عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۰ آبان
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
کد : 18334-866     

مقدمه حضرت آیت الله العظمی روحانی

بسم الله الرحمن الرحيم
الحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى أشْرَفِ الْخَلائِق سَيِّدَنا وَ مَولانا مُحَمَّد وَ آلِه الطَّيِّبينَ الطّاهرين وَاللَّعْنُ عَلى أعْدائِهِم أجْمَعين الى قيامِ يَوْمِ الدِّين

مقدمه
حكومت اسلامى از اساسى ترين اصول اسلامى است. رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)از اوايل ورود به مدينه، تشكيل حكومت داد و نظامات اسلامى را برقرار نمود، والى به اطراف فرستاد، به قضاوت در امور مسلمانان پرداخت، سفراء نزد پادشاهان كشورهاى بزرگ اعزام داشت، معاهده و پيمان با سران قوم ها منعقد كرد، فرماندهى جنگ را به عهده گرفت و... بالاخره تمام كارهايى را كه براى يك حكومت لازم بود انجام داد.
از طرف خداوند متعال آياتى مربوط به حكومت بر آن حضرت نازل شد و خود آن حضرت بيانات ارزنده اى در اين زمينه بيان داشت و براى بعد از خود نيز حاكم و جانشين بر امت تعيين فرمود.
مسئله حكومت اسلامى با اينكه يكى از كهن ترين اصول اسلامى است، ولى با توجه به اين نكته كه متأسفانه در گذشته كمتر مورد بحث و بررسى قرار گرفته است، يك بحث نو و تازه اى است، زيرا كه پس از رحلت نبىّ اكرم(صلى الله عليه وآله) حكومت از دست
كسى كه پيغمبر به امر خداى تعالى براى تصدى حكومت تعيين نموده بود خارج شد و خلافت از مسير حقيقى خود منحرف گرديد، تا آنجا كه نوبت خلافت به بنى اميه و بنى العباس رسيد و آنها اساس حكومت را دگرگون ساختند، برنامه اى كه براى حكومتشان طرح و عملى كردند كاملا مغاير با اسلام بود و رژيمى را بهوجود آوردند كه بيشتر به رژيم اكاسره و قياصره و فراعنه ايران و روم و مصر آن روز شباهت داشت تا به سيستم ولايت اسلامى و در ادوار بعدى بيشتر متأسفانه همان سيستم ادامه يافت و نظام ضداسلامى حاكم بر بلاد مسلمين گشت و روى همين اصل هم علماى اسلام نتوانستند راجع به اين موضوع بحث كافى نمايند. به علاوه، از آن جهت كه فكر مى كردند اين بحث آن روز اثر علمى ندارد، علماى اسلام از عنوان كردن آن خوددارى كردند و در نتيجه مسلمانان از احكام و قوانين مربوط به نظام اجتماعى بى اطلاع ماندند و از وظايف و حقوق عمومى بى خبر شدند. بديهى است مردمى كه گرفتار نادانى و جهل باشند، راه را از چاه تميز نمى دهند بلكه گاهى ذلّت را عزّت و ظلم را خدمت مى پندارند!
استعمارگران، به هنگامى كه نوبت به آنها رسيد، موقع را مغتنم شمردند و براى رسيدن به هدف استعمارى خود اسلام را طورى ديگر معرفى كردند كه گويا راجع به مملكت دارى و نظام اجتماعى برنامه اى ندارد و مانند مسيحيت است كه از خود حضرت عيسى(عليه السلام) نقل مى كنند كه: قيصر حقى بر ملت دارد و آن عمل به دستور او است و خدا حقى دارد و آن عمل به واجبات عبادى و ترك محرّمات، و هر كدام بايد به طور جداگانه حقشان ادا گردد. و با آنكه همچون يهوديت است كه دستور مى دهد كه از زمامدار اگر چه برخلاف دين حكمى دهد، اطاعت كنند.1
استعمارگران براى اين موضوع در حوزه روحانيت مُبلّغينى تربيت نمودند (همان طور كه معاويه براى در هم شكستن نيروى اسلام راويانى به خدمت گرفت كه با تأويل آيات و جعل اخبار پايه هاى حكومت او را مستحكم سازند) و در دانشگاه ها ومؤسسات تبليغى و دولتى، دست نشانده هايى گذاشتند و انتشاراتى پخش كردند، و گروهى از دانشمندان خود را زير ماسك فريبنده «خاورشناسى» به فعاليت واداشتند كه حقايق اسلام را تحريف نمايند.
در نتيجه اين فعاليت ها، اسلام در نظر مردم حتى طبقه تحصيل كرده و روشنفكر، طور ديگر جلوه كرد كه با اسلام حقيقى بسيار فرق دارد، تا آنجا كه مسئله جدايى دين از سياست در جهان اسلام نيز مطرح گرديد!
سرانجام كار به جايى رسيد كه بسيارى از احكام سياسى، اقتصادى، جزايى و نظامى و آنچه مربوط به كيفيت اداره مجتمع اسلامى است از مباحث فقهى حذف شد و در اغلب حوزه هاى علمى عملا متروك گرديد.
آرى، كار استعمارگران از اين هم عجيب تر است، آنها حق را باطل و باطل را حق جلوه مى دهند. استعمارگران و ايادى و مزدوران آنها گفتند: اسلام حكومت ندارد، دين غير از حكومت است و حكومت غير [از آن] ، و دين بايد از سياست جدا شود تا مردم به سعادت اخروى برسند! گروهى از مسلمانان هم با آنها هم صدا شدند (و با وجود آن همه آيات و روايات، و حتى سيره پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين) گفتند: تا دستگاه حكومت از دين جدا نباشد، مردم نمى توانند سعادت اخروى به دست آورند، بنابراين مسلمانان نبايد در امر حكومت دخالت كنند.
آيا مسلمانان از سيره پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) اطلاع ندارند؟ آيا قرآن نمى خوانند كه مى فرمايد: «فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنزَلَ اللهُ»2 «وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنزَلَ اللهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ»3 «فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى»4 «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُوْلَئِك هُمْ الْفَاسِقُونَ»5 «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْك الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاك اللهُ»6 «فَلاَ وَرَبِّك لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوك فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً».7
علاوه بر اين آيات، آيات ديگرى كه مربوط به حكومت اسلامى است بهويژه آياتى كه مربوط به جنگ و احكام سياسى و جنايى و اجتماعى و نظامى است، در اغلب سوره هاى قرآن مجيد وجود دارد كه گويا آن گروه از مسلمانان غافل، آنها را نخوانده اند! راستى آيا آنها از نهج البلاغه بيگانه اند و از كتاب هاى حديث بى اطلاعند كه به ياوه سرايان پاسخ ندادند؟ چقدر تأسف انگيز است كه گروهى از مسلمانان وقتى خواستند كه در دوره مشروطيت قانون بنويسند، مواد عمده قوانين مدنى را از قوانين بيگانگان گرفتند. خوشبختانه در اين اواخر افراد آگاه، فهميده و انديشمندى پيدا شده اند كه در احكام اجتماعى اسلام مطالعات عميقى انجام داده و اثبات كرده اند كه اسلام براى اداره اجتماع بشرى بهترين قوانين را آورده و حكومت اسلامى با پايه اى استوار طرح ريزى شده است كه جامع ترين قوانين را در بر دارد.
هم اكنون اين بحث جزو مباحث زنده روز درآمده و به صورت يك بحث جالب حياتى جلوه گر شده است. بدين جهت، وقتى بحث فقهى ما به مسئله ولايت رسيد لازم ديدم درباره اين مسئله به طور وسيع يك تحقيق اساسى به عمل آيد. اينك بدين صورت در اختيار دانشمندان قرار مى گيرد. و ما توفيقى الا بالله.
براى روشن شدن جهات بحث، مطالب را در ضمن چند فصل بيان خواهيم كرد:
1 . احتياج بشر در ادامه حيات به حكومت و دين مقدس اسلام اين جهت را مهمل نگذاشته بلكه با بيانى صريح لزوم تشكيل حكومت را بيان نموده است.
2 . حكومت از نظر اسلام آيا انتصابى است؟ به اين معنى كه خود اسلام حاكم را تعيين نموده؟ يا آنكه انتخابى است و اختيار تعيين حاكم را به امت اسلامى داده؟ به عبارت ديگر، حكومت اسلام دموكراسى و بر اساس رأى اكثريت است؟ يا انتصابى است يا شكل ديگر است؟
3 . در صورتى كه حاكم را اسلام تعيين نموده، آن چه كسى است و چه شرايطى بايد داشته باشد؟
4 . طرز حكومت اسلامى چگونه است؟ استبدادى؟ مشروطه؟ و يا به عنوان امانت دارى و ولايت است؟
5 . برنامه حكومت اسلامى.
6 . وظيفه مردم در برابر حكومت و اينكه آحاد ملت اسلام مراقبت بر كارهاى هيأت حاكمه دارند يا نه. به عبارت ديگر، آيا اسلام حق مراقبت ملت را در كارهاى مملكتى قانونى مى داند يا نه؟
7 . اطاعت افراد از دستورهاى حكومتى واجب است يا نه؟
8 . مدت حكومت اسلامى.
9 . اگر چند نفر داراى شرايطى بودند كه بايد حاكم اسلامى داشته باشد كدام يك از آنها بايد تشكيل حكومت بدهد؟ به عبارت ديگر آيا اسلام در صورت تزاحم، نظرى دارد يا نه؟
10 . اگر حاكم شرعى تمكّن از تشكيل حكومت نداشت، آيا به مقدار ممكن و مقدور، بايد وظايف حكومتى را تصدّى بنمايد يا نه؟
11 . اگر حاكم نتوانست تشكيل حكومت دهد ولى قدرت داشته باشد كه حكومت جائر را به حكومتى بهتر تبديل كند، آيا تبديل بر او واجب است يا نه؟
12 . در صورتى كه غصب مقام حكومت شد و حكام شرع نتوانستند متصدى آن مقام شوند، آيا تبعيت از حاكم جائر بر آنان جايز است؟
13 . در صورتى كه شخص غيرصالحى مقام حكومت را به دست گيرد، آيا به عنوان امر به معروف و نهى از منكر، يا به عنوان دفع ظلم از مظلومين، يا به عنوان منع بدعت در دين و امثال اين ها، آيا در شرع مقدس اسلام وظيفه اى بر علما تعيين شده است يا آنكه سكوت آنان و اكتفاى به بيان احكام و نشر حقايق و... جايز است؟

------------------------------------------------------------------------------------------------
1. مبادى العلوم السياسيه، ص 78.
2. مائده، 48.
3. مائده، 49.
4. ص، 26.
5. مائده، 47.
6. نساء، 105.
7. نساء، 65.

موارد مرتبط فضائل و كرامات حضرت زهرا عليها السلام حضرت زهرا عليها السلام از تولد تا شهادت برشی از خاطرات منتشر نشده آيت الله العظمی روحانی درباره نواب صفوی (بخش نخست) برشی از خاطرات منتشر نشده آيت الله العظمی روحانی درباره نواب صفوی (بخش پایانی) خاطرات آيت الله العظمی روحانی درباره نواب صفوی بخش چهارم - حضرت رقیه (عليها السلام) حکومت اسلامی از دیدگاه آیت الله العظمی روحانی آشنایی با مرحوم آیت الله العظمی خوئی مقدمه معرفی مجموعه آثار آیت الله العظمی روحانی
نظر شما :
captcha