عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ يکشنبه ۲۵ فروردين
  • اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَة وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
کد : 18323-1585     

قضيه ذبح عبداللّه

استفتاء:

آيا قضيه ذبح عبد الله (1) از نظر اسلامى ثابت است؟ اگر هست آيا با اين اعتقاد كه اجداد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بر دين حنيف بوده اند تناقض ندارد؟ در ضمن آيا نذر عبدالمطلب نذرى حرام نبوده است؟

جواب:

باسمه جلت اسمائه؛ در اكثر كتب تاريخى قضيه ذبح حضرت عبدالله آمده است و اين مسئله با دين ايشان منافات نداشته چون در دين قبل از اسلام جايز بوده است و اين نذر هم طبق آن شريعت بوده و در دين اسلام ممنوع شده است. براى روشن شدن مطلب به كتب عقائد رجوع نماييد.

-----------------------------------------------------------------

1- اجمال داستان اين بود كه عبد المطلب حلقه كعبه را گرفت و از خداوند خواست كه ده پسر به او عطا فرمايد و به منظور استجابت اين دعا نذر كرد كه يكى از ده فرزند را ذبح كند. چون شماره پسران به ده رسيد گفت: خداوند به وعده خود وفا كرد من نيز بايد به نذر خويش وفا نمايم.

آنگاه فرزندان خود را به ميان خانه كعبه برد و قرعه به نامشان انداخت قرعه بنام عبد اللّه پدر رسول خدا كه محبوبترين فرزندان اش بود در آمد.

بار دوم قرعه ها را در هم آميخت باز قرعه بنام عبد اللّه درآمد. براى بار سوم قرعه كشيد و قرعه بنام عبد اللّه در آمد.

عبد المطلب عبد اللّه را گرفته و نگاه داشت و تصميم بر ذبحش گرفت قريش اجتماع كرده و او را از ذبح عبد اللّه جلوگيرى كردند و زنان خاندان عبد المطلب گرد آمده به گريه و شيون پرداختند.

عاتكه دختر عبد المطلب گفت: پدر جان در كشتن پسرت عذرى ميان خود و خداوند بيار، گفت: دخترم چه عذرى بياورم؟ بگو كه دختر با بركتى هستى، گفت: ميان فرزندت و شترانى كه در حرم دارى قرعه بكش و آنقدر به پروردگارت عطا كن تا راضى شود.

عبد المطلب شخصى فرستاد و شتران را آوردند ده شتر كنار گذاشت و قرعه ميان آن ده  شتر و عبد اللّه زد.

قرعه بنام عبد اللّه در آمد عبد المطلب بر عدد شتران ده ده مى افزود تا بصد رسيد و قرعه بنام شتران بيرون آمد اين وقت عبد المطلب تكبير گفت و قريش تكبيرى گفتند كه كوه هاى مكه را لرزاند عبد المطلب گفت: تا سه بار قرعه بنام شتران بيرون نيايد نخواهم پذيرفت.

سپس سه بار ديگر قرعه زد و در هر سه بار قرعه به شتران اصابت مي كرد و در بار سوم زبير و ابو طالب و برادرانش عبد اللّه را از زير پاى عبد المطلب كشيده و بردند در حالى كه پوست يك طرف صورت عبد اللّه كه بر روى خاك گذاشته شده بود از گوشتش جدا شده بود. عبد اللّه را بر وى دست بلند كرده و مى بوسيدند و خاك از سر و صورتش مى زدودند، عبد المطلب دستور داد كه شتران را در كشتارگاه نحر كنند و گوشتشان را بي دريغ در اختيار ديگران بگذارند و تعداد آنان صد شتر بود.

خصال صدوق، ترجمه فهرى، ج1، ص66.

نظر شما :
captcha