عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۴ شهريور
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18325-140     

«آ»

آلات لهو: ابزار و لوازم سرگرميهاى شيطانى و خوشگذرانى هاى نامشروع. مانند: لوازم موسيقى، عود، دَف، تار و...
اِبراء: برى كردن; برى كردن ذمه; رفع مسؤوليت
ابن السبيل: مسافرى كه در سفر; پول، وسيله زندگى و خرجى راه نداشته درمانده باشد.
اتقى: با تقواتر
اجاره: قراردادى كه بر اساس آن منافع مال يا كار يا وسيله يك طرف قرارداد، در برابر مدت و قيمت معين به طرف ديگر قرار داد، واگذار مى شود.
اجانب: بيگانگان، جمع اجنبى= بيگانه
اُجرت: مزد، قيمت
اجرت المثل: مزد همانند; اگر فردى بدون تعيين قيمت و قرار داد، كارى را انجام دهد و براى گرفتن دست مزد با طرف مقابل اختلاف پيدا كند، بايد بدين طريق عمل كنند كه: اگر همين كار را فرد ديگرى مشابه همين فرد انجام مى داد چقدر مزد مى گرفت؟ پاسخ هر چقدر كه شد، مزد همان است.
اجرت المُسمّى: مزد و قيمتى كه در عقد اجاره مشخص و معين شده است.
اجير: كسى كه طبق قرارداد در برابر كار معينى كه انجام مى دهد، مزد مى گيرد.
اِحبال: باردار كردن; آبستن كردن
احتلام: خارج شدن منى از انسان در حالت خواب، نشانه بلوغ.
احتياط: كارهايى كه موجب مى شود انسان اطمينان حاصل كند كه به وظيفه اش عمل كرده است و كارش به واقعيت نزديك است.
احتياط لازم: احتياطى كه مجتهد، لزوم رعايت آن را از طريق دلايل عقلى يافته باشد.
احتياط مستحب: هميشه همراه با فتواست و مقلد مى تواند به فتوا، يا احتياط، به دلخواه خود عمل كند. در اين مسائل نمى تواند به مجتهد ديگر رجوع كند.
احتياط واجب: همراه با فتوا نمى باشد و مكلف بايد به همان احتياط عمل كند و يا به فتواى مجتهد ديگرى نيز مى تواند مراجعه كند.
احتياط را ترك نكند: در اين مورد اگر مكلف احتياط را رعايت كند، بهتر است.
احراز: بدست آوردن; فراهم كردن; دريافتن.
اِحصار: بازداشتن، مكلفى كه براى انجام مراسم حج به مكه رفته و قبل از رسيدن به موقفين (شهر مكه، عرفات، مشعر) و پس از پوشيدن لباس احرام، بر اثر بيمارى نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. اين شخص از حج بازداشته شده و محصور است.
اَحفاد: نبيره ها، جمع حافد و حفد = نبيره
احكام: مقررات شرع، آراء، فرمانها، جمع حكم.
احمر: قرمز، سرخ رنگ، جمع حمر، احامر
احوط: به احتياط نزديك تر، شامل تر.
احياء زمين: زمين مرده را زنده كردن; اگر كسى با كشتكار، زراعت يا ساختمان و غيره، زمينى كه مورد استفاده كسى نيست و سكنه اى در آن قرار ندارد را قابل استفاده و بهره بردارى كند، در واقع زمين مرده را احياء يا زنده كرده است.
اَخ: برادر، اخ الزوجه: برادر زن
اُخت: خواهر
اَخته: خواجه
اخفاء: مخفى كردن، پنهان كردن.
اخفات: آرام و آهسته قرائت كردن، نمازهاى اخفاتى: نمازهاى ظهر و عصر كه حمد و سوره در آنها آهسته خوانده مى شود.
اخوت: برادرى.
اداء: اعمال شرعى كه در وقت خودش انجام شود.
ادعيه مأثوره: دعاهايى كه از رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نقل شده است.
ادغام: داخل نمودن، در تجويد باعث تشديد و مشدد شدن آن حرف مى شود.
ادلّه: دليل ها، حجت ها; جمع دليل.
اذن: اجازه.
ارباح مكاسب: منافع كسب و كار; هر نوع درآمدى كه از طريق كار بدست آيد.
ارتماس: فرو رفتن به آب (غسل)، فرو كردن در آب (وضو).
اِرتداد: از اسلام برگشتن
اَرش: ديه; تفاوت صحيح و سالم با ناقص و معيوب. اين تفاوت شامل بدن، مال يا كالاى كسى مى شود.
اركان نماز: ركن ها و پايه هاى نماز، مانند: قيام، نيت، تكبيرة الاحرام(الله اكبر)، ركوع، و دو سجده.
ازاله بكارت: از بين بردن دوشيزگى.
استبراء: طلب پاكى; كارى كه براى اطمينان به پاكى چيزى از آلودگى و نجاست، انجام مى دهند. كه شامل:
1ـ استبراء از بول: كسى كه ادرار كرده است، به قصد اطمينان از نماندن ادرار در مجرا.
2ـ استبرار از منى: ادرار كردن پس از بيرون آمدن منى به قصد اطمينان از اينكه ذرات منى در مجرا باقى نمانده است.
3ـ استبراء حيوان نجاستخوار: بازداشتن حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده است تا وقتى كه به خوراك طبيعى خود عادت كند.
استحاضه: خون ديدگى زنان به غير از خون حيض و نفاس. استحاضه به سه صورت استحاضه كثيره (خون زياد) استحاضه متوسطه( خون متوسط، بينابين) و استحاضه قليله (خون كم) قرار دارد.
استرجاع: گفتن «انا الله و انا اليه راجعون».
اِستعاذه: پناه بردن. در اصطلاح گفتن «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم»
استعلام: آگاهى خواستن; پرسش كردن از چيزى.
استفتاء: طلب و درخواست فتوا كردن; پرسيدن فتوا; سوال از مجتهد درباره حكم شرعى مسائل.
استطاعت: توانستن; قدرت انجام حج را از نظر بدن، مال و راه داشتن.
استمناء: جلق زدن; انجام عملى با خود كه باعث بيرون آمدن منى شود.
استيجار: اجاره كردن.
استيفاء: بدست آوردن.
استيلاء: تسلط; چيرگى; پيروزى.
اشكال دارد: عملى كه مكلف جهت تكليف انجام مى دهد و آن عمل قابل قبول شارع نيست.
اصول دين: يعنى توحيد ـ نبوت ـ معاد.
اصول مذهب: امامت و عدالت.
اضطرار: ناچارى.
اظهر: ظاهرتر; روشن تر; فتواست. مقلد بايد طبق آن عمل كند.
اعاده: از سرگرفتن; دوباره انجام دادن كار.
اعدل: عادل تر.
اعلان: آگاه ساختن.
اعلم: عالم تر.
افضاء: باز شدن; يكى شدن مجراى ادرار و حيض يا مجارى حيض و غائط يا هر سه مجارى.
اقتدا كردن: پيروى كردن; تقليد كردن از امام جماعت; نمازگزاردن پشت سر پيشنماز.
اقرب اين است: فتوا اين است مگر اين كه ضمن كلام قرينه اى بر عدم فتوا باشد.
اقوى اين است: نظر قوى بر اين است; فتواى صريح و مشخص كه بايد مقلد به آن عمل كند.
الزام كردن: اجبار كردن; مجبور كردن.
اِمْساك: امتناع كردن; خود را از انجام كارى بازداشتن.
اموال محترمه: اموالى كه از نظر اسلامى و شرعى محترم و داراى احترام باشد.
امور حِسبيّه: كارهايى شرعى از جمله رسيدگى به امور يتيمان، دريافت و خرج خمس و زكات و امر به معروف و نهى از منكر و غيره به اجازه مجتهد عادل و يا نماينده ايشان.
اُناث و ذُكور: زنان و مردان.
انتقال: جابجايى; جابه جايى چيزى نجس به طورى كه ديگر شىء اول به حساب نيايد; مثل انتقال خون انسان به بدن پشه.
انزال: بيرون ريختن منى.
اَنسب: حكمى كه متناسب با اصول و قواعد شيعه باشد.
اودج اربعه: شاهرگ هاى چهارگانه حيوانات.
اورع: پرهيزكارتر
اوجه: وجه تر; با قدرت تر; وجيه تر.
اولى: بهتر; سزاوارتر.
اولوالعزم: بردبار; صبور; به اعتقاد شيعه تعداد پيامبران اولوالعزم پنج نفر: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمد (على نبينا عليهم الصلاة و السلام). اينان پيامبرانى هستند كه داراى دين و آيين جديد و كتاب آسمانى بوده اند.
اهل ذمه: غير مسلمانى كه پيرو يكى از پيامبران صاحب كتاب است; مثل: يهودى ومسيحى.
ايجاب: فرض كردن; واقع ساختن; در صيغه عقد يعنى قبول كردن.
ايماء: اشاره

موارد مرتبط «ب» «ت» «ث» «ج» «ح» «خ» «د» «ذ» «ر» «ز»
نظر شما :
captcha