عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۹ شنبه ۳ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18323-1895     

شخصيت، افكار، عقايد و مذهب ‏ابن ‏عربى

استفتاء:

نظر مبارك در مورد شخصيت، افكار، عقايد و مذهب ‏ابن‏ عربى ‏چيست؟ كسى كه هر چند امثال شيخ بهايى (ره) در "اربعين" و قاضى نورالله‏ شوشترى (ره) در "مجالس المومنين" وى را تأييد كرده و از او تجليل ‏نموده ‏اند و قائل به تشيع او شده ‏اند، اما همچون فيض كاشانى (ره) در "بشارة الشيعه" وى را متهم به اختلال ‏عقل كرده و از زمره گمگشتگان و گمراهان به حساب مى ‏آورد و چون ابن‏ عربى، خود را در "فتوحات" مستغنى از شناخت امام زمان (ع) دانسته ‏وى را ملامت كرده و محكوم به مرگ جاهليت نموده است. و نيز محدث‏ نورى (ره) وى را در ميان علما و نواصب عامه دشمن ‏ترين با شيعه مى ‏داند و لذا ملاصدرا را به جهت ستايش ابن عربى مذمت مى ‏كند. اما از طرف ديگر بزرگانى همچون مقدس اردبيلى، در "حديقة الشيعه"، علامه مجلسى (ره) در عين "الحيوة" آقا وحيد بهبهانى و برخى ديگر وى را به جهت كلمات كفرآميزش در فصوص و يا فتوحات تكفير كرده‏ اند و او را وحدت وجودى ملحدى مى ‏دانند. و ثانياً از آنجا كه عرفان مصطلح امروزى مكتبى است درس آموخته از عقايد و انديشه ‏هاى ابن عربى و بسيارى از عرفاى شيعه (حتى از ميان ‏فقها) در قرون اخير فصوص و يا فتوحات وى را در اعلا مرتبه عرفان ‏نظرى تدريس يا تحشى و يا تشريح نموده ‏اند، چون خیل عظيمى از جوانان‏ شيعه كه خواستار عرفان حقيقى و منظور نظر امام زمان (ع) مى ‏باشند به‏ سرگردانى و حيرت دهشتناكى دچار شده ‏اند؛ لذا خواهشمند است راهنمایی بفرمایید.

جواب:

باسمه جلت اسمائه؛ راجع به محى الدين بهترين كلام، كلام فيض كاشانى است والا كلمات او قابل توجيه ‏نيست. مراجعه كنيد به موارد ذيل: 1- استغناء از وجود امام زمان (عج) 2- نجات جميع ملل از عذاب 3- نوح را اهل تفرقه پنداشتن. 4- روافض را به صورت خنازير ديدن. 5- التزام به وحدت وجود. مثلاً مى ‏نويسد اعتراض حضرت موسى به هارون ‏در آن زمان كه به طرف قوم خود برگشت و آن ها را گوساله پرست ديد، براى اين بود كه چرا نگذاشتى آن ها گوساله را پرستش كنند؟ تا آنكه‏ مى‏ گويد: عارف كسى است كه خدا را در همه چيز ببيند، بلكه او را عين آن چيز ببيند. يا آنكه‏ مى ‏گويد سبحان من اظهرالاشياء و هو عينها؛ هاشم معروف حسنى مى ‏نويسد كه محى الدين ‏مدعى شده است كه هنگامى كه مرد با زن‏ مباشرت مى‏ كند، خداوند در زن قرار مى ‏گيرد و در اين باره به محبت پيامبر (ص) به زنان استدلال‏ كرده است. ملاطاهر قمى مى ‏نويسد كه ابن عربى‏ وجود خالق و مخلوق را يكى مى‏ داند. در رفص ‏عيسوى مى ‏گويد: نصارى كه كافر شدند براى اين ‏بود كه خدا را در عيسى فقط منحصر كردند و گفتند تنها عيسى خدا است و حال آنكه همه عالم ‏از غيب و شهود خدا هستند. در رفص شعيبى‏ مى‏ گويد: من عرف نفسه فقد عرف ربه و هر كه‏ خود را شناسد كه خدا است، پس خدا را شناخته، زيرا خداوند به صورت خلق خود است، بلكه عين‏ خلق، حقيقت او است براى اطلاع بيشتر به كتاب "عين الحياة" مجلسى مراجعه كنيد. و اما حقيقت عرفان اختصاص به شخص و جمعيتى ندارد و راه رسيدن به آن، تحصيل عقايد صحيح و عمل به وظايف شرعيه است و عبادات‏ را با حضور قلب انجام دادن است. و اما آنچه ‏مصطلح است بين متأخرين كه اطلاق مى‏ شود بر جمعيت خاصى، اصل آن دو قسم است: عرفان‏ علمى و عرفان عملى و هر دو قسم شعب مختلفه ‏دارد بعضى در ضلالت و بعضى بهتر. بنابر اين ‏تعريف جامع و همچنين قضاوت نمى ‏توان نمود.

نظر شما :
captcha