عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۷ دوشنبه ۲۴ دي
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
خطبه شانزدهم:
«خطبه ای در هنگامى كه در مدينه با او بيعت شد»
 
(1) ذمه من گرو سخنانيست كه مى‏ گويم و تمام آنها را ضمانت می كنم (در راستى گفتارم ترديدى نيست و باطل‏ و نادرستى در آن راه ندارد) كسی را كه عبرت ها و پيش آمدهاى روزگار از عقوبات و انقلابات دنيا در جلو بوده تقوى و پرهيزكارى از وقوع در شبهات (چيزهایى كه حق به باطل و حلال به حرام اشتباه می شود) باز مى ‏دارد،
 
(2) آگاه باشيد محنت و بلاء (اختلاف آراء و نادانی ها) به شما باز گشته مانند محنت و بلاى روزى (زمان جاهليت) كه خداوند پيغمبر شما را برانگيخت.
 
(3) سوگند به آن کسی که پيغمبر را به حق فرستاد هر آينه در هم آميخته شويد و (در غربال امتحان) از هم بيخته و جدا گرديد و بر هم زده شويد مانند بر هم زدن كف گير آنچه در ديگ طعام است (در وقت غليان و جوشش) تا اينكه بازگشت كنيد پست‏ ترين شما به مقام بلندترين شما و بلندترين شما به مقام پست‏ ترين شما (چون چشم از حق بپوشيد و آنچه خدا و رسول فرموده متابعت نكنيد فتنه و فساد در ميان شما پيدا شود به طوری كه زير و رو شويد تا اينكه عزيز شما خوار و خوار شما عزيز گردد) و پيشى گيرند (جلو افتند) كسانى (مانند طلحه و زبير و ديگران) كه در اسلام سبقت گرفته (و در نظر حضرت رسول) قدر و منزلتى نداشتند و هر آينه باز مى‏ مانند كسانی كه زودتر از همه در اسلام وارد شدند (و در نزد رسول خدا قدر و منزلت بسيار داشتند)
 
(4) سوگند به خدا هيچ سخنى را پنهان نكردم (آنچه را بايد بگويم گفتم) و ابداً دروغ نگفتم، و من به اين مقام (بيعت كردن شما) و به اين روز (اجتماع شما براى بيعت) خبر داده شدم (پيغمبر اكرم مرا خبر داده) 
 
(5) آگاه باشيد معاصى مانند اسب هاى سركش لجام گسيخته ايست كه سوار كرده شده بر آنها گناهكاران و مى‏ اندازند سواران خود را در آتش، و تقوى و پرهيزكارى مانند شترهاى رامى است كه مهارشان به دست سواران آنها است، سوار كرده شده بر آنها صاحبانشان و وارد مى‏ سازند ايشان را در بهشت، 
 
(6) و تقوى و پرهيزكارى راه حق و درست، و گناهان راه باطل و تباه است و هر يك از اين دو راه را اهلى است، پس اگر باطل بسيار باشد (عجب نيست، زيرا) از قديم هم بسيار بوده كه مرتكب مى‏ شدند و اگر حق كم باشد اميد است بسيار گردد (و آن در زمان ظهور دولت حقه است و در غير آن زمان مشكل است كه حق باطل را از بين ببرد، لذا مى‏ فرمايد:) و حق كه ضعيف شد مشكل است قوت يابد. (پس از اين سيد رضى عليه الرحمة مى ‏فرمايد:) مى‏ گويم: اين كلام كوتاه (امام عليه السلام) مواردى از نيكویى سخن را داراست كه تحسين تعريف كنندگان از روى فهم به پايه آن نمى‏ رسد و بهره شگفتى از اين كلام بيشتر است از بهره خودپسندى (شگفتى فصحاء از دانستن حسن كلام آن حضرت بيشتر است از خودپسندى ايشان به سبب درك كردن نكات دقيقه كلام آن جناب، زيرا بسا بدائعى است در سخن آن بزرگوار كه عقل آن را به نور بصيرت درك می كند و زبان از بيان و تقريرش قاصر است) و به علاوه آنچه بيان كرديم، در كلام آن حضرت فصاحت بسيارى به كار برده شده كه هيچ زبانى توانایى وصف آن را ندارد و هيچ انسانى به عمق آن پى نمى ‏برد، و اوصافى كه بيان كردم ملتفت نمى‏ شود مگر کسی که عمر خود را در فصاحت صرف كرده پايه و ريشه‏ آن را به دست آورده باشد و در نمى‏ يابند اين گفتار را مگر دانشمندان.
 
(و قسمتى [دوم‏] از اين خطبه است:)
 
(7) مشغول شد كسی كه بهشت و دوزخ در پيش روى اوست (می داند چه اعمالى مردم را به بهشت رهبرى می كند و چه كردارى به دوزخشان مى ‏رساند، پس از آن مردم را به سه دسته تقسيم مى‏ نمايد، اول) 
 
(8) كوشش كننده با شتاب (به اعمال صالحه از عذاب الهى) نجات يافته است و (دوم) طالب حق كه كاهل است (و به مغفرت و آمرزش خداوند) اميدوار است و (سوم) تقصير كننده كه (از حق چشم پوشيده) در آتش و عذاب الهى سرنگون است (اين تقسيم را خداوند متعال در قرآن كريم س 35 ى 31 مى ‏فرمايد: فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات بإذن الله‏؛ يعنى بعضى از بندگان ما بر نفس خود ستمكاراند و در راه باطل قدم نهاده مرتكب افعال قبيحه می شوند و بعضى ميانه رواند در كارهاى زشت و نيكو و بعضى بر نيكویی ها پيشى گيرند به اذن و فرمان خدا) 
 
(9) رفتن از راست و چپ راه به گمراهى مى ‏انجامد و راه راست راه ميانه است (كه نبايد از آن منحرف شد، زيرا) كتاب باقى مانده (قرآن كريم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست (عدل محض) سنت و طريقه رسول خدا بيرون مى ‏آيد و به سوى آن عاقبت امر (مردم در دنيا و آخرت) بازگشت مى‏ نمايد، 
 
(10) هر كه به غير حق ادعا كرد هلاك گرديد و هر كه دروغ گفت زيان ديد، 
 
(11) کسی که در ميان مردم نادان حق را اظهار نمايد هلاك می شود (از دست و زبان ايشان آزار مى‏ بينيد يا كشته می شود) 
 
(12) و جهل و نادانى بس است براى مردى كه قدر و منزلت خود را نشناسد (زيرا جهل به خود مستلزم سائر نادانی ها است از قبيل ادعاى بى‏ معنى نمودن و دروغ گفتن و به مردم خداپرست اذيت و آزار رساندن) 
 
(13) اصل راسخ و پايه محكمى كه بر تقوى و پرهيزكارى استوار است هلاك و تباه نمى‏ شود و زراعت قومى بر اثر آن تشنه نمى‏ ماند (اعتقادى كه روى اساس تقوى استوار است از تبليغات دشمن زائل نمى‏ شود و كشت و عملى كه از روى اصول تقوى باشد از گرمى فتنه و فساد و خشك نخواهد شد برخلاف كشت و عملى كه از روى غير تقوى است كه به اندك سببى در معرض هلاكت و خشكى واقع مى‏ گردد، چنانكه خداوند در قرآن كريم س 9 ى 109 مى ‏فرمايد: أفمن أسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير أم من أسس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم؛‏ يعنى آيا کسی که بناء كند بنيان دين خود را بر تقوى و پرهيزكارى از خدا و خوشنودى او را بطلبد بهتر است يا کسی که بناء كند بنيان دينش را بر كنار رودى كه زير آن به مرور سيل تهى شده نزديك به خرابى است، پس منهدم شود و فرود آيد در آتش دوزخ) 
 
(14) و در خانه ‏هاى خودتان پنهان شويد (براى فتنه و فساد بيرون نيایيد) و اختلافاتى كه بين شما است اصلاح كنيد و توبه (بازگشت به سوى خدا و پشيمانى از كردار زشت) در عقب شما است (هر موقع از معاصى پشيمان شديد به توبه باز گرديد كه از شما جدا نيست) 
 
(15) و هيچ سپاسگزارنده ‏اى (چون نعمتى بيند) حمد و سپاس نبايد بكند مگر پروردگارش را (زيرا جميع نعمت ها از او است) و هيچ سرزنش كنده ‏اى (چون شرى بيند) ملامت و سرزنش نبايد بكند مگر خودش را (زيرا از شرارت خود او است كه به آن شر گرفتار شده است، چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم س 4 ى 79 مى‏ فرمايد: ما أصابك من حسنة فمن الله و ما أصابك من سيئة فمن نفسك؛‏ يعنى آنچه را كه از نيكویى به تو مى‏ رسد از جانب خداست و آنچه كه از بدى به تو مى‏ رسد از جانب تو است، معاصى و كردار زشت تو سبب آن است).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن