عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه بیست و سوم:
«خطبه ای در دلدارى به تهی دستان و تأديب ثروتمندان»
 
«قسمت اول خطبه‏»
 
(1) پس از ستايش خداوند و درود بر پيغمبر اكرم فرمان الهى (آنچه مقدر است) فرود مى‏ آيد به سوى هر كس مانند دانه‏ هاى باران از آسمان به زمين و قسمت هر كس زياد يا كم به او مى‏ رسد (هر كس به آنچه خداوند متعال از روى حكمت و عدالت براى او تعيين نموده بهره مند مى‏ گردد، چنانكه در قرآن كريم س 43 ى 32 مى‏ فرمايد: أهم يقسمون رحمت ربك نحن قسمنا؛ يعنى ما آنچه را كه بايد در زندگانى دنيا به آنها برسد بين ايشان قسمت نموده ‏ايم، و در س 15 ى 21 مى ‏فرمايد: و إن من شي‏ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم؛‏ يعنى هيچ چيز نيست مگر آنكه خزينه‏ هاى آن در تحت تصرف ما است و نمى ‏فرستيم آن را مگر به اندازه ‏اى كه معلوم شده)
 
(2) بنابراين هرگاه يكى از شما در اهل يا در مال يا در وجود شخص برادر (همنوع) خود زيادتى بيند نبايد سبب فتنه و فساد او گردد (رشك بر او نبرده خود را در مخاطرات دنيا و آخرت نيندازد) زيرا مرد مسلمان مادامى كه (بر ديگرى رشك‏ نبرده) پستى و عارى اظهار نكرده تا سر زبان مردم بيفتد و بر اثر آن بى‏ مقدار شود و كوتاه بينان پست به سبب آن بر او برانگيخته شوند مانند قمار باخته ايست كه از اولين تيرهاى خود فيروزى و بردن را منتظر است تا بلكه غنيمتى به دست آورده خسارت خود را جبران نمايد (خلاصه فقير و درويش تهى دست كه امثال و اقران خود را با مال و منال و اولاد بسيار مى‏ بيند نبايد بر ايشان رشك برده در معصيت افتد و با آنها بدخویى كند يا در برابر آنان فروتنى نمايد، بلكه بايد اظهار بى نيازى نموده اندوه در دل خود راه ندهد و همت بر آن گمارد كه آنچه سبب پستى و عار است از او ظاهر نشود و آبرو و شرف خويش را نيكو نگه دارد، و هميشه خوشحال و منتظر فراوانى نعمت باشد مانند قمار باخته ‏اى كه انتظار بردن را مى‏ كشد)
 
(3) و همچنين مرد مسلمان تنگدست كه از خيانت (با خدا و خلق) دورى نموده يكى از دو چيز نيكو را از جانب خدا انتظار مى‏ برد: يا دعوت كننده خدا را (مرگ كه همه كس را به سوى خدا مى‏ خواند) پس آنچه نزد خدا مى ‏يابد (از نعمت هاى آخرت) براى او بهتر (از نعمت هاى دنيا) است، يا روزى خدا را (در دنيا) پس او صاحب اهل و مال گردد در حالتى كه دين و حسب او (علم و ادب و بردباريش) با او است،
 
(4) به تحقيق مال و اولاد متاع دنيا است (كه فانى مى ‏گردد) و عمل نيكو متاع آخرت است (كه باقى و برقرار مى‏ باشد) و گاه باشد كه خداوند به گروهى هر دو را عطا مى‏ فرمايد (هم از دنيا بهره مى ‏برند و هم از آخرت) پس (به آنچه مقدر است رضاء داده معصيت و نافرمانى نكنيد و) از عذاب خدا كه به آن ترسانيده است شما را بترسيد، و ترسيدن شما از روى عذر و بهانه نباشد (مانند ترسيدن خردمندان كه مى ‏ترسند مبادا گرفتار خطاء و تقصيرى شوند)
 
(5) و عبادت كنيد (خدا را) نه به قصد جلوه دادن نزد مردم و خودنمایى، زيرا کسی که براى غير خدا كارى انجام دهد خداوند اجر او را به کسی که براى او آن كار را انجام داده محول مى‏ سازد (تا مزد خود از او بخواهد، و چون حضرت در جميع گفتار و كردارش كسي را غير از خدا در نظر نداشته در اينجا شروع به دعا مى ‏فرمايد:)
 
(6) از خدا مى‏ طلبيم مرتبه ‏هاى شهيدان را (كه در بلاء شكيبا بودند) و زندگى كردن با خوشبختان را (كه به كسى رشك نبردند) و مرافقت با پيغمبران را (كه كارى از روى رئاء و خودنمايى نكردند).
 
(7) اى مردم هيچكس از طايفه و خويشان خود بى نياز نيست هر چند صاحب مال و دارایى باشد و به دست و زبان آنها كه از او دفاع و يارى نمايند حاجت دارد و نزديكان شخص براى حفظ الغيب او مهمترين اشخاصند و بهتر مى ‏توانند پراكندگى و گرفتارى او را مرتفع سازند و در هنگام سختى و پيش آمدهاى ناگوار اگر براى او پيش آيد بر او (از بيگانگان) مهربان ترند،
 
(8) و نام نيكو كه خداوند به شخص در ميان مردم عطاء فرمايد بهتر است براى او از ثروت و دارایى كه براى ديگرى به ميراث گذارد (زيرا نام نيكو در ميان مردم سبب می شود كه از خويشان و بيگانگان هر كه بشنود براى او طلب مغفرت كند و اما ارث فقط به ارث برنده نتيجه مى ‏بخشد، پس صرف مال در طلب ذكر جميل و نام نيكو براى شخص بهتر است از باقى گذاردن مال و ثروت براى وارث، و اين جمله اشاره است به اينكه شخص بايد از صرف مال درباره خويشان دريغ ننموده و به ايشان كمك و دستگيرى نمايد).
 
«قسمت دوم‏ خطبه»
 
(9) آگاه باشيد نبايد رو بگرداند يكى از شما از خويشان خود آنگاه كه ببيند آنها را در فقر و پريشانى، و بايستى به ايشان احسان نمايد مالى را كه زياد نمى ‏شود اگر از دادن آن خوددارى نمايد و كم نمى‏ گردد اگر آن را صرف كند (خداوند عوض آن را خواهد داد)
 
(10) و هر كه از طايفه خويش دست بكشد (آنها را كمك و دستگيرى ننمايد) پس، از ايشان يك دست گرفته شده و از او دست هاى بسيار،
 
(11) و كسی كه (به خويشان خود) متواضع و مهربان و همراه باشد دوستى هميشگى آنها را به خود جلب می كند. (سيد رضى فرمايد:) مى‏ گويم: غفيرة در اين خطبه به معنى زيادتى است، چنانكه در عوض جمع كثير مى‏ گويند: جم غفير و جماء غفير، و در روايتى به جاى آن عفوة گفته شده، و عفوة چيز نيكو را گويند، چنانكه گفته می شود: أكلت عفوة الطعام؛ يعنى طعام نيكویى خوردم، و چه خوش معنايى اراده فرموده است حضرت از فرمايش خود: و من يقبض يده عن عشيرته تا آخر زيرا هر كه همراهى و نفع خود را از خويشانش باز دارد يك كمك را از آنها دريغ نموده، پس هرگاه به نصرت و يارى ايشان حاجت پيدا كند و بخواهد كه آنها او را كمك كنند، از ياريش خوددارى مى‏ نمايند و به حرف او گوش نمى‏ دهند، بنابراين از مساعدت دست هاى زياد و همراهى قدم هاى بی شمار محروم مى ‏ماند.
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن