عربی
بروزرسانی: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۴ مهر
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
خطبه صد و سیزدهم:
 
از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السلام است در امر به تقوى و پرهيزكارى و مذمت از دنيا و دورى از آن و ترغيب به آخرت:
 
[قسمت اول خطبه‏]
 
(1) حمد و سپاس سزاى خداوندى است كه حمد را به نعمت ها و نعمت ها را به شكر پيوند فرموده (به ازاء نعمت ها حمد را واجب كرده و شكر را سبب فراوانى آنها قرار داده)
 
(2) بر نعمت‏ هايش او را حمد مى ‏كنيم چنان كه بر بلايش سپاسگزاريم (مقصود آنست كه هنگام گرفتارى و آسودگى هر دو بايستى حق تعالى را سپاس گزارد، و حمد بر بلاء از حمد بر نعمت سزاوارتر است، زيرا حمد بر بلاء و سختى موجب عطاء و بخشش اخروى است كه هميشه باقى و برقرار مى ‏باشد برخلاف حمد بر نعمت كه سبب فراوانى نعمت دنيوى است كه فانى و نابود مى ‏گردد)
 
(3) و از او كمك و يارى در خواست مى ‏نماييم بر اين نفس هاى كند و كاهل از آنچه (عبادت و بندگى) كه مأمور شده است انجام دهد، و شتابنده به آنچه (معصيت و نافرمانى) كه نهى شده است از بجا آوردن آن،
 
(4) آمرزش از او مى ‏طلبيم براى گناهانى كه علم او به آنها احاطه دارد، و كتاب او (لوح محفوظ كه براى ثبت اعمال بندگان تعيين فرموده) همه آنها را ضبط كرده، علمى كه قاصر و كوتاه نيست (صغيره و كبيره، كوچك و بزرگ را می داند) و كتابى كه ترك نكرده (هيچ يك را از قلم نيانداخته)
 
(5) و به او ايمان مى ‏آوريم و مى ‏گرويم مانند ايمان کسی که پنهانی ها (سكرات و سختی هاى مرگ و سؤال قبر و حساب و وارسى قيامت و مانند آنها) را آشكار ديده، و به آنچه كه وعده داده شده (بهشت جاودانى براى پرهيزكاران و آتش سوزان هميشگى براى گناهكاران) آگاه گرديده است، ايمانى كه با اخلاص شرك را زدوده (و شخص را موحد مى ‏گرداند) و يقين و باور آن شك و ترديد را از بين مى ‏برد (و به همين جهت مؤمن واقعى بى ‏درنگ به دستور خدا و رسول و اوصياء آن حضرت رفتار مى ‏نمايد)
 
(6) و گواهى مى ‏دهم كه معبود بسزا نيست جز خداى يگانه كه شريك ندارد، و گواهى مى ‏دهيم كه محمد، صلى الله عليه و آله، بنده و فرستاده او است، و اين دو گواهى (از روى صميم قلب و خلوص نيت) گفتار (نيكو) و كردار (پسنديده) را اوج مى ‏دهند (و در درگاه الهى به مورد قبول مى ‏گذارند، و قبولى عبادت قولى و فعلى هم موكول به گفتن و ايمان به اين دو اصل مسلم است) كفه ميزانى كه شهادتين را در آن مى ‏نهند سبك نمى‏ شود (با ايمان به اين دو گواهى از بعضى اعمال اهمال شده صرف نظر مى ‏نمايند) و كفه ميزانى كه شهادتين را از آن بردارند سنگين نمى ‏گردد (بى ايمانى به اين دو گواهى هيچ يك از اعمال پذيرفته نيست).
 
(7) بندگان خدا شما را سفارش می كنم به تقوى و ترس از خدا كه آن تقوى توشه (سفر آخرت) و پناه (از عذاب) است، توشه‏ اى است كه (دارنده ‏اش را به منزل) مى ‏رساند، و پناهى است كه (از سختی ها) مى ‏رهاند، 
 
(8) شنواننده ترين دعوت كننده (رسول اكرم) مردم را به آن دعوت فرمود، و بهترين درك كننده (امام عليه السلام) آن را درك كرد (و به آن عمل نمود) پس دعوت كننده آن را شنوانيد، و درك كننده آن رستگار گرديد.
 
(9) بندگان خدا، تقوى و ترس از خدا و دوستان خدا را از ارتكاب حرام باز مى ‏دارد، و خوف و ترس (از عذاب را) در دل هاشان قرار مى ‏دهد، به طوری كه آنان را در شب ها (براى نماز) بيدار و در شدت گرمى روزها (براى روزه) تشنه نگاه مى ‏دارد، پس آسايش (آخرت) را به رنج (دنيا) و سيرابى (آن روز) را به تشنگى (امروز) تبديل نمودند، و مرگ را نزديك دانسته به انجام عمل نيكو شتافتند، و آرزو را دروغ پنداشته به سر رسيدن عمر را در نظر گرفتند،
 
(10) پس دنيا سراى نابود شدنى و رنج و تغيير حالات و عبرت ها است: و از جمله اسباب فناء و نيستى آنست كه روزگار (براى نابود كردن) تيرش را به چله كمان نهاده، تيرهاى آن به خطاء نمى ‏رود و زخم هايش مداوا نمى‏ شود. تير، مرگ را به زنده، و بيمارى را به تندرست، و سختى و ناجورى را به رستگار مى ‏اندازد، خورنده ‏اى است كه سير نمى ‏شود، و نوشنده ‏اى است كه عطش تمام نمى ‏گردد.
 
(11) و از جمله اسباب رنج و سختى آنست كه مرد فراهم می كند چيزى را كه نمى ‏خورد، و بنا می كند آنچه كه در آن سكونت نمى ‏نمايد، پس به جانب خدا مى ‏رود (از دنيا رخت بر مى‏ بندد) نه مالى برداشته و نه بنا و ساختمانى همراه برده (با دست تهى و بى خانمان و حسرت جاودان كوچ می كند).
 
(12) و از جمله اسباب تغيير حالات آنست كه مى ‏بينى شخصى را كه به (فقر و پريشانى) او رحم مى ‏كردند (اكنون به خوشى و توانگرى او) غبطه مى ‏برند، و ديگرى را كه به (فراوانى نعمت و ثروت) او غبطه مى‏ بردند (اكنون به ذلت و بيچارگی اش) رحم مى ‏نمايند، نيست اين ترحم مگر به جهت نعمتى كه (از چنگ او) رفته، و سختى (بجاى آن) رسيده.
 
(13) و از جمله اسباب عبرت ها آن است كه مردى (پس از صرف عمر و رنج بسيار) نزديك می شود كه به آرزوى خود برسد، رسيدن مرگ نوميدش مى ‏گرداند، پس نه آرزويى دريافته می شود (تا كامرانى كند) و نه آن مرد (از چنگ مرگ) رها مى ‏گردد (تا به هر حال و اگر چه به نااميدى زندگانى نمايد)
 
(14) سبحان الله (شگفتا) چيست كه سرور و خوشى آن فريبنده است (به طوری كه خواهان خود را از طاعت و بندگى باز مى ‏دارد) و سيرابی اش سبب تشنگى (در آخرت) و سايه ‏اش موجب گرمى (دوزخ) است؟! نه آينده (مرگ) رد می شود، و نه گذشته (از دست رفته) باز مى ‏گردد (تا كارى انجام دهد).
 
(15) سبحان الله (شگفتا) چه بسيار نزديكست زنده به مرده براى ملحق شدن به او، و چه بسيار دور است مرده از زنده براى جدایى هميشگى از او (چون هر زنده ‏اى به زودى مى ‏ميرد، و هر كه مرد هرگز باز نمى ‏گردد، پس از اين رو زنده به مرده بسيار نزديك و مرده به زنده بسيار دور است).
 
[قسمت دوم خطبه‏]
 
(16) نيست چيزى پليدتر از بدى (در دنيا) مگر عذابى كه بر آن مترتب مى‏ گردد، و نيست چيزى خوب تر از نيكویى (در دنيا) مگر پاداشى كه (در آخرت) براى آن مقرر شده،
 
(17) و شنيدن هر چيزى از دنيا بزرگی اش بيشتر است از ديدن آن، و ديدن هر چيزى از آخرت مهم تر است از شنيدنش، پس شنيدن (احوال آخرت) و از غيب و پنهانى (به وسيله پيغمبر و امام) خبر گرفتن شما را كفايت می كند از ديدن،
 
(18) و بدانيد آنچه از دنيا كم برسد و در آخرت زياد باشد بهتر است از آنچه در آخرت كم باشد و در دنيا زياد (چشم پوشى از درهم و دينار حرام كه پاداش‏ آن بهشت جاودان است بهتر است از جمع آورى با كيفر عذاب ابدى) پس بسا كم شده ‏اى كه سودمند است و بسا زياد شده ‏اى كه زيان آور است،
 
(19) آنچه كه مأمور شده ‏ايد به آن فراخ تر و آسان تر است از آنچه نهى و باز داشته شده ايد از آن، و آنچه كه براى شما حلال گشته بيشتر است از آنچه كه حرام گرديده، پس رها كنيد اندك را براى بسيار، و واگذاريد تنگ و دشوار را براى فراخ و آسان (براى به دست آوردن متاع دنيا اين همه كوشش نكنيد، زيرا)
 
(20) روزى شما ضمانت شده (حتما به شما خواهد رسيد) و به عمل صالح (عبادت خالق و خدمت به خلق) مأمور گشته ‏ايد، پس طلب روزى ضمانت شده نبايد اولى باشد از بجا آوردن عمل صالح كه بر شما واجب گرديده، با اينكه سوگند به خدا شك و ترديد (در دين و عقايدتان) وارد شده و يقين و باور (تان) متزلزل گشته به طوری كه گويا آنچه (طلب روزى) كه براى شما ضمانت شده واجب گرديده، و آنچه (بجا آوردن عمل صالح) كه به شما واجب بوده ساقط گشته،
 
(21)، پس به عمل (عبادت و خدمت) بشتابيد، و از مرگ ناگهانى بترسيد، زيرا اميدى به بازگشت عمر نيست چنان كه به بازگشت روزى اميد هست (پس تقصير در عمل و صرف عمر در طلب روزى خطاء است) آنچه از روزى امروز فوت شود اميد به افزونى فردا هست، و آنچه ديروز از عمر فوت گرديد اميد به بازگشت امروز نبوده است،
 
(22) اميدوارى با آينده (روزى) است، و نوميدى با گذشته (عمر) است، پس (در قرآن كريم س 3 ى 102 مى ‏فرمايد:) اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن إلا و أنتم مسلمون‏؛ يعنى از عذاب الهى بترسيد و پرهيزكار باشيد پرهيزكارى كه سزاوار او است، و نميريد مگر اينكه مسلمان باشيد (به دستور خدا و رسول رفتار نمایيد تا مسلمان بميريد).
 
ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)
موارد مرتبط خطبه 1: خطبه ای درباره آفرينش آسمان و زمين و آدم خطبه 2: خطبه ای پس از بازگشت از صفّين خطبه 3: خطبه معروف به شِقشِقيّه خطبه 4: خطبه ای بعد از كشته شدن طلحه و زبير خطبه 5: خطبه ای بعد از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطاب به عباس و ابوسفيان خطبه 6: خطبه ای در هنگامی كه از ایشان خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند خطبه 7: خطبه ای در مذمت مريدان شيطان خطبه 8: خطبه ای براى برگرداندن زبير به بيعت خطبه 9: خطبه ای در وصف خود و دشمنانش در جمل خطبه 10: خطبه ای در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن