عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه بیست و هفتم:
«خطبه ای در نكوهش اصحاب از نرفتن به جهاد»
 
(1) پس از ستايش خداوند و درود بر رسول اكرم، جهاد (كارزار با مخالفين دين) درى است از درهاى بهشت كه خداوند آن را به روى خواص دوستان خود گشوده، و لباس تقوى و پرهيزكارى است (اهل تقوى را از شر مخالفين حفظ می كند مانند لباس سرما و گرما را) و زره محكم حق تعالى و سپر قوى اوست (براى نگاه‏دارى اهل تقوى از اسلحه دشمنان)
 
(2) پس هر كه از آن دورى كرده آن را ترك كند خداوند جامه ذلت و خوارى و رداى بلاء و گرفتارى به او مى‏ پوشاند و بر اثر اين حقارت و پستى زبون و بی چاره می شود، و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بى‏ خردى مبتلى گردد (در كار خويش حيران و سرگردان ماند) و به سبب نرفتن جهاد و اهميت ندادن به اين امر مهم از راه حق دور شده در راه باطل قدم مى‏ گذارد و به نكبت و بی چارگى گرفتار گرديده، از عدل و انصاف محروم می شود (ستمكار بر او تسلط پيدا نموده با او به بى انصافى رفتار خواهد كرد).
 
(3) آگاه باشيد من شما را به جنگيدن (معاويه و تابعين او) شب و روز و نهان و آشكار دعوت نموده گفتم پيش از آنكه آنها به جنگ شما بيايند شما به جنگشان برويد،
 
(4) سوگند به خدا هرگز با قومى در ميان خانه (ديار) ايشان جنگ نشده مگر آنكه ذليل و مغلوب گشته ‏اند، پس شما وظيفه خود را به يكديگر حواله نموديد (هر يك از شما توقع داشته ديگرى به وظيفه خود عمل كند) و همديگر را خوار مى ‏ساختيد تا اينكه (دشمن غلبه پيدا نمود و) از هر طرف اموال شما غارت گرديد و ديار شما از تصرفتان بيرون رفت،
 
(5) و اين برادر غامد (سفيان ابن عوف از قبيله بنى غامد) است كه (به امر معاويه) با سواران خود به شهر انبار (يكى از شهرهاى قديم عراق و واقع در سمت شرقى فرات) وارد گرديده، و حسان ابن حسان بكرى (والى و حاكم آنجا) را كشت و سواران شما را از حدود آن شهر دور گردانيد،
 
(6) و به من خبر رسيده كه يكى از لشگريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن كافره ذميه داخل مى‏ شده و خلخال و دستبند و گردنبندها و گوشواره ‏هاى او را مى‏ كنده، و آن زن نمى ‏توانسته از او ممانعت كند مگر آنكه صدا به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبد،
 
(7) پس دشمنان (از اين كارزار) با غنيمت و دارایى بسيار بازگشتند در صورتی كه به يك نفر از آنها زخمى نرسيد و خونى از آنها ريخته نشد،
 
(8) اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد، بر او ملامت نيست، بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است،
 
(9) اى بسا جاى حيرت و شگفتى است! سوگند به خدا اجتماع ايشان (معاويه و همراهان او) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حق و درست خودتان دل را مى‏ ميراند و غم و اندوه را جلب مى ‏نمايد، پس روهاى شما زشت و دل هایتان غمين گردد هنگامی كه در آماج تير آنها قرار گرفته‏ ايد: (دشمن به سوى شما تير مى‏ اندازد و شما از روى بى‏ حميتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينه خود را هدف قرار داده خاموش نشسته ‏ايد) مال شما را به يغما مى ‏برند و شما غارت نمى‏ كنيد، و با شما جنگ می كنند و شما جنگ نمى‏ نمایيد، و خداوند را معصيت می كنند و شما راضى هستيد،
 
(10) وقتى كه به شما در ايام تابستان امر كردم كه به جنگ ايشان برويد گفتيد اكنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا سورت گرما شكسته شود، و چون در ايام زمستان شما را به جنگ با آنها امر كردم گفتيد در اين روزها هوا بسيار سرد است به ما مهلت ده چندان كه سرما برطرف گردد، شما كه اين همه عذر و بهانه از جهت فرار از گرما و سرما مى‏ آوريد پس سوگند به خدا (در ميدان جنگ) از شمشير زودتر فرار خواهيد نمود،
 
(11) اى نامردهايى كه آثار مردانگى در شما نيست، و اى كسانی كه عقل شما مانند عقل بچه ‏ها و زن هاى تازه به حجله رفته است، اى كاش من شما را نمى‏ ديدم و نمى‏ شناختم كه سوگند به خدا نتيجه شناختن‏ شما پشيمانى و غم و اندوه مى‏ باشد،
 
(12) خدا شما را بكشد كه دل مرا بسيار چركين كرده سينه ‏ام را از خشم آكنديد، و در هر نفس پى در پى غم و اندوه به من خورانديد،
 
(13) و به سبب نافرمانى و بى اعتنایى به من رأى و تدبيرم را فاسد و تباه ساختيد تا اينكه قريش گفتند پسر ابى طالب مرد دليرى است، و ليكن علم جنگ كردن ندارد، خدا پدرانشان را بيامرزد! (كه در گفتار خود فكر و تأمل نكردند) آيا هيچ يك از آنان ممارست و جديت مرا در جنگ داشته و پيش قدمى و ايستادگى او بيشتر از من بوده؟
 
(14) هنوز به سن بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده جنگ گرديدم و اكنون زياده از شصت سال از عمرم مى‏ گذرد (كه هميشه رأى و تدبير من در جنگ ها صائب بوده) و ليكن رأى تدبير ندارد کسی که فرمانش را نمى ‏برند و پيروى از احكامش نمى‏ نمايند.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن