عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18318-23     

ماجرای دستگیری و آزادی معظم له در سال 1357

به دنبال دستگيرى حضرت آيت ‏الله در سال 1357، ايشان و همراهان را از قم سوار بر چند كاميون، مملو از كماندوهاى مسلح رژيم، به تهران ‏مى‏ آورند. در زندان آيت ‏الله به ‏معناى واقعى كلمه، ممنوع الملاقات، ممنوع المطالعه، ممنوع الهواخورى و هر چه‏ فشار، از اين رديف مى‏ شوند.

اعلاميه ‏هاى متعدد حضرت آيت‏ الله عملاً سبعيت و دژكامى را بيشتر می كند. به عنوان نمونه به دنبال دستگيرى حضرت آيت ‏الله در سال 1357، ايشان و همراهان را از قم سوار بر چند كاميون، مملو از سربازان و كماندوهاى مسلح رژيم، به تهران ‏مى‏ آورند.


در آن زمان، شرايط زندان ‏هاى كميته مشترك بگونه‏ اى است كه مقاومت‏ بسيارى از مدعيان دروغين «خلق‏ ها» را، مبارزين خيانتكارى كه همواره خود را از نسل ويژه ‏اى می دانستند را نيز مى‏ شكند. بنابراين ساده بنظر می رسيد كه مقاومت اين ‏اسطوره واقعى مبارزه «ملى – مذهبى» نيز شكسته شود. در زندان كميته آيت ‏الله به ‏معناى واقعى كلمه، ممنوع الملاقات، ممنوع المطالعه، ممنوع الهواخورى و هر چه‏ فشار، از اين رديف مى ‏شوند.


به نيت توهين بيشتر به حضرت آيت ‏الله هر روز اندكى آبگوشت و كمى نان‏ خشك، به عنوان غذاى روزانه جلويشان مى‏ گذارند. بقول يكى از همراهان پاكدل‏ حضرتشان «بايد اول نان ها را زير شير آب می گرفتيم تا خيس و قابل خوردن شوند، امّا با همه اينها حضرت آيت‏ الله نه شكايتى داشتند و نه از شرايط ناراحت می شدند.»


آرى باكى نيست آن‏كه دلش با خداست و حضورش مردمى است كه در هيچ‏ لحظه از اين لحظات حساس تاريخ، پيوند خود را از او نبريده ‏اند، از اين بندها نيز هراسى ندارند.


پس از مدتى كه به هر وسيله ممكن، در زندان كميته با حضرتشان رفتارى غير انسانى روا می دارند، عاقبت حضرت آيت‏ الله را جدا از ديگران همراه گروهى از كماندوها و مأموران ساواك به زندانى در قيطريه منتقل می كنند. نكته جالب در اينجاست كه خبر توقيف حضرتشان در قيطريه به مردم مى ‏رسد. ملت قهرمان ايران كه ديگر هيچ سدى را خار راه نمی دانند، در اطراف خانه ‏اى كه حضرت آيت ‏الله در آن‏ زندانى است، بصورتى قهرمانانه و شبانه ‏روزى دست به تظاهرات می زنند.


اوج تظاهرات مردم تا آنجا مى ‏رسد كه سرانجام يكى از افسران نگهبان به ‏خدمت آيت ‏الله مى‏ رسد و مى‏ گويد: «شما خودتان از روى پشت بام به مردم دستور بدهيد كه متفرق شوند و شعار ندهند، در غير اينصورت اگر ساكت نشوند و تظاهرات‏ را ادامه دهند ما دستور داريم كه تيراندازى كنيم و مسلماً عده ‏اى كشته خواهند شد.»


حضرت آيت‏ الله، به نيت جلوگيرى از خونريزى، ناچار، به پشت بام می روند و از مردم مى‏ خواهند كه متفرق شوند، چند روز بعد سرانجام به دنبال مبارزات يكپارچه ‏مردم ايران، شاه از ايران فرار مى‏ كند. امّا اين مطلب را مأمورين محافظ از نظر حضرت‏ آيت ‏الله پنهان نگاه می دارند.


ولى فرداى آن شب ناگهان تمام چراغ هاى محل به دستور ساواك به كيفيتى غير طبيعى خاموش مى ‏شود. در ميان تاريكى يكى از مأمورين ساواك داخل اطاق ‏حضرتشان مى‏ شود و با لحنى موهن و زننده به حضرتشان مى‏ گويد: «شما بايد ظرف‏ ده دقيقه، بدون هيچ اثاثه و وسائلى، آماده باشيد كه با اتومبيل به قم برويد، اشاره كنم‏ كه اگر بخواهيد از اين دستور سرپيچى كنيد، مسلماً شما را با زور خواهيم برد.»


تكليف روشن است. دستگاه ستمشاهى، كه هنوز هم به هوش نيامده و اميد آن ‏دارد كه اربابان ورشكسته و به سوراخ خزيده باز هم در گوشه و كنار سر در بياورند و بر مسند حكومت نشينند، می خواهند حضرت آيت ‏الله را، اين سد عظيم و خلل‏ ناپذير داخل كشور را، به روال معمول بگونه ‏اى كه خود در آن مهارت و استادى دارند از سر راه بردارند. امّا اراده خداوند چيز ديگرى است.


قبل از حركت حضرت آيت ‏الله در ميان قير گونه شب تاريك، حدود ده، دوازده ‏اتومبيل بزرگ و كوچك گرداگرد منزلى كه حضرت آيت ‏الله در آن محبوسند، جمع ‏مى‏ شوند. عده ‏اى از مردم قصد آن می كنند كه با توسل به زور به اين خانه حمله كنند و حضرت آيت ‏الله را آزاد نمايند.


در آن شب اتفاقاً پسر حضرت آيت‏ الله نيز در ميان كسانى است كه براى رهایى‏ حضرتشان به آن محل آمده‏ اند در آن شب ايشان نيز آگاه شده ‏اند كه دستگاه ساواك‏ نيت برگرداندن پدر بزرگوارشان را به قم ندارد بلكه اين احتمال وجود دارد كه چونان‏ بسيارى از مجاهدين راه آزادى اتومبيل‏ ها، فرضاً راه درياچه نمك حوض سلطان را در پيش گيرند.


هنگامی كه می خواهند در تاريكى شب حضرت آيت‏ الله را سوار بر اتومبيل كنند فرزند حضرت آيت‏ الله متوجه ترفند مأمورين مى‏ شوند. جمعيتى ‏چندين هزار نفره، از سوى مليون و نيروهاى ملى، براى آزادى حضرت آيت‏ الله ‏بسيج شده و از راه رسيده ‏اند. در تاريكى شب صداى مهندس روحانى به گوش همه آن ‏مليون مبارز مى‏ رسد كه «بيایيد بيایيد دارند پدرم را پنهانى مى‏ برند.»


در طى يك نبرد و تيراندازى كوتاه كه ميان نيروهاى ملى و مأمورين در مى‏ گيرد، مأمورين دستگاه حكومتى فرارى مى‏ شوند، و پس از مدت ها، اين رهبر بزرگ و بيدار دل زمان ما حضور واقعى خود را در كنار مردم، مردمى كه چندين دهه به دنبالش‏ شتافته ‏اند و پيروان راستينش بوده ‏اند و رهبر بزرگشان را كنار خود مى‏ بينند، به نمايش‏ مى ‏گذارند.


حضرت آيت‏ الله همراه مردم و در ميان شور و شوق يارانشان به حسينيه ‏می روند. شنيدنى است كه طى اين روزها و شب ها هجوم مردم و مليون واقعى براى ‏بيعت مجدد با اين رهبر بزرگ داخل كشور بگونه ‏اى است كه ظرف سه شبانه‏ روز، حتى امكان نشستن مردم نيز وجود ندارد. سيل جمعيت مشتاق بيعت حتى راه رفت و آمد ساده را مشكل می كند. پس از يك ديدار سه روزه با مردم مشتاق و اعضاى‏ برجسته نهضت‏ هاى ملى حضرتشان عازم قم مى‏ شوند. اينكه لحظه حساسى از تاريخ‏ی كه ملت مبارز و يك رهبر بزرگ و بيدار دل - كه همواره ابعاد مبارزه را در داخل‏ خود ايران وسعت بخشيده است - فرا مى‏ رسد.


ابتدا حضرت آيت‏ الله به ياد شهيدان راستين وطن، آن شهيدان جاويدان و راستينى كه با حماسه مرگ بزرگ خويش، عشق را مفهومى خداگونه مى‏ بخشند و سرزمين خويش را به سرزمين عاشقان بيدار دل بدل می كنند، و به ياد حماسه جاودانه‏ مردان و زنانى كه بدست عمال رژيمى خودكامه، به كام مرگى آگاهانه فرو رفته ‏اند، به ‏بهشت زهرا می روند.


در فضاى گسترده و پهناور «بهشت ‏زهرا»، كه از كران تا كرانش جمعيتى‏ بى‏ شمار موج می زند، نخستين كلام رهبر بزرگشان با شعرى آغاز مى ‏شود. شعرى كه ‏اينك نيز القاكننده همان مفهوم ديرينه و تاريخى است شعرى كه به راستى شعر زندگى و حركت ملتى است در بطن تاريخ كهن خويشتن.

 

        در مسلخ عشق جز به نكو را نكشند          روبه صفتان زشت خو را نكشند
        گـــر عاشق صادقى، ز مردن مهراس         مردار بود هر آنــكه او را نكشند


اين شعر هم اكنون نيز بر زبان اين بزرگمرد تاريخ جاريست، و همواره می دانيم و ديده‏ ايم كه او جز اين، و از تبار روبه صفتان و روباه گونه‏ ها نبوده است.


در بهشت‏ زهرا آمده ‏اند تا به راستى دست بيعت راستين بسوى اين رهبر داخل‏ كشور، اسطوره نبردها و درگيری هاى داخل كشور دراز كنند. مردى از تبار «ابومسلم‏ ها، بابك‏ ها و مازيارها». می دانيد چه می گوئيم و می دانيم. پس از اين شعر و صحبت مختصرى در بهشت‏ زهرا، حضرت آيت‏ الله پس از مدت ها دورى عازم قم ‏مى‏ شوند. شوق ديدار حضرتشان مردمى از هر طبقه و گروه را حتى تا صد كيلومترى ‏راه قم - تهران كشانده است. هر كس با هر وسيله‏ اى كه توانسته خود را به راه قم‏ كشانده است. تمام طول راه تهران تا قم را مردم مبارز ايران، گام به گام به ديدار ايستاده‏ اند، تا به مردى درود گويند كه در هيچ لحظه‏ اى و زمانى در تاريخ مبارزه با رژيم ستمشاهى پا پس ننهاده و در هيچ فصلى از تاريخ مبارزات اين مردم از سرزمين ‏و ميهن خويش جدا نشده است. در طول راه، مردمى كه به استقبال آمده ‏اند، گاه تا چند كيلومتر اتومبيل حضرتشان را بر سر دست مى ‏برند و گاه به شوق ديدار حضرت ‏آيت ‏الله خود را به روى اتومبيل حامل ايشان پرتاب می كنند.


هنگام ظهر در ميان خوشامد جمعيتى كه تمام خيابان ها و مسير را پوشانده‏ اند حضرت آيت‏ الله وارد قم مى‏ شوند شور و شوق مردم براى ديدار با ايشان چنان است‏ كه امكان حركت اتومبيل جيپ روبازى را كه حضرت آيت ‏الله سوار برآنند سلب‏ می كند. از ابتداى ورود به قم تا رسيدن به منزلشان نزديك به شش ساعت طول‏ مى ‏كشد. حضرت آيت‏ الله بهنگام غروب آفتاب به منزلشان می رسند.


روز بعد روز بعد روز بعد و بعد همه با رهبر بزرگ ملى و مذهبى خود دست‏ بيعت می دهند بيعتى كه هنوز هم همچنان جاودانه بر جا مانده است. و سرانجام در صحن مطهر حضرت معصومه عليهاسلام، زمان صحبت حضرت آيت‏ الله ‏العظمى با امت خويش فرا مى‏ رسد. و راه روشن تر از پيش و راهيان در پيشاپيش خويش علمدارى سترگ.

موارد مرتبط مروری کوتاه بر زندگی علمی معظم له قم بعد از سخنرانی معظم له و تبعید ایشان به زابل اعلامیه معظم له درباره اعلام عزای عمومی در 19 اردیبهشت 1357
نظر شما :
captcha