عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۱۸ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه بیست و دوم:
«خطبه ای در هنگامى كه خبر بيعت شكنان جمل به حضرتش رسيد»
 
(1) آگاه باشيد شيطان گروه خود را برانگيخته و سپاهش را گرد آورده تا جور و ستم به جاهاى خود باز گردد (فاسق ستم پيشه گيرد) و باطل به اصلش برگردد (جاهل نادرست گويد)
 
(2) سوگند به خدا خوددارى نكردند از نسبت دادن به من منكرى را (نسبت دروغ كه به من دادند كشتن عثمان و رضاى من بر قتل او مى‏ باشد) و ميان من و خودشان از روى عدل و انصاف سخن نگفتند (زيرا اگر به عدل و انصاف رفتار مى‏ كردند و بطلان دعوى ايشان واضح بود)
 
(3) و (دعوى نادرست ايشان آنست كه) حقى را (از من) مى‏ طلبند كه خودشان ترك كرده ‏اند، (خونخواهى مى ‏نمايند از) خونى كه خودشان ريخته ‏اند، پس اگر من در ريختن آن خون (كشتن عثمان) با ايشان شركت كرده بوده ‏ام آنها را هم بهره ‏اى از آن بود (پس اينان نبايد در صدد خونخواهى عثمان بر آيند؛ زيرا آنان نيز قاتل هستند نه وارث تا بتوانند خون او را مطالبه نمايند) و اگر بدون من مباشر بوده ‏اند، پس بازخواستى نيست مگر از ايشان، و بزرگ ترين حجت و دليلشان (بر نسبت دادن شركت در قتل عثمان بمن) بر زيان خودشان است (زيرا خودشان در قتل او مباشرت داشته ‏اند، و من مى‏ دانم ايشان درصدد خونخواهى عثمان نيستند، بلكه)
 
(4) شير مى‏ خواهند از مادرى كه از شير دادن باز ايستاده و زنده مى‏ خواهند بنمايند بدعتى را كه مرده (توقع دارند من هم مانند عثمان از مال فقراء و مسلمانان هر چه مى‏ خواهند به ايشان بدهم، وليكن من چنان نخواهم نمود و بدعت او بر نمى ‏گردد)
 
(5) اى نوميدى كه دعوت می كنى (مرا به جنگ يا به موافقت خويش می خوانى حاضر شو) دعوت كننده كيست و به چه چيز اجابت می شود؟ (مقصود از اين جمله بيان رذالت و پستى دعوت كننده آن حضرت است به جنگ كه طلحه يا زبير يا عائشه باشند) و من به حجت خدا بر ايشان و علم او درباره اينان راضى هستم (به آنچه خداى متعال ميان من و ايشان حكم كرده و حجت بر آنها تمام ساخته رضاء مى‏ دهم، و خداوند به فساد نيت و ضلالت كارشان دانا است، و مراد از حجت خدا فرمان او است به جنگيدن با ياغيان، چنانكه در قرآن كريم س 49 ى 9 مى‏ فرمايد: و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما على الأخرى فقاتلوا التي تبغي حتى تفي‏ء إلى أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل و أقسطوا إن الله يحب المقسطين؛‏ يعنى اگر دو طايفه از مؤمنين با يكديگر كارزار كنند ميان ايشان را صلح دهيد و اگر يكى از اين دو طايفه تعدى و ستم كرد و به صلح راضى نگشت كارزار كنيد با كسانی كه تعدى كنند تا به حكم خدا برگردند و امر و فرمان او را پيروى كنند، پس اگر به راه حق باز گرديده جنگ را ترك نمايند ميان ايشان را بالسويه اصلاح كنيد، و عدالت داشته باشيد كه خدا عدالت كنندگان را دوست مى‏ دارد. خلاصه منظور حضرت آنست كه من به فرمان خدا راضى هستم) پس اگر ايشان سركشى نمايند (از راه حق پيروى نكنند) برندگى شمشير را به آنها حواله می كنم (آنان را به قتل مى ‏رسانم) كه ايشان را براى بهبودى از باطل (بيمارى جور و ستم) كفايت می كند و حق را يارى مى ‏نمايد،
 
(6) و شگفت است پيغام فرستادن ايشان به سوى من كه براى نيزه زدن بيرون بيايم و براى شمشير كشيدن شكيبا و بردبار باشم! مادرشان به عزايشان بنشيند، هيچ وقت من به جنگ تهديد نمى ‏شدم و از ضرب شمشير نمى ‏ترسيدم، و من به وجود پروردگار يقين داشته در دين خويش شك و شبهه ‏اى ندارم (تهديد و ترسيدن سزاوار كسى است كه به خداى خود يقين نداشته در دينش شبهه دارد به اين جهت از مرگ و كشته شدن مى‏ ترسد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن