به اجبار پرورش يافته و دچار مرگ گرديده و در قبرها رفته و ريزه ريزه شده و به تنهايى (بدون اهل و مال) انگيخته و به جزا (ى گفتار و كردار نيك يا بد) رسيده و از روى حساب و وارسى (نيكوكار از بدكردار) تمييز داده شده ‏اند (پس سزاوار است كه از خواب غفلت بيدار شده معصيت و نافرمانى نكنيد كه بعد از مردن پشيمانى سودى ندارد، زيرا مردم در دنيا)
 
(13) براى رهایى از گمراهى مهلت داده شده ‏اند و (به وسيله پيغمبران) به راه راست هدايت گرديده ‏اند و فرصت به آنها داده شده مانند فرصتى كه مى ‏دهند به کسی که رضا و خوشنودى ناراضى از خود را جلب نمايد، و تاريكى ‏هاى شبهات (نادانى و گمراهى به واسطه نعمت عقل و تبليغ انبياء) از آنان برداشته شده است، و (در دنيا) به حال خود وا گذاشته شده ‏اند براى آماده شدن مانند آماده كردن و لاغر نمودن اسب هاى نيكو را براى پيشى گرفتن در ميدان مسابقه و براى فكر و انديشه در به دست آوردن حق و حقيقت و براى شتاب نكردن جوينده در فرا گرفتن نور علم و دانش، در مدت زندگانى تا رسيدن اجل كه فرصتى در دست است.
 
(14) اى عجب و شگفت از اين مثل هاى صائب و راست (كه خطا و اشتباهى در آنها نيست) و از اين پندهاى شفاء دهنده (بيماری هاى نادانى و گمراهى) اگر برخورد به دل هاى پاكيزه و گوش هاى شنوا و انديشه‏ هاى ثابت و عقل هاى استوار (كه صلاح و فساد را تشخيص مى ‏دهد)
 
(15) پس، از خدا بترسيد مانند ترسيدن کسی که پند را شنيد و زير بار رفت و (از روى نادانى) مرتكب گناه شد و اعتراف نمود (توبه و بازگشت كرد) و (از معصيت و نافرمانى) ترسيده عمل نيكو بجا آورد (رضاى خدا و رسول را تحصيل كرد) و (از عذاب الهى) حذر نمود و (به طاعت و بندگى) شتافت و (به روز رستخيز) يقين حاصل نموده رفتار خود را (در دنيا) نيكو گردانيد و به او اندرز دادند (به راه راست و رستگارى رهنمایی اش نمودند) پذيرفت، و او را (از سختی هاى پس از مرگ) ترسانيدند و ترسيد (كارى نكرد كه به سختى مبتلى گردد) و (از معصيت و نافرمانى) منعش كردند و (از آن) دورى كرد،
 
(16) و (فرمان خدا را) اجابت نمود، و (از گمراهى) دور شده، و (به عقل خويش) رجوع كرده، و (از گناهانى كه مرتكب شده) توبه و بازگشت نمود، و (به پيشوايان) اقتداء كرد، و (عيناً از رويه آنها) متابعت نمود، و راه راست به او نموده شد و آن را ديد (در آن قدم نهاد) پس شتابان جوينده حق گرديد، و رستگار شد در حالتى كه (از نادانى و گمراهى) گريزان بود، و (براى روز رستخيز) ذخيره (براى هنگام نيازمندى) به دست آورد، و باطن خود را پاك گردانيد، و معاد و بازگشت را (به بناى تقوى و پرهيزكارى) آباد كرد،
 
(17) و به توشه (بندگى خدا و خدمت به خلق) براى روز كوچ (از دنيا) و راه (سفر آخرت) و هنگام نيازمندى و جاى تنگدستى (قبر و قيامت) پشت خود را قوى نمود، و براى جايگاه هميشگى (آخرت) آن توشه را پيش از خود فرستاد،
 
(18) پس اى بندگان خدا پرهيزكار شويد و قصد كنيد چيزى (عبادت و بندگى) را كه براى آن آفريده شده ‏ايد، و از منتهى درجه چيزى (عذاب هميشگى) كه شما را ترسانيده بترسيد، و سزاوار گرديد از بهشتى را كه براى شما آماده ساخته به طلب وفاى وعده از او كه وعده او هميشه‏ راست است و به جهت ترس از وحشت قيامت.
 
[قسمت چهارم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه (در بيان خلقت بدن انسان و ذكر نعمت هاى حق تعالى و ترسانيدن از هول و وحشت صراط و ترغيب بر تقوى و پرهيزكارى) است:
 
(19) خداوند متعال براى بهره بردن شما (از شنوايى) دو گوش (قوه سامعه) را آفريد تا آنچه را كه لازم است (و در زندگانى اجتماع به كار آيد) حفظ كنند، و (از ديدار) دو چشم (قوه باصره) را قرار داد تا از تاريكى رها گرديده بينا شوند، و هر عضو (ظاهرى) را محتوى اعضاء (باطنه) گردانيد (هر عضوى در بر دارد اعضایى را مثل دست كه داراى رگ و خون و استخوان و مانند آنها است) و آن اعضاء را در تركيب صورت و دوامشان در جاهاى مناسب قرار داد با بدن هایى كه به تركيب هاى سودمند خود قائم و برقرارند، و با دل هايى كه (به عقل و تدبير) روزى آن بدن ها را مى ‏طلبند (يا روزی هاى خود «علوم و معارف» را جلب مى ‏نمايند) در حالتى كه از منت هاى نعمت بيكران او برخوردار بوده موجبات منتهاى او بر شما هويدا است و با وسایلى كه مانع (بيماری ها) است به نعمت عافيت و تندرستى از او متنعم مى ‏باشيد،
 
(20) و (نيز از نعمت‏ هايى كه به شما عطاء فرموده آنست كه) مدت عمر و زندگى را از شما پنهان داشته (نمى ‏دانيد كى مى ‏ميريد و اين ندانستن براى انتظام امور دنيوى بسيار سودمند است) و از آثار گذشتگان پيش از شما براى شما عبرت ها باقى گذاشت از لذت‏ و بهره ‏اى كه از دنيا بردند و از طول مدت و فراخى كه قبل از گلوگير شدن ريسمان مرگ به آنها نصيب شده بود، پيش از رسيدن به آرزوها مرگ آنها را شتابان دريافت و ميان آنان و آرزوها (شان را) جدایى انداخت، و در هنگام تندرستى توشه ‏اى (براى آخرت) تهيه نكردند، و در اول زمان (جوانى و توانایى) عبرت نگرفتند (و زندگى خود را بيهوده به سر بردند)
 
(21) آيا کسی که در عنفوان جوانى و توانایى است انتظار مى ‏برد غير پيرى و خميدگى را؟ و آيا کسی که تندرست است غير بيماری هاى گوناگون را چشم به راه است؟ و آيا کسی که باقى و برقرار است جز فناء و نيستى را منتظر است؟ (خوشبخت کسی که تا توانا و تندرست است فرصت را غنيمت شمرده در كار بشتابد)
 
(22) با اينكه نزديك است دورى و جدایى (از دنيا) و انتقال و كوچ كردن (به آخرت) و لرزيدن از اضطراب و نگرانى درد مصيبت و سختى (جان كندن) و آب دهان فرو دادن از بسيارى غم و اندوه و چشم به اطراف داشتن براى درخواست فريادرسى و يارى جستن از خدمتگزاران (يا فرزند زادگان) و خويشان و دوستان و همسران،
 
(23) پس آيا خويشان (سختی هاى مرگ را) دفع می كنند؟ و آيا شيون آنها سودى دارد؟ در حالتى كه در گورستان به گرو داده شده و در خوابگاه تنگ (قبر) تنها مانده است،
 
(24)، گزنده ‏ها (مار و كژدم و كرم و ديگر حيوانات) پوست تنش را پاره پاره كردند و سختی ها تازگى او را پوسانيد و از بين برد، و بادهاى سخت آثارش را محو كرد، و مصائب دوران نشانه‏ هاى او را نابود نمود (پس در ميان قبر اثرى و در ميان مردم خبرى از او باقى نماند) و جسدها پس از طراوت و تازگى تغيير يافت و استخوان ها بعد از توانایى پوسيده شد، و جان ها در گرو بارهاى گران (گناه) بماند، و به اخبار غيب و ناديده (قبر و قيامت و حساب و بهشت و دوزخ كه درباره آن حيران و سرگردان بودند) يقين حاصل نمودند (و در آن هنگام) زياد كردن كردار نيكو را از ايشان نمى ‏طلبند و از بدى خطاهاشان رضاء و خوشنودى به دست نمى ‏آورند (زيرا دنيا جاى عمل است و آخرت دار جزاء، پس آنجا نمى‏ گويند به كردار نيك بيفزا تا از تقصير تو در گذريم و يا چون به سبب معصيت و نافرمانى از تو رنجيده ‏ايم ما را خوشنود نما)
 
(25) آيا شما پسران اين مردم و پدران و برادران و خويشان ايشان نيستيد كه از رويه ايشان پيروى كرده بر مركب آنان سوار شده در راهى كه رفته ‏اند قدم مى ‏نهيد؟
 
(26) پس دل ها سخت است براى به دست آوردن نصيب و بهره خود و غافلست از هدايت و رستگارى، و در غير مسير خويش (در راه معصيت و نافرمانى) راه مى ‏پيمايد، گويا مقصود (توجه تكاليف الهيه) به غير ايشان است! و گويا هدايت و رستگارى آنان در گرد آوردن (متاع) دنيا است (نه براى تحصيل زاد و توشه آخرت)!!
 
[قسمت پنجم خطبه‏]
 
(27) و بدانيد كه عبور شما بر صراط (پل دوزخ) است كه قدم ها از لغزش بر آن لرزان و شخص دچار هول و ترس بسيار گردد،
 
(28) پس اى بندگان خدا از خدا بترسيد مانند ترسيدن خردمندى كه فكر و انديشه (روز رستخيز) دل او را مشغول ساخته و خوف و ترس (از عذاب الهى) بدنش را رنجور نموده و عبادت و بندگى شب خواب اندك او را هم از دستش گرفته و اميد (به رحمت پروردگار) او را در وسط روزها (هنگام شدت حرارت و گرمى) تشنه نگاه ‏داشته (شب را بيدار است و روز را روزه دار) و بى علاق‏گى به دنيا خواهش هاى نفس را از او باز داشته، و ذكر خدا به زبانش جارى است (هميشه به ياد خدا است)
 
(29) و ترس (از معصيت و نافرمانى) را براى در امان بودن (روز رستخيز) مقدم داشته (در دنيا گناهى ننموده تا در قيامت به عذاب مبتلى نگردد) و از گفتار و كردارى كه او را از راه راست و آشكار باز دارد چشم پوشيده و براى رسيدن به راه راست روشن (رضاء و خوشنودى خدا) كه مطلوبست در راست ترين راه ها سير كرده،
 
(30) و فريب خوردن (از دنيا) كه بسيار مانع (از رستگارى) است او را (از عبادت و بندگى) باز نداشته و مشتبهات بر او پنهان نيست (در هيچ امرى نادان نباشد) مظفر و خرسند است به شادى مژده (به بهشت) و به آسايش و خوشى بسيار در آسوده ترين خوابگاه خود (قبر) و ايمن تر روزش (قيامت)
 
(31) از گذرگاه دنيا گذشته و ستوده شده و توشه آخرت را پيش فرستاده و خوشبخت گرديده و از ترس (خدا در راه حق) شتاب كرد، و در دنيا كه مهلتش دادند (براى عبادت و بندگى) سرعت نمود، و در طلب خوشنودى پروردگار شوق داشت، و براى گريختن (از عذاب الهى به راه حق) رفت، و در امروز (دنيا) مراقب فردايش (آخرت) بود و آنچه كه در پيش داشت (حالات قبر و برزخ و قيامت) پيش از رحلت ديد،
 
(32) پس بهشت به جهت ثواب و بخشش (براى نيكوكاران) كافى است (كارى كنيد كه جايگاه هميشگى شما آنجا باشد) و دوزخ به جهت عذاب و سختى (براى گناهكاران) بس است (كارى كنيد كه در آنجا قرار نگيريد) و كافى است كه خداوند (از بدكاران) انتقام كشد و (به نيكوكاران) مدد و يارى دهد، و بس است كه قرآن (در روز رستاخيز با كسانی كه از آن پيروى نكرده ‏اند) احتجاج نموده دشمن گردد.
 
[قسمت ششم خطبه‏]
 
(33) وصيت و سفارش من به شما پرهيزكارى است و ترس از خدا كه به وسيله آنچه ترسانده (عذاب و سختی هاى قيامت) جاى عذر باقى نگذاشته و به آنچه (قرآن كريم) واضح و آشكار نموده حجت تمام كرده است،
 
(34) و شما را از دشمنى (: شيطان) ترسانيده (در قرآن كريم س 2 ى 168: و لا تتبعوا خطوات الشيطان إنه لكم عدو مبين؛ يعنى جاى پاهاى شيطان گام ننهيد و از او پيروى نكنيد، زيرا او براى شما دشمن آشكار است) كه نفوذ می كند در سينه ‏ها پنهانى و به صورت خير خواهى (براى گمراه نمودن) در گوش ها سخن مى ‏گويد، پس (پيرو خود را) گمراه كرده تباه مى ‏سازد، و (او را) وعده داده (و به هوس هاى بيجا) آرزومند مى‏ گرداند، و جرم هاى بد را (در نظر او) آرايش مى ‏دهد، و گناهان بزرگ هلاك كننده را آسان جلوه مى ‏دهد،
 
(35) تا آنكه به تدريج پيرو خويش را فريب داده مانند رهن و گرو در قيد و بند اطاعت خود درآورد (چنان كه رهن و گرو به ازاء مالى است كه تا داده نشود گرو مسترد نگردد، پيرو شيطان تا به دستوراتش رفتار ننمايد دست از او بر نمى‏ دارد آنگاه) آنچه (از خواهش ها) كه زينت و آرايش داده بود انكار می كند، و آنچه (گناهانى) كه آسان وا نموده بود بزرگ مى ‏شمرد، و از آنچه كه (پيروان خود را) ايمن كرده بود مى ‏ترساند (اين سخن اشاره است به آنچه خداوند در قرآن كريم س 8 ى 48 از او حكايت فرموده: و إذ زين لهم الشيطان أعمالهم و قال لا غالب لكم اليوم من الناس، و إني جار لكم، فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه، و قال إني بري‏ء منكم، إني أرى‏ ما لا ترون، إني أخاف الله، و الله شديد العقاب‏؛ يعنى آنگاه كه شيطان كردار مشركين قريش را براى رفتن به جنگ پيغمبر اكرم زينت و خوبى آن را در نظر آنها جلوه داد و گفت: امروز از جهت توانایى و انبوهى لشگر هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد و من فريادرس شما هستم، پس آنگاه كه آنان لشگر اسلام را در بدر ديده به هم نزديك شدند، شيطان برد و پاشنه پا يعنى به طور قهقرى باز گشته گفت: من از شما بيزارم، من مى ‏بينم فرشتگان براى يارى مسلمين مى ‏آيند و شما نمى ‏بينيد، من از خدا مى ‏ترسم و عذاب خدا سخت است).
 
[قسمت هفتم خطبه‏]
 
قسمتى از اين خطبه در كيفيت آفرينش انسان است‏ (و حالات او را در دنيا و قبر شرح داده و مردم را به عبرت گرفتن از گذشتگان ياد آور و آنها را به توبه ترغيب مى ‏فرمايد):
 
(شما را از فريب شيطان آگاه ساختم، اكنون) 
 
(36) آيا شما را به چگونگى خلقت انسان يادآورى نمايم كه خداوند او را در تاريكى رحم ها (بچه دان ها) و پرده‏ ها كه (براى او) مانند غلاف بود بيافريد (رحم ها اشاره است به رحم و شكم و مشيمة كه پرده ‏ايست بچه با آن به دنيا مى ‏آيد) از نطفه ريخته شده‏ و خون بسته گرديده ناقص، پس در شكم بچه شد بعد كودك شير خواره و از شير گرفته تا به سن احتلام رسيد،
 
(37) پس او را قلب حفظ كنند (عقل) و زبان گويا و چشم بينا بخشيد براى اينكه بفهمد و (از گذشتگان) عبرت گيرد و از معصيت و نافرمانى خوددارى و دورى نمايد، تا اينكه به حد كمال رسيده قد راست كرد و كبر و غرور بر او مستولى شده فرار كرد (از خدا و رسول پيروى ننمود) و گمراه شده (در راه غير مستقيم قدم نهاده از گفتار و كردار ناپسنديده) بى باك بود، بطوری كه هوا و هوس خود را در دلو بزرگ (از چاه ضلالت و گمراهى بيرون) مى ‏كشد (مانند کسی که از بالاى چاه به وسيله دلو آب بيرون مى ‏آورد) براى رسيدن به خوشی ها و حاجت هاى دنياى خود سعى و كوشش بسيار دارد،
 
(38) و باور ندارد كه ناكامى و بلایى به او رخ نمايد و از هيچ گناهى باك ندارد، پس در غفلت و نادانى و ضلالت و گمراهى مرد بعد از آنكه در لغزش و خطاى خويش اندك زمانى (در دنيا) زيسته بود و در مقابل نعمت ‏هايى كه خداوند به او بخشيده (براى آخرت) عوض و سودى نبرد، و آنچه بر او واجب بود بجا نياورد،
 
(39) پس در اواخر سركشى و پيروى از هواى نفس و هنگام خوشحالى اندوه هاى مرگ او را فرا گرفت و با دردهاى سخت و بيماری هاى گوناگون كه بحران آن در شب است حيران و سرگردان روز را به شب مى ‏آمد و شب را تا به روز بيدار بود،
 
(40) در حالتى كه برادر غم خوار و پدر مهربان و همسرى كه از بى صبرى واى واى مى‏ گفت و دختر (يا مادر) كه از اضطراب و نگرانى به سينه مى ‏زد، در اطراف او بودند و آن مرد در بيهوشى جان كندن كه او را به خود مشغول داشت در غم و اندوه بسيار و ناله دردناك و جان دادن با سختى و رفتن از دنيا از روى رنج مبتلى بود،
 
(41) پس (از مردن) در كفن ها پيچيده می شود در حالت نوميدى و (به سوى قبر) كشيده در حالتى كه فرمانبردار و آرام است (چون كارى از او بر نمى ‏آيد) بعد او را روى تخته ‏هاى تابوت مى ‏اندازند وا مانده و از حال رفته مانند شتر از سفر باز گشته و رنجور كه از جهت بيمارى لاغر گرديده است، (پس از آن) فرزندان خدمتگزار و برادران گرد آمده او را به دوش مى ‏كشند (و مى ‏برند) تا خانه غربت و بى ‏كسى (قبر) جایی كه ديگر ملاقات نخواهد شد
 
(42) و چون تشييع كننده ‏ها و مصيبت ديده‏ ها (از گورستان) باز گردند او را در قبر مى ‏نشانند در حالتى كه‏ از وحشت و ترس سؤال (نكير و منكر) و لغزش در امتحان آهسته سخن مى ‏گويد (زيرا از ترس بر بلند سخن گفتن توانایى ندارد، يا آنكه از هول امتحان و سؤال، با خدا راز مى ‏گويد كه پروردگارا مرا به دنيا باز گردان تا كار نيكو انجام دهم) و بزرگترين بليه در آنجا آب گرم نازل شده و وارد كردن به دوزخ و هيجان و شدت صداى آتش است،
 
(43) در عذاب سستى نيست تا او را راحتى دهد و نه آسايشى كه رنج را بر طرف سازد و نه قوت و طاقتى دارد كه از آن مانع گردد و نه مرگى كه او را (از اين سختى) برهاند، و نه چشم بر هم زدن و خواب اندكى كه اندوهش را بزدايد، بين انواع مرگ ها (دردهاى سخت) و عذاب هاى پى در پى مبتلى است، ما (از اين عذاب ها) به خدا پناه مى ‏بريم (و رهایى از آن گرفتاری ها را از او درخواست مى ‏نماييم).
 
[قسمت نهم خطبه‏]
 
(44) بندگان خدا، كجا هستند كسانی كه خداوند به آنها عمر و زندگى عطاء فرمود و به نعمت هاى خود آنان را متنعم نمود، و آنچه بايد بدانند به آنها آموخت بطوری كه فهميدند، و به آنان مهلت داد و ايشان در بازى و بيهودگى فرصت را از دست دادند، و در تندرستى و رفاه بودند (عطاهاى خدا را) فراموش كردند؟ آنها را مدتى دراز مهلت دادند و به ايشان احسان و نيكویى كرده از عذاب دردناك ترسانيدندشان، و به نعمت هاى بزرگ وعده داده شدند (و آنان از خواب غفلت بيدار نگشتند)
 
(45) از گناهانى كه (ارتكاب آنها) هلاك و تباه مى ‏سازد و از عيب هايى كه (خدا را) به غضب و خشم مى ‏آورد دورى كنيد (تا رستگار گرديد).
 
(46) اى دارندگان ديده‏ هاى بينا و گوش هاى شنوا و تندرست و كالاى دنيا (مال و اولاد) آيا هيچ جاى گريز يا رهایى يا پناهگاه يا تكيه گاه يا جاى فرار و بازگشتى (از عذاب الهى) هست يا نيست؟ چگونه (از فرمان خدا) باز گشته به كجا باز گرديده به چه چيز فريفته مى ‏شويد؟!
 
(47) بهره هر يك از شما از زمين به اندازه درازى و پهناى قامت او است با رخسار خاك آلوده (آنگاه كه زير خاك پنهان گردد، پس اين همه رنج و كوشش براى به دست آوردن خانه ‏ها و آبادی ها چه سودى دارد)
 
(48) اكنون اى بندگان خدا فرصت را غنيمت شمريد تا وقتى كه ريسمان (مرگ) رها است و گلوى شما را نگرفته و روح در بدن شما مى ‏باشد در حينى كه موقع هدايت و رستگارى است و بدن ها راحت و اجتماع فراوان و مهلت زندگانى و اراده و اختيار برقرار و موقع توبه و بازگشت و مجال انجام حاجت و نيازمندى باقى است،
 
(49) پيش از رفتن فرصت و قرار در جاى تنگ (قبر) و ترس از نابودى و بيرون شدن جان از بدن و رسيدن غائب ناديده (مرگ) كه در انتظار آن مى ‏باشند و گرفتار (عذاب) خداى غالب و توانا گرديدن. (سيد رضى فرمايد:) در خبر وارد شده است چون امام عليه السلام اين خطبه را بيان فرمود بدن ها به لرزه درآمد و چشم ها گريان گرديد و دل ها مضطرب و نگران شد. و جماعتى اين خطبه را خطبه غراء (نورانى و برجسته مى ‏نامند).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن