عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۰ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه بیست و پنجم:
«خطبه ای در هنگامی که به حضرت خبر رسيد ارتش معاويه به شهرها دست اندازى كرده اند»
 
(و سبب بيرون آمدن آنها از يمن آن بود كه در صنعاء يكى از شهرهاى يمن گروهى از دوستان عثمان بودند كه براى مصلحتى با حضرت امير بيعت كردند تا وقتى كه مردم عراق با آن حضرت مخالفت نمودند و در مصر محمد ابن ابى بكر را كشتند، و ظلم و تعدى اهل شام بسيار شد، ايشان هم فرصت به دست آورده به نام خونخواهى عثمان با عبيدالله ابن عباس و سعيد ابن نمران مخالفت كردند، چون اين خبر به آن حضرت رسيد نامه ‏اى به ايشان نوشت و آنان را تهديد نمود، آنها در جواب نوشتند كه بايستى عبيدالله و سعيد را از اين شهر عزل كنى تا ما تو را اطاعت كنيم، و بعد نامه آن حضرت را براى معاويه فرستاده او را از اين قضيه خبر دادند. معاويه، بسر ابن ابى ارطاة را كه مردى فتنه جو و خون ريز بود به سوى ايشان فرستاد، و او وقتى وارد صنعاء شد كه عبيدالله و سعيد، عبدالله ثقفى را جانشين خود قرار داده از آنجا گريخته به سمت كوفه مى‏ آمدند، بسر، عبدالله ثقفى را به قتل رسانيد، چون اين دو نفر در كوفه خدمت حضرت رسيدند آن جناب ايشان را ملامت و سرزنش نمود كه چرا با بسر ابن ابى ارطاة نجنگيدند، آنها عذر آوردند به اينكه ما توانایى جنگيدن با او را نداشتيم) حضرت در حالتى كه از تنبلى اصحاب خود از جهاد و مخالفت كردن ايشان با رأى و تدبيرش دلتنگ و آزرده گرديده بود برخاسته به منبر رفت و فرمود:
 
(1) نيست در تصرف من مگر كوفه كه اختيار و قبض و بسط آن در دست من است، اى كوفه‏ اگر نباشد مرا جز تو و گرد بادهاى توهم بوزد (فتنه و فساد و نفاق و دورویى اهل تو انگيخته شود) پس خدا زشت گرداند تو را (خراب و ويران كند كه هيچكس به تو متوجه نگردد) و بر سبيل مثال شعر شاعر را خواند:
 
«لعمر أبيك الخير يا عمرو إننى‏ *** على وضر من ذا الإناء قليل»
 
يعنى اى عمرو سوگند به جان پدر خوب تو كه من رسيده ‏ام به چركى و چربى كمى از اين ظرف طعامى كه باقى مانده است (كنايه از اينكه بهره من از مملكت به اين پستى و كمى شده است)
 
(2) پس از آن فرمود: به من خبر رسيده كه بسر (به امر معاويه با لشگر بسيار) وارد يمن گرديده، سوگند به خدا من گمان می كنم به همين زودى ايشان بر شما مسلط می شوند و صاحب دولت گردند براى اجتماع و يگانگى كه در راه باطلشان دارند و تفرقه و پراكندگى كه شما از راه حق خود داريد، و براى اينكه شما در راه حق از امام و پيشواى خود نافرمانى مى‏ كنيد و آنان در راه باطل از پيشواى خودشان پيروى مى ‏نمايند، و آنها امانت او را اداء می كنند و شما خيانت مى ‏نماييد (بيعت و پيمان آنها پايدار است و شما پيمان خود را مى‏ شكنيد) و براى اصلاحى كه آنها در شهرهاى خودشان مى ‏نمايند (با يكديگر الفت و دوستى و يگانگى دارند) و فساد شما (كه با يكديگر بغض و حسد و نفاق و دورویى و جدایى داريد، و اين سبب مغلوبيت و شكست هر قومى است) 
 
(3) پس (من شما را آنقدر خيانتكار مى‏ دانم كه) اگر يكى از شما را بر قدح چوبى بگمارم مى‏ ترسم بند و جنگك آن را (كه به پالان شتر آويزان می كنند) ببرد.
 
(4) بار خدايا من از ايشان (اهل كوفه) بيزار و دلتنگ شده ‏ام و ايشان هم از من ملول و سير گشته ‏اند، پس بهتر از اينان را به من عطاء كن و به جاى من شرى را به آنها عوض ده،
 
(5) بار خدايا دل هاى ايشان را (از عذاب و ترس) آب كن مانند نمك در آب (اى اهل كوفه)
 
(6) آگاه باشيد به خدا سوگند دوست داشتم به جاى شما هزار سوار از فرزندان فراس ابن غنم (كه به غيرت و شجاعت و همراهى مشهور بودند) براى من بود (در اينجا در تعريف فرزندان فراس بر سبيل مثال اين شعر شاعر را خواند:)
 
«هنالك لو دعوت أتاك منهم‏ *** فوارس مثل أرمية الحميم‏»
 
يعنى اى ام زنباع (ام زنباع كنيه زنى است) جاى نصرت و يارى اگر ايشان (بنى تميم) را بخوانى سوارانى از آنها مانند ابرهاى تابستان به سوى تو مى ‏آيند. پس از آن حضرت از منبر فرود آمد. (سيد رضى فرمايد:) مى‏ گويم: أرمية جمع رمى و معنى آن ابر است، و حميم در اينجا فصل تابستان است، و اينكه شاعر ابر تابستان را ذكر نموده براى آنست كه ابر تابستان چون آب ندارد و تند رو است‏ و ابرى كه پر از آب باشد آهسته مى ‏رود و چنين ابرى غالباً در زمستان مى‏ آيد. و شاعر حميت آن جماعت را وصف نموده به اينكه چون ايشان را براى نصرت و يارى كردن بطلبند آنها دعوت را فوراً اجابت كرده براى همراهى و كمك حاضرند، و دليل بر اين همان قول شاعر در اين شعر است.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن