عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه نوزدهم:
«خطبه ای به اشعث بن قيس»
 
در ضمن بياناتش سخنى فرمود كه اشعث بر آن جناب اعتراض كرد (در ضمن سخن، آن بزرگوار امر حكمين را در جنگ با معاويه بيان می كرد، مردى از اصحاب آن حضرت برخاسته گفت ما را از قبول حكمين نهى فرمودى و بعد به آن اجازه دادى، نمى ‏دانيم كدام يك از اين دو بهتر بود، پس حضرت امير دست به روى دست زده فرمود هذا جزآء من ترك العقدة؛ يعنى اين حيرت و سرگردانى جزاى شما است كه در كار خويش تأمل و احتياط را از دست داديد و مرا به قبول آنچه حكمين بگويند وادار ساختید، اشعث به مقصود حضرت پى نبرد و گمان كرد كه آن جناب مى ‏فرمايد اين جزاى من است كه از مصلحت غافل مانده احتياط را از دست دادم، و) گفت: اين سخن بر ضرر و زيان حضرتت تمام شد و سودى نداشت، پس حضرت نگاه تندى به او كرده و فرمود:
 
(1) چه تو را دانا گردانيد (به اينكه) چه بر ضرر و چه بر نفع من است؟ لعنت خدا (دورى رحمت او) و لعنت و نفرين لعنت كنندگان بر تو باد اى جولا پسر جولا، و اى منافق پسر كافر (لعن حضرت بر اشعث براى اعتراض او بر آن جناب نبوده، بلكه براى آن بود كه با وجود بودن ميان اصحاب حضرت نفاق را از دست نداده، هميشه دورویى می كرد، و شخص منافق سزاوار لعن است، چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم س 2 ى 159 مى‏ فرمايد: إن الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس في الكتاب أولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون؛‏ يعنى كسانی كه مى‏ پوشانند نشانه ‏هاى‏ روشن و هدايتى را كه ما فرستاديم بعد از چيزى كه در كتاب براى مردم بيان كرديم، خداوند و جميع لعنت كنندگان ايشان را لعنت و نفرين می كنند. در بعضى تواريخ بيان شده كه اشعث و پدرش برد يمانى مى‏ بافته ‏اند و چون جولایى موجب نقصان عقل و سفاهت است، لذا حضرت او را به اين اسم سرزنش فرموده، و در بعضى كتب نوشته‏ اند او از اكابر و بزرگان كنده بود و سرزنش حضرت او را براى آن بود كه در راه رفتن از روى تكبر و تبختر دوش مى ‏جنبانيده، و اين نوع حركت را در لغت حياكة خوانند، و به هر تقدير در تعقيب بيان مذمت و نقصان عقل او فرموده)
 
(2) سوگند به خدا در كفر يك مرتبه اسير شدى و در اسلام بار ديگر، و دارایى و حسب و بزرگى تو را از يكى از اين دو اسيرى نجات نداد (سبب اسيرى او در زمان كفر آن بود كه چون قبيله مراد پدرش را كشتند لشگر آراسته به خون خواهى پدر حركت كرد و در آن جنگ مغلوب شده اسير گرديد و در آخر سه هزار شتر فداء داده خود را از اسيرى نجات داد، پس از آن با هفتاد مرد از كنده خدمت حضرت رسول مشرف شده اسلام پذيرفت، اما سبب اسيرى او در اسلام آنست كه بعد از وفات پيغمبر اكرم مرتد شد و آن زمان ساكن حضرموت بود، اهل آن سامان را از دادن زكوة منع كرد و با ابابكر بيعت ننمود، پس ابابكر زياد ابن لبيد را با جمعى به جنگ او فرستاد، اشعث با ايشان جنگ كرد تا اينكه در قلعه ‏اى محصور شد، و زياد بر او سخت گرفت و آب را بر وى و تابعينش بست، پس اشعث براى خود و ده نفر از خويشاوندانش امان خواست كه او را نزد ابابكر ببرند تا درباره ايشان حكم دهد، و زياد و لشگرش را بعد از گرفتن امان به قلعه راه داد، چون وارد شدند به قتل ساكنين قلعه پرداختند، آنان گفتند كه شما به ما امان داده ‏ايد، زياد گفت: اشعث به جز براى خودش و ده نفر امان نخواسته، پس آنها را كشت، و اشعث را با ده نفر اسير كرده به نزد ابابكر فرستاد، ابابكر او را عفو نمود و خواهر خود، ام فروه دختر ابى قحافه، را به او تزويج كرد، و از او سه فرزند متولد شد: محمد و اسحاق و اسماعيل، و محمد ابن اشعث همان كسى است كه در خون سيدالشهداء در كربلا شركت داشت، خلاصه چون اشعث از روى بى ‏خردى قوم خود را به كشتن داد، لذا حضرت مى‏ فرمايد:)
 
(3) مردی كه قوم خود را به شمشير (كشته شدن) راهنما باشد و ايشان را به مرگ سوق دهد سزاوار است نزديكان دشمنش بدارند و بيگانگان امينش ندانند. (سيد رضى فرمايد:) مى‏ گويم: منظور حضرت آنست كه يك مرتبه اشعث در موقعى كه كافر بود اسير شد و بار ديگر وقتى كه اسلام آورده بود، و اما مقصود سخن آن حضرت در مذمت اشعث كه فرمود كسى كه شمشير را بر قوم خود راهنما باشد، واقعه اشعث است با خالد ابن وليد در يمامه كه اشعث در آن شهر، قوم خود را فريب داد و با ايشان مكر كرد تا اينكه خالد بر آنان تسلط يافت و بعد از اين واقعه او را عرف النار مى‏ ناميدند يعنى نشانه بلندى آتش و اين جمله نزد آنها نام مكر كننده بوده (كنايه از اينكه مكر كننده نشانه آتش است كه هر كه‏ نزد او رود در آتش مى ‏افتد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن