پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی روحانی«مدظله العالی»
نسبت دادن كارهاى حضرت خضر (علیه السلام) به خود و خدا
استفتاء:

خداوند متعال در سوره كهف مى‌ فرمايد: «أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِى الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَة غَصْباً * وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً * فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً * وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلاَمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِن رَّبِّكَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْراً» (1).

و اما پرسش : هنگامى كه عبد صالح، حضرت موسى (علیه السلام) را از حكمت كارهاى خود آگاه ساخت در فعل نخست گفت: «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا» يعنى خواستم كه آن را معيوب كنم، و در فعل دوم گفت: «فَخَشِينَا» يعنى بيم داشتيم و «فَأَرَدْنَا» یعنی مى‌ خواستيم، و در فعل سوم گفت: «فَأَرَادَ رَبُّكَ» یعنی پروردگار تو مى خواست. آنان كه در فعل دوم مى خواستند، چه كسانى هستند؟ چرا در فعل نخست اراده را منحصر به خود كرد؟ و چرا در فعل سوم اراده و خواست را منحصر به خداوند تبارك و تعالى نمود؟

جواب:

ج: باسمه جلت اسمائه؛ مفسران محقق، اين سؤال را ذكر نموده و به آن پاسخ داده ‌اند كه خلاصه پاسخ آنان از اين قرار است : حضرت خضر (علیه السلام) از ادبيات زيبا در سخن گفتن با پروردگارش سود جسته است، به گونه ‌اى كه كارهاى دربردارنده نقص و اشكال را به خود نسبت داده و گفته است: «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا»، وى آنچه را كه جهت انتساب به پروردگارش و خود روا ديده است را به صورت متكلم مع الغير آورده و گفته است: «فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا» و «فَخَشِينَا»، و آنچه را كه از جهت ربوبيت و تدبير ملك ويژه خداوند سبحان بوده است در فعل سوم به او نسبت داده و گفته است: «فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا».

-------------------------------------------------------
1. «اما آن کشتی، صاحبش خانواده فقيری بود که در دريا کار می کردند (و از آن کشتی کسب و ارتزاق می ‌نمودند) خواستم چون کشتی ‌ها (ی بی ‌عيب) را پادشاه در سر راه به غصب می ‌گرفت اين کشتی را ناقص کنم (تا برای آن فقيران باقی بماند). * و اما آن پسر (کافر بود و) پدر و مادر او مؤمن بودند، از آن باک داشتيم که آن پسر آنها را به خوی کفر و طغيان خود درآورد. * خواستيم تا به جای او خدايشان فرزندی بهتر و صالح ‌تر و مهذب‌ تر و نزديک ‌تر به ارحام پرستی به آن پدر و مادر بخشد. * و اما آن ديوار از آن دو طفل يتيمی در آن شهر بود که پدری صالح داشتند و زير آن گنجی برای آن دو نهفته بود، خدايت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد رسند و خودشان گنج را استخراج کنند. و من اين کارها نه از پيش خود (بلکه به امر خدا) کردم. اين است مآل و باطن کارهايی که تو طاقت و ظرفيت بر انجام آن نداشتی»؛ كهف (18): 79 _ 82.