عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۶ ارديبهشت
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
کد : 18318-25     

مصاحبه ای درباره تشکیل حکومت اسلامی و تقسیم اراضی

در مسائل اجتماعى و سياسى مربوط به شيوه حكومت ها، خصوصاً حكومت اسلامى، نيز به نوشته ‏ها و گفته‏ هاى روشن، خالى از عقده، و منطبق با زمان، و درك مستقيم حضرت آيت ‏الله روحانى برخورد مى ‏كنيم.

و امّا در مسائل اجتماعى و سياسى مربوط به شيوه حكومت ها، خصوصاً حكومت اسلامى، نيز به نوشته‏ ها و گفته‏ هاى روشن، خالى از عقده، و منطبق با زمان، و درك مستقيم حضرت آيت الله روحانى برخورد مى ‏كنيم.
 

يكى از مصاحبه‏ هاى ايشان با چند خبرنگار نشريات روبروى ماست. هنگامى ‏كه از حضرت آيت ‏الله روحانى درباره تشكيل حكومت اسلامى و نحوه آن سؤال ‏مى ‏شود به كتابى اشاره مى‏ فرمايند كه در دويست صفحه نوشته شده است. در بخشى ‏از اين گفتگو، و اشاره به كتاب، و در پاسخ به سؤال خبرنگارى كه مى ‏پرسد: «شرايط حاكم و حكومت در اسلام چيست؟» حضرت آيت ‏الله روحانى مى ‏فرمايند: «شرايط اين است كه به تمام قوانين مملكتى كه همان قوانين اسلام است عالم و مطلع باشد، تقواى سياسى و دينى و اجتماعى هم داشته باشد، به علاوه بينش كافى هم داشته باشد.»
 

خبرنگار دوباره مى ‏پرسد: «به نظر شما حالا چه كسى واجد اين شرايط است؟» و حضرت آيت ‏الله در جواب مى ‏فرمايند: «بسيارى از مراجع تقليد واجد شرايط هستند، امّا گفتم كه يكى از شرايط اصلى هم اين است كه درك اجتماعى صحيح داشته‏ باشند. امّا توجه كنيد كه مراد ما از عالم فقط عمامه به سر نيست، غير عمامه به سر هم اگر قوانين را فهميد و صاحب آن بينش كافى كه اشاره كردم بود مى ‏تواند حاكم باشد.»
 

و در كتاب حضرت آيت‏ الله نيز به روشنى با اين درك مستقيم و غير متعصبانه و آگاهانه برخورد مى ‏كنيم. اين نشانه ايست از بيدار دلى و ذهنيت ناب و بى ‏غل و غش ‏رهبرى كه گفتيم صدايش، صداى نخستين عليه جور و ستم حكام زمانه بود. و يا هنگامى كه در يكسال از انقلاب گذشته و زير فشار و تلقينات برخى از سازمان هاى‏ افراطى و افراد ناآگاه و نادان دولت جمهورى اسلامى (دوران رياست جمهورى ‏بنى ‏صدر) طرح اصلاحات ارضى، يا به تعبيرى طرح انقلابى اصلاحات ارضى و تقسيم اراضى، در مجلس شورا يا شوراى انقلاب مطرح مى‏ شوند حضرت آيت ‏الله‏ نخستين كسى هستند كه با روشنى و بى ‏هيچ ابهام و يا هراسى، و بى ‏هيچ دغدغه‏ خاطرى از اينكه برچسب هاى مرسوم زمان را برايشان بچسبانند با اين طرح به مخالفت ‏بر مى ‏خيزند.
 

ايشان ضمن گفتگویى با خبرنگاران و روزنامه‏ نگاران داخلى صراحتاً مى ‏فرمايند: «گر چه آن اصلاحاتى كه در رژيم گذشته شد، آن هم اصلاحات نبود و نمونه ‏اش اينكه بعد از اصلاحاتى كه كردند ديديم كه محصولات كشور چقدر كم شد و چقدر احتياج پيدا كردند كه غلات را از خارج وارد كنند، امّا اين طرحى را هم كه‏ مى ‏گويند اخيراً به شوراى انقلاب رفته است ولى آقاى ... مدعى است كه هنوز به آنجا (منظور شوراى انقلاب است) نيامده اين طرحى است كه ما با آن مخالفت كرديم، البته نه اينكه ما با اصلاحات ارضى مخالف باشيم، نه، بلكه ما مدعى هستيم كه اين ‏اسمش اصلاحات ارضى نيست. اصلاحات ارضى اين نيست كه فرضاً زمينى را يك‏ كسى گرفته و سال ها آن زمين را احيا كرده، زراعت كرده، و عمرش را روى آن مصرف‏ كرده، اين زمين را از او بگيرند و به ديگران بدهند، در حالى كه مى ‏بينيم مملكت ما اين همه زمين‏ هاى مستعد دارد، مثلاً در همين سيستان و بلوچستان مى‏ گويند زمين ها به ‏قدرى استعداد موز و غيره دارد و يا در طرف خوزستان كه خود آقاى رئيس جمهور مى ‏گفتند كه اراضى موات كه در دست دولت است آنها را بدهد به زارعين و به مردم، ابزار كار را هم خودش تهيه كند. اين مقدار پول نفت كه ما داريم، درآمد داريم، يك ‏مقدارش را اختصاص بدهند به زارعين. اگر نمى ‏خواهند كه مجانى هم بدهند به‏ صورت وام بدهند.

 

اينكه اخيراً روشن شده است كه اراضى مردم را مى‏ گيرند و به ديگران مى‏ دهند از انحرافاتى است كه به ما تلگراف كرده اند، نامه هاى بسيار زياد فرستاده ‏اند شكايت كرده ‏اند و در همه آنها مى‏ گويند اين قطعه زمينى را كه خودمان‏ احيا كرده ‏ايم از ما گرفته‏ اند و داده ‏اند به ديگران. خب، نتيجه ‏اش اين است كه زراعت ‏مملكت را بطور كلى از بين می برند بدون اينكه نتيجه‏ اى بگيرند. به عبارت ديگر نظر اسلام بر اين است كه تمام طبقات را از حد فقر بالا بياورد، مردم را غنى كند، امّا نه ‏اينكه ما بيائيم و با اينطور كارها آن اغنيا را هم فقير كنيم آن طبقه توليدى كه اينها مى ‏گويند آنها را هم به فقر و مسكنت بكشانيم، خب، اينها را فقير كنيم كه همه محتاج‏ باشند؟ نه ما صراحتاً با اينطور طرز فكرها، كه مغاير با اسلام است، مخالفيم، اگر مراد اين است كه طبقه پائين را بياورند بالا و آنها را غنى كنند اين است كه ما می گوئيم اين ‏اسم اصلاحات نيست آنچه بيشتر مايه تأسف است اين است كه بعضى روزنامه ‏ها هم‏ مقالاتى را مى‏ نويسند و احكامى در آن‏ها نوشته شده است. در يك مقاله ديديم نوشته ‏است كه «زمين ملك كسى نمى ‏شود» يعنى بطور كلى مالكيت بر زمين را انكار كرده ‏است. ما كارى نداريم كه اصولاً اين آقايان اهل تشخيص هستند يا نه، و يا فرضاً اين آقاى... كه ايشان را نمى‏ شناسم كيست، اصولاً درس خوانده يا نخوانده، و يا خود آقاى بنى صدر كه در بعضى موارد ايشان را تائيد كرده ‏اند.
 

فرض كنيم همه اين آقايان از آن اسلام شناس هاى درجه اول باشند، ولى قانون ‏اساسى ما مى ‏گويد تمام قوانين و طرح هایى كه در مملكت اجرا مى‏ شود بايد بر طبق‏ موازين اسلام باشد اگر اينطور باشد كه هر كس كارى مى‏ كند آن را به حساب اسلام‏ بگذارد رضاشاه سابق هم اين را مى ‏گفت كه كارهایى كه مى ‏كنم بر طبق اسلام است، حالا اين آقايان هم باز طرحى را دارند اجرا مى كنند که خلاف اسلام است من باز هم مى ‏گويم كه ما با اصلاحات ارضى مخالف نيستيم، امّا اين ها اصلاحات نيست بلكه «افساد است.» اصلاحات اين است كه دولت اراضى مستعد را در دسترس مردم قرار بدهد و وسائل را هم فراهم كند. اين مقدار آب در مملكت داريم كه همه ‏اش دارد هدر مى ‏رود اينها را جمع كنند تا مردم استفاده كنند جایى هم كه آب نيست بروند چاه ‏عميق بزنند. مگر همين دشت خشك قزوين نبود كه بدست خارجی ها دادند و آن ها چقدر آباد كردند و بعد چقدر محصولات از همان زمين هاى لم يزرع برداشت ‏كردند جمعيتى از فارس آمده بودند كه اراضى ما را گرفته ‏اند، حالا مى ‏گفتند گرفتن‏ اراضى هيچ، بلكه درخت هایى را كه با چه زحمتى كاشته و پرورش داده بوديم بريده ‏اند و از بين برده ‏اند. ما با اين كارها مخالفيم و الا با اصلاحات ارضى مخالف نيستيم.
 

اين يك جهت بود كه مى ‏خواستم تذكر بدهم. يادم هست در آن موقعى كه ما محبوس بوديم و ملت آمدند و ما را آزاد كردند، هفت هشت روز بعد سؤال كردند حالا که شما با زحمت شاه را از ميان برداشتيد اگر يك كسى آمد بدتر از شاه چه‏ مى‏ كنيد؟ اين يك سؤال بود، گفتيم «باز هم ملت ما پيروز است».
 

شايد اگر قرار بود كه در اين زندگينامه به روال عادى تذكره نويسان سخن‏ مى‏ گفتيم بسا كه بايد سير طبيعى زندگى حضرت آيت ‏الله را دنبال مى ‏كرديم. امّا اشاره ‏به همين مصاحبه ساده و روشنى كه درباره اصلاحات ارضى و مصادره اموال مردم ‏توسط مردمى كه به نام انقلاب در پى كشاندن اين حركت بزرگ به انحراف بودند مى‏ تواند نشان دهنده آگاهى سرشار و بينش راستين حضرت آيت ‏الله باشد. و ديگر آنكه از همين آغاز كار بدانيم كه با مردى كه اشاره رفت از سلاله پاكان است روبرو هستيم. مردى كه مرد هنگامه ‏ها و نبردهاى بزرگ است.
 

اعلاميه ‏ها و خبرنامه ‏هاى مختلف جبهه ملى ايران سراسر از بيانات و اعلاميه‏ هاى حضرت آيت ‏الله، در دوران خفقان ‏آور رژيم گذشته سخن مى‏ گويد.
 

در سال 1354، يعنى در اوج درگيرى ملت ايران، و در هنگامه حزب و حزب‏ سازى به وسيله عمال ساواك و خود فروختگان سياسى، حضرت آيت ‏الله ‏العظمى در اعلاميه ‏اى كه با خط خود آن را نوشته ‏اند و بعد از آن همان متن دست‏ نويس كه اينك در اختيار ماست به وسيله مردم و مبارزين راه آزادى تكثير مى ‏شود چنين می فرمايند: «در اين موقع حساس كه طبقه حاكمه مردم را مجبور به نام نويسى در «حزب رستاخيز» مى ‏نمايد بى ‏آنكه كوچك‏ ترين حرمتى براى آزادى فكر و عقيده افراد كه قانون اساسى‏ به آنها اعطا كرده است قائل باشد، بر خود لازم می دانم كه جواب ملت مسلمان ايران را بدهم و كتمان حقايق را جائز نمی دانم، و لذا صريحاً اعلام می دارم دخول در حزب‏ جديد التأسيس را به اين صورت كه دولت و مطبوعات و راديو پس از نطق طراح ‏حزب برداشت نموده و مردم را ملزم مى ‏كنند كه در آن حزب فعاليت نمايند و بايد ايمان به سه اصل داشته باشند و الا زندان يا تبعيد و لااقل محروم از حمايت دولت خواهند شد حرام می دانم. چون با اسلام و خصوصاً مصالح ملت مسلمان ايران مخالفت است ‏و نيز با اعلاميه حقوق بشر و قانون اساسى مملكت و با اصول 8 - 39 - 2 - 1 از متمم‏ قانون اساسى، مغايرت دارد.»
 
اين اعلاميه در سال 1354 از سوى حضرت آيت‏ الله ‏العظمى صادر مى ‏شود. يعنى زمانى كه بسيارى از پيشوايان به ظاهر مردمى و بسيارى از پيشوايان مذهبى، كه ‏نان و آب و سلامتی شان را در گرو تأييد و همكاران با رژيم گذشته می دانند يا سكوت‏ می كنند و دم بر نمى‏ آورند يا لااقل صدور بيانيه را خطرناك تلقى مى‏ كنند. آنها چنين‏ باور دارند كه قطع آب و نان و علايقشان يعنى به مخاطره انداختن مردم ايران.

 

امّا اين پيرو راه شهيدان راستين اسلام و ايران با هيچ تمهيد و حيلتى، چه از سوى ياران ظاهر الصلاح و چه از سوى نمايندگان دستگاه حكومتى سكوت را پذيرا نمی شود. جهان ‏بينى اين مرد مردستان وسيع ‏تر و آينده نگرانه‏ تر از آنست كه حصار تنگ مصلحت ها - از آن دست كه گفتيم - به بندش كشد.
 

سخن از خويش نيست، كه سخن از يك ملت است، ملتى سترگ و  اين همه سربردار و لاله زارهاى بى‏ نام و ناميان مرد، كران تا كران.

موارد مرتبط اعلامیه معظم له درباره اعلام عزای عمومی در 19 اردیبهشت 1357 بیانات تاریخی آیت الله روحانی درباره لایحه کاپیتولاسیون
نظر شما :
captcha