عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه سی و دوم:
«خطبه ای در نكوهش از اهل زمان خود»
 
(1) اى مردم، ما صبح كرديم (واقع شده‏ ايم) در روزگارى كه (مردم آن) ستمكار و كفران كننده نعمت هستند، نيكوكار در آن بدكار شمرده می شود، و ظالم نخوت خود را مى‏ افزايد،
 
(2) از آنچه كه مى ‏دانيم بهره ‏اى نبريم (بر وفق علم خود عمل نمى ‏كنيم) و از آنچه را كه نمى ‏دانيم نمى ‏پرسيم، و (بر اثر نادانى و نخوت) از بلاى بزرگ نمى ‏ترسيم تا اينكه به ما وارد شود، پس
 
(3) (به عاقبت كار خود فكر نمى ‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بی چارگى مبتلى گرديم، در اين زمان) مردم بر چهار صنف اند: اول كسى است كه او را از فتنه و فساد منع نمى ‏كند مگر بی چارگى و كندى شمشير و كمى مال او.
 
(4) دوم كسی كه شمشير از غلاف كشيده و شر خود را آشكار ساخته سواره و پياده (لشگريان) خويش را گرد آورده، براى فتنه و فساد خويشتن را آماده نموده، دينش را تباه كرده (از دست داده) است براى متاعى كه به غنيمت بربايد، يا براى سوارانى كه پيشرو خود قرار دهد (براى اظهار تبختر و بزرگى) يا براى منبرى كه بر آن برآيد (و به مردم پيشوایی اش را نمايش دهد)
 
(5) و بد تجارتى است كه خود را و بهشتى كه خداوند آن را براى تو قرار داده بفروشى و به بهاى آن دنيا را بگيرى.
 
(6) سوم كسى است كه دنيا را به عمل آخرت (تظاهر به عبادت و بندگى) مى ‏طلبد و آخرت را به عمل دنيا (زهد و تقوى و عبادت حقيقى) خواهان نيست،
 
(7) خود را با وقار و طمأنينه نشان مى ‏دهد (مانند پرهيزكاران تواضع و فروتنى از خود ظاهر نموده) و گام خويش را نزديك به هم گذارده (مانند مردم بى اذيت و آزار در راه رفتن آهسته آهسته قدم بر مى ‏دارد) و (براى عبادت و بندگى) دامن جامه ‏اش را جمع كرده به سرعت تمام راه مى ‏رود، و خود را براى امين قرار دادن و مورد وثوق گشتن (نزد مردم به زهد و تقوى) آراسته نموده، و پرده خداوند (راه دين و شريعت) را وسيله معصيت قرار داده (خود را به لباس دين جلوه داده با حيله و تزوير براى صيد متاع دنيا و جلب مال و دارایى در راه مردم دام افكنده).
 
(8) چهارم كسى است كه بر اثر حقارت و پستى و نداشتن وسيله‏ اى كه به مقام رياست برسد از خواستن آن مقام خانه نشين گرديده است
 
(9) و چون دسترسى‏ به آرزوهاى خود ندارد به همان حالى كه مانده خويش را قانع نشان داده به لباس اهل زهد و تقوى زينت مى ‏دهد، و حال آنكه نه در اندرون خود كه شب آرام مى ‏گيرد و نه در بيرون كه روز به سر مى ‏برد (هيچ وقت) اهل قناعت و زهد نيست.
 
(10) و مردانى چند باقى مانده ‏اند كه ياد روز بازپسين چشم هاى ايشان را (از لذات دنيا) پوشانده است، و از بيم آن روز اشكشان جارى است، پس بعضى از آنها رانده و رميده ‏اند (بر اثر انكار منكر يا مشاهده كارهاى ناشايسته از ميان مردم بيرون رفته يا منزوى شده ‏اند) و جمعى ترسناك و خوار، و برخى خاموش و دهن بسته مانده ‏اند (كه نمى ‏توانند حق را آشكار كنند) و بعضى از روى اخلاص و راستى (مردم را به راه حق) دعوت می كنند (يا آنكه خدا را از روى اخلاص خوانده آمرزش مى ‏طلبند) و گروهى (بر اثر جور ستمكاران) اندوهگين و رنجورند،
 
(11) و تقيه و پنهان شدن (از دشمنان) ايشان را گمنام كرده (به طوری كه هيچ كس آنها را نمى ‏شناسد) و ذلت و خوارى آنان را فرا گرفته، پس ايشان در درياى شور فرو رفته دهانشان بسته و دلشان زخمدار است، و مردم را پند داده ‏اند تا اينكه ملول و رنجيده شدند (چون به سخنان آنها گوش نداده اعتنایى به ايشان ننمودند) و بر اثر مغلوبيت ذليل و خوار گشته كشته گرديدند تا اينكه كم شدند،
 
(12) پس بايد دنيا (یى كه رفتارش با نيكان چنين بوده) در نظر شما كوچك تر باشد از تفاله برگ درخت سلم (درختى است در بيابان كه برگ آن در دباغى بكار مى ‏رود) و از خرده ريزه‏ایی كه از مقراض مى ‏افتد (هنگام مقراض كردن پشم گوسفند و مانند آن) و پند گيريد (تنبيه شويد) از احوال پيشينيان (رفتند و به جزاى اعمالشان رسيدند) پيش از آنكه آيندگان از حال شما پند گيرند، و رها كنيد دنيا را كه مذموم و ناپسنديده است؛ زيرا دنيا به کسی که بيش از شما به آن علاقه و دوستى داشته وفا ننموده (سيد رضى فرمايد:) مى ‏گويم: نادانى، اين خطبه را به معاويه نسبت داده، و شك و ريبى نيست در اينكه اين خطبه از سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و كجا برابرى می كند مرتبه طلا با خاك و مرتبه آب شيرين با آب شور؟! و دلالت نموده بر درستى اين سخن راهنماى ماهر و تشخيص داده آن را مشخص بينا:
 
عمرو ابن بحر جاحظ كه اين خطبه را در كتاب «بيان و تبيين» بيان كرده و كسی را كه آن را به معاويه نسبت داده نام برده پس از آن گفته: اين خطبه به كلام على عليه السلام شبيه ‏تر و به روش آن حضرت در تقسيم مردم و شمردن اصناف ايشان و خبر دادن از احوال آنها: مغلوبيت، خوارى، تقيه و خوف لايق تر و سزاوارتر است، (و نيز در آن كتاب) گفته: ما معاويه را در كجا يافتيم كه در كلام خود راه زهاد پيش گيرد و به روش بندگان خدا رفتار نمايد؟
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن