عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه دوم:
«خطبه ای پس از بازگشت از صفّين»
 
قسمت اول: «خطبه در حمد و ثنای خداوند»
 
(صفين سرزمينى است در سمت غربى فرات به طرف شام كه در آنجا جنگ مشهور بين آن بزرگوار و معاويه واقع شد):
 
(1) خداوند متعال را سپاسگزارم براى تمام گردانيدن نعمتش و فرمانبردارى در مقابل بزرگوارى و عزتش و نگاه‏داشتن از معصيتش (زيرا شكر در هر نعمتى علاوه بر اينكه نعمت را مى‏ افزايد خود راهى است به سوى بندگى و نكردن معصيت)
 
(2) و از او كمك مى‏ طلبم براى احتياجى كه به بى نياز گردانيدنش دارم، زيرا كسی را كه او هدايت نمايد گمراه نمى‏ شود، و كسی را كه دشمنى كرده فرمانش را انجام ندهد راه نجات نيست، و كسی را كه بى‏ نياز گرداند محتاج نخواهد شد، زيرا بى ‏نياز گردانيدن او (اگر به ميزان عقل سنجيده شود) زيادتر است از هر چيزی كه با آن برابر و هم ‏وزن شود، و بهتر است از هر چيزی كه (جواهرى كه در گنجينه‏ ها) پوشيده گردد،
 
(3) و گواهى مى ‏دهم بر اينكه نيست خدایى به جز او كه مستجمع جميع صفات كماليه و تنها كسى است كه براى او شريكى نيست، گواهى كه از روى اخلاق و راستى مى‏ باشد (نه آنكه به زبان گفته در دل باور نداشته باشم)
 
(4) و خود را از معاصى نگاه مى ‏داريم به آن (كلمه شهادت) مادامى كه زنده ‏ايم و ذخيره مى‏ كنيم ايمان به آن را براى ترس ها و سختی هايى كه در قيامت به ما مى‏ رسد، زيرا كلمه شهادت لازمه ايمان و گشاينده احسان الهى و باعث خوشنودى خدا و دور كردن شيطان است (شيطان هميشه فرزند آدم را فريب مى‏ دهد تا بلكه او شريكى براى خدا قائل شود، پس اداى كلمه شهادت و اعتقاد به آن سبب از كار باز داشتن و دور كردن شيطان است).
 
(5) و گواهى مى ‏دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده اوست، فرستاد او را با دينى كه شهرت عالمگير دارد و با نشانه (و معجزاتى كه از آن حضرت) رسيده و با كتابى كه آورده (و در دسترس مردم است) و با نور درخشنده و روشنى تابنده (برهان عقل و نقل) و با فرمانى كه حق و باطل را از هم جدا مى ‏سازد، تا شبهات باطله (كفر و شرك) را برطرف نموده با مردم از روى برهان سخن گويد و معجزات خود را ظاهر گرداند و آنان را به آيات قرآن تنبيه نموده از عذاب هايى كه بر امت هاى پيش وارد شده بترساند (تا عبرت گرفته از معصيت و نافرمانى دست بردارند)
 
(6) فرستاد او را در وقتى كه مردم مبتلى به فتنه‏ هاى بسيار بودند (از جهت پرستش‏ هاى گوناگون و اختلاف آراء و گمراهى) كه در آن ريسمان دين پاره شده، ستون هاى ايمان و يقين متزلزل گرديده، اصل دين مختلف و كار آن (احكامش) درهم و برهم، راه خارج شدن (از آن فتنه‏ ها) تنگ (فرار از آنها غير ممكن) و وسيله‏ اى براى هدايت نبود،
 
(7) پس رهنمايى و هدايت از بين رفته كورى و گمراهى شيوع داشت، بر خداوند سبحان عاصى و شيطان را يار بودند، ايمان ذليل و ستون هاى آن ويران گشته، آثار و نشانه‏ هايش تغيير كرده، راه هاى آن خراب و نابود شده بود،
 
(8) مردم پيرو شيطان بوده در راه هاى او قدم نهاده به سرچشمه ‏هايش وارد مى‏ شدند (آب گمراهى را مى ‏آشاميدند يعنى دستور او را مى‏ پذيرفتند، پس قوت گرفت و) به كمك ايشان حيله‏ هاى او به كار افتاد و بيرق كفر و ضلالتش افراشته گرديد،
 
(9) در فتنه‏ هايى كه مردم را پايمال و لگدكوب كرد (چنانكه چهار پايان هر چه زير پايشان قرار گيرد پايمال می كنند) و همگى در آن سرگردان و حيران و نادان و گرفتار بودند،
 
(10) در بهترين محل دنيا (مكه معظمه) و ميان بدترين همسايه‏ ها (اهل مكه) كه خواب آنان بى‏ خوابى و سرمه چشمشان گريه بود (به طورى در فتنه و انقلاب و خونريزى و گرفتارى واقع شده بودند كه آنى استراحت نداشتند) در سرزمينى كه دهان داناى آن بسته و ذليل، و نادانش افسار گسيخته و ارجمند بود.
 
قسمت دوم‏: «درباره كمال آل پيغمبر (ائمه اثنى عشر) عليهم السلام»
 
(11) آل پيغمبر اكرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت مى‏ باشند (به آنچه آن بزرگوار از جانب حق تعالى امر فرموده قيام نمودند) و خزينه دانش آن وجود محترم هستند (آنچه را كه او مى‏ دانسته اينان نيز مى‏ دانند) و مرجع حكمت هاى آن جناب (تا مردم به آنان رجوع كرده آنچه را نمى‏ دانند بپرسند) و حافظ كتاب هايش (قرآن و سنتش) مى‏ باشند، و مانند كوه هايى هستند براى دينش (تا از بادهاى مخالف و تخريب دشمنان متزلزل نگردد و به سبب ايشان باقى و برقرار بماند)
 
(12) حضرت رسول اكرم به كمك آنان پشتش را راست كرد (بر اثر ترويج ايشان دين خود را كه در اول ضعيف و ناتوان بود قوى و توانا گردانيد تا معارف آن سرتاسر جهان را فرا گرفت) و لرزش بدنش را زائل نمود (به سبب خدمات ائمه اطهار عليهم السلام اضطراب و نگرانى كه از دشمنان دين اسلام داشت از خود دور كرد).
 
قسمت سوم‏: «درباره كسانى كه دست از حق برداشته در راه باطل قدم نهادند»
 
(و دوباره به مدح و ثناى آل پيغمبر «عليهم السلام» پرداخته).
 
(13) (خوارج يا منافقين يا اصحاب معاويه و غير ايشان، تخم نافرمانى را (در كشتگاه دل هاشان) كشته، به غفلت و فريب آن را آب داده، هلاكت را درو كردند (پس سعادت دنيا و آخرت را از دست دادند، و اما اهل بيت رسول الله گمشدگان را راهنمائى نموده از هلاكت و بدبختى نجات مى ‏دهند، پس)
 
(14) هيچيك از اين امت با آل محمد صلى الله عليه و آله طرف مقايسه نبوده و كسانی كه هميشه از نعمت و بخشش (معارف و علوم) ايشان بهره ‏مندند با آنان برابر نيستند (پس چگونه خود را بر اينان ترجيح مى ‏دهند و مردم را به سوى خويش مى‏ خوانند، و حال آنكه)
 
(15) آل محمد عليهم السلام اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقين هستند (زيرا به سبب هدايت و ارشاد ايشان دين اسلام برپا است و آل محمد عليهم السلام كسانى هستند كه) دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع كرده و واماندگان، به ايشان ملحق می شوند، و خصائص امامت (علوم و معارف حقه و آيات و معجزات) در آنان جمع و حق ايشان است و بس، و درباره آنان وصيت (رسول اكرم) وارث بردن (از آن وجود محترم) ثابت است (و ايشان به آن حضرت از هر جهت نزديكتر و سزاوارترند، وليكن بعضى از اين امت به وصيت آن بزرگوار عمل نكرده ارث او را پايمال نموده تخم فساد را در روى زمين پاشيدند، و به حسب ظاهر)
 
(16) در اين هنگام حق به سوى اهلش برگشته، به جایى كه از آن خارج شده بود منتقل گرديد (زيرا پيش از اين امارت و خلافت را غصب كرده سزاوار اين منصب را خانه نشين كرده بودند).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن خطبه 11: خطبه ای در هنگامی که در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفيه داد