عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه هفدهم:
«خطبه ای درباره كسى كه در ميان مردم عهده دار منصب قضاوت شود»
 
(1) دشمن ترين خلائق نزد خدا (كسانی كه هرگز رحمت حق شامل حال ايشان نمى‏ شود) دو مردند (اول) مردى كه خداوند او را (به سبب عصيان و نافرمانى) به خود وا گذاشته، پس (چنين مردى چون هر چه مى‏ خواهد انجام مى‏ دهد) از راه راست منحرف گرديده و به سخن بدعت آور و دعوت مردم به ضلالت و گمراهى دل داده است (دوست دارد به اينكه سخنى بگويد كه سبب احداث چيزى در دين شود كه از دين نبوده و مردم را به گمراهى و بد عملى وا دارد)
 
(2) پس اين مرد سبب فتنه و فساد است براى کسی که به واسطه او در فتنه واقع شده، و گمراه است از راه کسی که پيش از او به راه راست رفته (بر طبق كتاب و سنت رفتار كرده) و گمراه كننده است كسانى را كه در زنده بودن و بعد از مردنش از او پيروى می كنند (و به سبب اضلال و گمراه كردنش) بار گناهان غير خود را حمل كرده و در گرو گناه خويش هم مى ‏باشد
 
(3) و (دوم) مردی كه نادانی ها را در خود جمع كرده (و به وسيله آنها) مردم نادان را گمراه می كند، در تاريكى‏ هاى فتنه و فساد بى‏ خبر است (از اينكه راه نجاتى براى او نيست) در موقع اصلاح كردن (ميان مردم) كور است (راه اصلاح ميان ايشان را نمى‏ داند به چه نحوى است)
 
(4) عوام او را دانا مى‏ نامند و حال آنكه نادان است، صبح كرد هر روز و در پى زياد كردن چيزى بود كه كم آن بهتر از بسيار است تا اينكه به آن رسيد و سيراب گرديد از آب متعفن گنديده و پر شد از مطالب بيهوده (جمع كرد چيزهایى را كه گفتار و كردارش را برخلاف حق نموده و مانند آب گنديده زيان آور بود، زيرا آب متعفن علاوه بر اينكه رفع تشنگى نمى ‏كند سبب بيماری هاى گوناگون مى‏ گردد)
 
(5) ميان مردم براى حكم دادن نشسته و به آنچه كه بر غير او اشتباه است خود را دانا می داند (براى اصلاح مرافعه و هر مشكلى مهيا است) اگر به او يكى از مسائل مشكله عرضه شود در پاسخ آن، سخنان بى‏ معنى و بيهوده از رأى خود تهيئه نموده (بر طبق سخنانش حكم مى ‏دهد) و به درستى آنچه در جواب گفته يقين دارد، او در خلط نمودن شبهات (به يكديگر براى فريب عوام) مانند تنيدن تار عنكبوت است (براى صيد مگس، چنانكه عنكبوت به لعاب دهن خود تارى بافته كه پايه محكمى ندارد و به وزيدن نسيمى از هم جدا می شود، سخنان بى‏ معنى اين مرد هم چون مبناى صحيحى ندارد به يك اشكال كردن جزئى از بين مى ‏رود، و در آنچه را كه گفته مردد مى‏ ماند و) نمى‏ داند آيا درست حكم كرده يا به خطاء رفته، اگر درست حكم نموده مى‏ ترسد كه مبادا خطاء كرده باشد و اگر غلط گفته اميد دارد (كه مردم بگويند) درست حكم كرده،
 
(6) نادان است و در نادانی ها هم بسيار اشتباه می كند، چشم او كم سو است (كه در تاريكى‏ هاى جهل و نادانى وا مانده نمى‏ داند از كدام راه برود) و بسيار سوار بر شترهايى می شود كه پيش راه خود را نمى‏ بينند (در مسائل مشكله حيران و سرگردان است نمى ‏داند چه جواب دهد) به واسطه نادانى جواب دندان شكنى نمى ‏تواند بدهد (آنچه مى‏ گويد از روى وهم و خيال است و در هيچيك از مسائل علم و يقين ندارد) روايات را (از روى بى ‏اطلاعى و نفهميدن صحت و بطلان آنها) به باد مى‏ دهد مانند بادى كه گياه خشك و بى‏ فايده را پراكنده می كند (مقصود از آن روايات را نمى‏ فهمد چيست و جاى استعمال آن را نمى‏ داند كجا است، روايات را بدون سبب هر جا نقل می كند)
 
(7) سوگند به خدا با مايه و توانا نيست (از علم و دانش بهره‏ اى ندارد) به پاسخ دادن پرسشى كه از او می شود، و آنچه به او تفويض شده (از امور دين و دنياى مردم) لياقت ندارد، و چيزى را كه او انكار كرده گمان نمى ‏برد ديگرى علم بر آن دارد (به سبب جهل مركب كه نمى‏ داند و مدعى است كه می داند، گمان می كند آنچه براى او معلوم نيست براى ديگران نيز مجهول است و راه حلى ندارد) و باور نمى‏ كند كه برخلاف آنچه كه گفته ديگرى را دانشى است (چون خود را اعلم از همه می داند گمان می كند كسی را برخلاف گفته او سخنى نيست).
 
(8) و اگر امرى بر او تاريك باشد (در جواب مسئله ‏اى بازماند) چون دانست كه آن را نمى‏ داند (از اهلش) مى‏ پوشاند و نمى‏ گذارد آشكار گردد (تا نگويند كه او دانا نيست) و به سبب حكم هايى كه به ظلم و ستم صادر كرده خون هاى به ناحق ريخته شده به زبان حال فرياد می كنند، و ميراث ها از دست جور او به آواز بلند مى ‏نالند (كه به ناحق به صاحبانش نرسيده)
 
(9) به خدا شكايت می كنم (و درد خود را اظهار مى ‏نمايم) از گروهى كه با جهل و نادانى زندگانى می كنند و بر ضلالت و گمراهى مى ‏ميرند،
 
(10) متاع و كالايى كاسدتر و بى‏ قدرتر از كتاب خدا در ميان ايشان نيست موقعى كه به درستى خوانده تغيير و تبديلى در آن ندهند، و متاعى رواج تر و گرانبهاتر از آن نيست هرگاه تحريف و تغيير در آن داده شود (و بر طبق اغراض باطله تأويل نمايند) و نزد ايشان چيزى زشت ‏تر از معروف و نيكوتر از منكر نيست (زيرا اغراض آنان وابستگى به چيزى دارد كه در دين منع گرديده است).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن